العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
شنبه 9 ارديبهشت 1396
تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
کد : 13426      تاریخ : 1393/10/27 11:02:13      بخش : متن خبرنامه دین پژوهان print
رهنمودها و رويكردهاى  دين پژوهى خبرنامه دين پژوهان ـ شماره 1 ـ فروردين و ارديبهشت 1380
رهنمودها و رويكردهاى دين پژوهى

ضرورت نهضت تدوين حديث در كلام رهبر انقلاب
حضرت آيه الله خامنه اى رهبر معظم انقلاب اسلامى روز سه شنبه نوزده مهرماه سال 79, در ديدار با دست اندركاران موسسه فرهنگى دارالحديث با تبريك ميلاد مولاى متقيان على(ع) خاطر نشان كردند: ((ملت ايران به عنوان پرچمدار محبت به على و اهل بيت(ع), هنوز جز يك ساحل كوچك از اقيانوس عظيم و بى كران شخصيت امير مومنان و زندگى سراسر نور آن بزرگوار را درك نكرده است. و براى تعالى شناخت و معرفت جامعه در مورد آن قله عظيم ايمان و اخلاص و معارف اسلامى, بايد تلاش هاى گسترده و بى وقفه اى صورت گيرد.))
ايشان با اشاره به عمق معارف نهج البلاغه و ادعيه اميرمومنان على(ع), توجه به احاديث اهل بيت(ع) را به عنوان يك منبع بسيار معتبر و بى نظير, كاملا ضرورى خواندند و تإكيد كردند: ((امروز شروع يك نهضت تدوين حديث, امرى ضرورى است.))
رهبر معظم انقلاب با بزرگداشت تلاش مرحوم آيت- الله بروجردى براى تدوين احاديث, گفتند: ((فهم صحيح احاديث بسيار با ارزش ائمه اطهار(ع) و تدوين و بيان معانى شگفت و كارساز آنها براى سطوح مختلف جامعه, نيازمند استفاده از همه ابزارهاى فهم معانى و آگاهى از موقعيت خاص بيان احاديث است.))

كلام رهبرانقلاب در مواجهه منطقى با انديشه هاى ناصواب
حضرت آيت الله خامنه اى در آغاز درس خارج فقه (20 شهريور 1379) با تبيين مسائل مختلف ازجمله پديد آمدن شبهات در عرصه دين و فرهنگ, عالمان و روحانيان را به برنامه ريزى صحيح و كارآمد فراخواندند و لزوم برخورد علمى با ترويج كنندگان افكار ناسالم و تحريف دين را ياد آورد شدند. ايشان در بخشى از سخنان خود گفتند: ((متإسفانه امروز در جامعه, انسان هاى بدون پشتوانه علمى و صلاحيت هاى لازم در مواردى با اغراض جناحى, سياسى و خائنانه در مورد مفاهيم عالى دينى و مبانى اعتقادى اسلام, اظهار نظر مى كنند كه اين پديده زشتى است.))
مقام رهبرى, نگرش جهانى و در نظر گرفتن نيازهاى روز جهان در برنامه ريزى براى حوزه هاى علميه را ضرورى دانستند و تصريح كردند: ((بايد برنامه ريزى در حوزه ها به صورت يك فرهنگ و مطالبه عمومى در بيايد.))
ايشان ضمن تإكيد براين مطلب كه عالمان دين نبايد در مقابل تحريف دين ساكت بنشينند, خاطر نشان كردند: ((البته در برخورد با انديشه هاى ناصواب و رواج دهندگان اين انديشه بايد از برخوردهاى غير علمى پرهيز شود.))

نقش آفرينى عالمان دين در كلام رهبر انقلاب
حضرت آيت الله خامنه اى در سفر به قم دو سخنرانى مهم ايراد كردند: در اجتماع پرشور مردم قم, به تبيين مفهوم ((استقلال)) پرداختند و ضمن بيان جايگاه نظام اسلامى را در طرد دولت هاى استكبارى و استثمارى, مفهوم خوداتكايى و استقلال را بيت الغزل انقلاب اسلامى دانستند.
رهبر انقلاب در جمع عالمان و طلاب حوزه علميه در مدرسه فيضيه با تحليل و نقد تمدن غرب و بيان نارسائى هاى آن, عالمان دين را به ضرورت برپايى و توسعه تمدن اسلامى توجه دادند و با تإكيد بر اين كه حركت كلى و غير قابل برگشت نظام اسلامى, ايجاد بناى شامخ تمدن اسلامى است, ايجاد چنين تمدنى را كه بتواند مانند هر تمدن بزرگ در تاريخ و زندگى بشر نقش داشته باشد, ممكن و قطعى دانستند و افزودند: ((تمدن غرب در دوره هاى مختلف با استعمار و استثمار و اكنون با استفاده از رسانه و ارتباطات, همواره سعى داشته است هر گونه تمدن مقابل خود را منسوخ و ناكارآمد و خود را ابدى جلوه دهد, اما اين ادعا ناكام و غير عملى است و تحقق نخواهد يافت. )) ايشان زوال تمدن ها را معلول انحراف ها و دانستند و خاطرنشان كردند: ((امروز نشانه هاى انحطاط تمدن غربى, يعنى علم بدون اخلاق, ماديت بدون معنويت و قدرت بدون عدالت, كاملا مشهود است.))
رهبر انقلاب, ((توليد فكر)) و ((پرورش)) انسان را دو عنصر اساسى براى ايجاد يك تمدن عظيم برشمردند و افزودند: ((نقشآفرينان اصلى در توليد فكر و پرورش انسان در نظام اسلامى, علماى دين هستند كه بايد به تناسب زمان و با استفاده از اقيانوس بيكران معارف اسلامى و پرورش روح ايمان در انسان ها, اين نقش يگانه و منحصر به فرد خود را انجام دهند)).
رهبر انقلاب با اشاره به زمينه هاى معارضه نظام اسلامى با دشمنان در مسير حركت به سوى ايجاد تمدن اسلامى, لزوم شناخت اين چالش ها را مورد تإكيد قرار دادند و افزودند: ((مخالفان با اصل دين و تشنگان قدرت, زمينه هاى چالش نظام اسلامى هستند كه حكومت بايد با حكمت و تدبير آنها را شناسايى و علاج كند. معناى علاج, استفاده از زبان منطق و استدلال است نه زور.))
ايشان, تحجر و ناديده گرفتن گذران تاريخ و تحول فكر انسان ها, ولنگارى فكرى و عملى و فرصت طلبى را از جمله زمينه هايى دانستند كه دشمن همواره تلاش دارد از آنها بهره بردارى كند.
آيت الله خامنه اى وظيفه حوزه هاى علميه را در برافراشتن پرچم تمدن اسلامى و مقابله با چالش هاى موجود, مهم و خطير دانستند و در بيان ضروريات حوزه هاى علميه گفتند: ((حوزه هاى علميه بايد براى رفع نقايص نظام اسلامى, تمام همت خود را به كارگيرند و هيچ مصلحت و انگيزه شخصى و سياسى نمى تواند مانع حمايت حوزه از به نظام شود.))
حضرت آيت الله خامنه اى از فلسفه اسلامى به عنوان افتخار حوزه هاى علميه ياد كردند و با تإكيد به تدريس فلسفه اسلامى در سطوح مختلف و مصونيت بخشى طلاب از لحاظ فكرى و سياسى, خاطر نشان كردند: ((بايد به طلاب جوان, آگاهى هاى لازم فكرى و درك و قدرت فهم سياسى براى مواجهه با افكار گوناگون, جريان ها و دسته بندىهاى تصنعى سياسى و شناسايى صراط مستقيم و مسير صحيح داده شود.))
رهبر انقلاب لزوم كارآمد كردن, كوتاه و به روز شدن نظام درسى, كامل كردن دروس, شناسايى استعدادها, طراحى جامع تحقيقات و جلوگيرى از تحقيقات تكرارى و موازى در حوزه را مورد توجه قرار دارند گفتند: ((بايد مسإله مديريت نيز در حوزه علميه جدى گرفته شود و با افرادى كه مديريت حوزه را به عهده گرفته اند, همكارى و از آنان حمايت شود.))
ايشان طلاب حوزه هاى علميه را به حفظ زى طلبگى به معناى پارسايى با عزت, و نظم در تحصيل و زندگى, مداومت بر تهذيب اخلاق و ارتباط معنوى مستمر با خداوند, داشتن اعتماد به نفس علمى و سياسى و ارتباط بيش از پيش با مردم توصيه كردند و افزودند: ((در حوزه علميه بايد ضمن حفظ غيرت دينى كه خوب و لازم است, از كارهاى بى رويه سياسى پرهيز شود)).
ايشان درباره همكارى حوزه و دانشگاه, تإكيد كردند كه حوزه هاى علميه بايد رابطه عاطفى و علمى خود را با دانشگاه حفظ و آن را تقويت كنند.

آگاهى از مسائل نوين جهان در كلام آيت الله مكارم شيرازى(1)
آيت الله مكارم شيرازى در آغاز سال تحصيلى حوزه عالمان و طلاب را به آگاهى از پديده هاى روز جهان دعوت كردند و آگاهى از جهان پيرامون را براى بسط معارف اسلامى ضرورى دانستند ايشان در بخشى از سخنان خود گفتند: ((بايد بدانيم كه در بيرون از كشور ما دنياى بزرگى وجود دارد و ما با برخوردارى از معارف بى نظير و محتواى غنى, نبايد از آن بى خبر باشيم, و درك شرايط زمان, همين است... ((برخى افراد هر چند آدم هاى خوبى هستند, ولى 200 سال دير به دنيا آمده اند و از مسائل امروز بى اطلاع هستند.))

آيت الله مكارم شيرازى درك مناجات زمان را براى حوزويان, ضرورى شمردند و توجه اين مهم را فهم و درك و قدرت پاسخگويى با شبهات و آسيب هاى دينى و فرهنگى براى حوزويان اجتناب ناپذير دانستند: ((همه ما بايد اين پيام را درك كنيم و به شبهات پاسخ منطقى و به موقع بدهيم تا عده اى مغرض فرصت جولان پيدا نكنند.))

جايگاه نوانديشى دينى در گفتار مصطفى ملكيان
گفت و گو با آقاى ملكيان با پرسش از رابطه حاكميت دينى با نوآورىهاى فكرى و فرهنگى آغاز مى شود. استاد ملكيان معتقد است كه اگر مراد از حاكميت دينى, حاكميت نظام سياسى يى باشد كه مدعى است بر اساس قرائتى از دين در حال اداره و تدبير جامعه در همه ساحت هاى سياسى و فرهنگى است, در اين صورت بايد گفت حاكميت دينى در زايش هاى فكرى دين قطعا تإثيرات مثبت و منفى خواهد داشت.
حاكميت دينى هميشه دين را به مصاف واقعيت ها مى برد و آموزه هاى دينى در برخورد با واقعيت ها در معرض آزمايش و سنجش قرار مى گيرند. بنابراين بعد مثبت اين رابطه, اين است كه عالمان و متفكران دينى را به چاره جويى و در نتيجه پويايى انديشه دينى رهنمون مى شود. اما بعد منفى آن اين است كه حاكميت هميشه حاكميت يك قرائت خاص از دين است. هيچ وقت حاكميت همه قرائت ها از دين در آن واحد امكان پذير نيست; يعنى حاكميت دينى رفته رفته يك قرائت از دين را بهترين قرائت ممكن يا يگانه قرائت مطلوب مى نماياند و اين مستلزم جلوگيرى از قرائت هاى ديگر است. از اين جهت است كه برخى دين را بر اساس نگرش سكولار تفسير مى كنند و آن را مورد تإكيد قرار مى دهند.
دست كم از لحاظ نظرى و منطقى, حاكميت سياسى با تكثر قرائت ها ناسازگار است. قرائتى كه كاملا اهل مدارا باشد به درد حاكميت سياسى نمى خورد. اگر دنبال قرائتى باشيم كه در يك مصاف حقيقت جويانه با همه قرائت ها از موضع برابر مواجه شود, بايد بدانيد كه اين قرائت ذاتا از سياسى شدن گريز دارد.
وى درباره اين كه رإى مردم چگونه اعمال مى شود و حكومت دينى به خواست مردم چگونه مى نگرد, مى گويد: ((به نظر من هيچ حكومت دينى نيست, مگر آن كه در عمل, جايى از جاهاى ممكن از رإى مردم تبعيت نمى كند و امرى را فوق رإى مردم تلقى مى كند. به نظر مى رسد همه نظام هايى كه به نام نظام دينى ظهور كرده اند, نخواسته اند تسليم كامل رإى مردم بشوند.))
تحليل پديدارشناسانه آقاى ملكيان چنين است كه اگر كسى طالب حكومت بود و پس از به دست آوردن حكومت, خواستار بقا و استمرار آن بود, چاره اى جز اين نخواهد داشت كه قرائت هاى ديگر از دين مورد را بى مهرى قرار دهد. اين در حالى است كه دين به طور مطلق قرائت پذير است و هميشه هم قرائت هاى مختلف از دين صورت پذيرفته است. بحث آن جا است كه اگر من واقعا به قرائت پذيرى دين معتقد باشم و به جميع لوازم آن ملتزم باشم, نمى توانم حكومت دينى تشكيل دهم)).
وى در پاسخ به اين پرسش كه در رابطه ميان دين, دموكراسى و حكومت دينى چگونه تحليل مى شود)), مى گويد: ((جمع بين دموكراسى و دين مشكلى را به وجود نمىآورد و اين دو با هم قابل جمع است. اما دموكراسى و حكومت دينى قابل جمع نيستند. نمى شود يك حكومت, دينى باشد و كاملا دموكراتيك. اين, به معناى پذيرش روش هاى غير دموكراتيك يك حكومت دينى نيست, بلكه منظور اين است كه در عالم واقع اگر حكومت بخواهد دينى باشد, نمى تواند دموكراتيك باشد. حكومت دينى همه مردم را ديندار مى خواهد, اما دموكراسى به معناى خواست مردم است به هر شرطى.))
ايشان در پاسخ به اين سوال كه آيا مى توان از نوانديشى دينى تقسيم بندى شفافى عرضه كرد, مى گويد: ((شايد نتوان دسته بندى شفافى از نوانديشى دينى در كشور ما عرضه كرد. از اين جهت كه مقوله نوانديشى در ديار ما مفهومى تازه و نورس است. دوم آن كه خود نو انديشان دينى به نقد همديگر نپرداخته اند. سوم آن كه كارهاى ايجابى و مشخصى هم ارائه نداده اند. اگر فرض كنيم تا حدودى كار ايجابى كرده باشند, مى توان گفت آنها به سه دسته كلى قابل تقسيم اند: يك دسته كسانى كه به ساحت عمل توجه دارند; گروه دوم كسانى اند كه سعى دارند از چشم انداز معرفت بيرونى (و به اصطلاح اسلام 2) به نقد سنت هزار و چهار صد ساله دينى بپردازد, و سوم آنان كه به اسلام از نقطه نظر معرفت درونى (اسلام 1) توجه مى كنند.))
((از جهت ديگر هم مى توان تقسيم بندى كرد: دسته اى دغدغه معنويت دارند و مى كوشند نوعى اخلاق عرفانى, شبيه اخلاق اديان شرقى بنا كنند و ترويج دهند. برخى ديگر از روشنفكران دينى جهت عقلانى و انديشگى كارشان را برجسته مى كنند. اين رويكرد تا حدودى منعبث از فلسفه هاى تحليلى و تفسيرهاى سكولار گرايانه است; اما اخلاق عرفانى به مشرب هاى اگزستانسياليستى توجه دارد.))
((به نظر مى رسد روشنفكران دينى عموما نگرش هاى سلبى و غير ايجابى دارند و اين خود متإثر از علل و عوامل مختلفى است. اگر چه در دنياى مسيحيت انديشمندانى مثل ((الدوس هاكسلى)) و ((گابريل مارسل)) كارهاى ايجابى انجام داده اند و همين طور مسلمانان متفكرى مثل ((رنه گنون)) و ((فريتهوف شوان)) كارهاى ايجابى داشته اند, اما عموما توجهات به سمت نقد انديشه دينى بوده است.))
استاد ملكيان در تحليل وضعيت نوانديشى دينى و نوانديشان ما با بيان اين نكته كه آنها كمتر به نقد خويش مى پردازند, مى گويد: ((در اين مورد سه عامل موثر است: يك عامل اين است كه اساسا نقد در هيچ بخشى از جامعه ما به طور جدى وجود ندارد, و ديگر اين كه فضا به گونه اى غير علمى و مسموم و مشوب به شوائب غير تحقيقى است, و سوم آن كه نقد, خود نيازمند يك معنويت عميق است و افزون بر اين, علقه ها و مشتركات مشخص و تدوين شده اى در باب عقيده نوانديشى دينى وجود ندارد. با اين وجود آينده اى كه پيش روى ماست نويدبخش و خوش يمن است; زيرا نوانديشان دينى ما روى هم رفته نسبت به مخالفانشان, هم حق طلب ترند و هم جدىتر)).
استاد مكليان جايگاه روشنفكران دينى و غير دينى در جامعه امروز ما را با يكديگر مقايسه كرده و بسترهاى ضعف و قوت آن را بر شمرده است. به نظر او روشنفكران غير دينى نسبت به روشنفكران دينى ((بى باور يا سست باورند)). روشنفكران دينى اگرچه باب گفت و گو ميانشان مسدود است, اما از دو طرف (يكى از طرف نظام و ديگرى از طريق روشنفكران غير دينى) مورد بى مهرى واقع شده اند.
روشنفكران دينى در همه حركات و سكنات خود مواخذه مى شوند و دايم زير ذره بين اند و آرإ و نظراتشان در طرز اداره كشور اصلا اعمال نمى شود.
ايشان محبوبيت و مشروعيت نظام را به آرإ و ذهنيت هاى مردم مى داد و معتقد است مسئله مهم در جامعه امروز ما اين سوال است كه آيا اكثريت عمومى را معيارى مورد قبول مى دانيم يا نه. در اين باره مى گويد: ((من صادقانه و خيرخواهانه مى گويم كه با لاپوشانى كردن موضوع (معيار اكثريت) به جايى نمى رسيم. ما بايد يك روزى معين كنيم كه آيا اصلا رإى مردم به لحاظ معرفت شناختى دليل بر صحت رإى مى تواند باشد, يا نه. اين چالش بسيار مهمى براى نظام ماست و بايد يك بار براى هميشه موضوع را فيصله داد)).
استاد مصطفى ملكيان در موضوع اصلاح طلبى در جامعه ما معتقد است كه خصلت مشترك همه اصلاح طلبان اين است كه همگى به مسإله مهم حقوق بشر التفات جدى دارند. توجه به شإن و كرامت انسان, انديشه كاملا انسانى, معنوى و حتى الهى است, اما در اين ميان نبايد فراموش كرد كه اصلاحات بر بستر انديشه سياسى ممكن است نه سياست زدگى. واقعيت ها با رإى و نظر يك شخص عوض نمى شود. بايد بكوشيم آرإ و نظراتمان پشتوانه منطقى - استدلالى داشته باشد و با خواست هاى بشرى متعارض و متضاد نباشد. لازمه اصلاحات اتخاذ روش عدم خشونت است. جنبش اصلاحات بايد بكوشد در عين تنش زدايى از فرهنگ و رويه هاى زندگى, خود را به روح معنويت و عقلانيت مجهز نمايد. گسترش و توسعه معنويت در گرو برآورده شدن نيازهاى اوليه جامعه است و مهم ترين كارى كه مى توان در اين راه انجام داد, كشف نيازهاى انسانى و رده بندى و طبقه بندى آنهاست.
1ـ روزنامه جمهورى اسلامى20/ شهريور 1379.

ايدئولوژيك شدن دين(1) در نگاه مصطفى ملكيان
استاد مصطفى ملكيان در سالگرد شهادت مرحوم دكتر شريعتى, به تبيين رابطه دين و ايدئولوژى پرداختند. ايشان تلقى هاى رايج ميان اهل انديشه در مفهوم ايدئولوژى را مورد بررسى قرار داده, و از اين نكته آغاز كردند كه ((در فضاى كنونى جامعه ما تعبيرهاى مختلفى از مفهوم ايدئولوژى ارائه شده است. اين تعابير عموما با آنچه در عرف فلسفى و سياسى غرب وجود دارد, متفاوت است. همين نامنطبق بودن, باعث ايجاد سوءفهم ها و آشفتگى معنايى شده است. شايد بخش زيادى از چالش ها و آشفتگى ها در جامعه ما ناشى از همين استفاده نابجا از واژه ها و تعاريف باشد. از اين رو پيرايش كلمات و مفاهيم و دقت در واژگان و تعاريف از وظايف اصلى اهل انديشه است.))
به نظر آقاى ملكيان ادعاى كسانى كه گفته اند دكتر شريعتى دين را ايدئولوژيك معرفى كرده است, ناموجه است. به نظر وى از منظرهاى مختلفى مى توان به بار ارزشى منفى ايدئولوژى نگاه كرد و بنابراين مى توان هفت خصلت را مورد توجه قرار داد:
اول: منظور از ايدئولوژى, عقيده اى است كه پذيرش آن دليل ندارد و از اين جهت برخى از فيلسوفان نظير ويليام جميز يا گابريل مارسل تإكيد كرده اند كه عقيده آدمى گاهى مستدل و برهان پذير است و گاهى نامستدل و بدون دليل. دين با توجه به اين خصلتش, ايدئولوژيك است; يعنى دينداران و معتقدان نمى توانند بر باورهاى خود دليل و استدلال عقلى بياورند. در عالم واقع هم هيچ يك از ما تمام عقايدمان را از راه دليل و استدلال پيدا نكرده ايم.
دوم: بار عاطفى منفى در دين, مربوط به جزمى بودن آن است. جزميت يعنى آن كه پس از اتخاذ يك رإى, گوشى براى شنيدن رإى مخالف وجود نداشته باشد. جزميت, نوعى نفى مطلق تجديد نظر در آرإ و عقايد و كارگر- نيفتادن استدلال هاى ديگران در مورد آرإ و عقايد يك فرد است. همه اديان از اين نظر ايدئولوژيك اند.
سوم:ايدئولوژىهاباتغييروتحول ميانه خوبى ندارند و واقع آن است كه تعلق بنيادگرايانه و سنت گرايانه با تحولات و تغييرات سازگارى ندارد.
چهارم: ايدئولوژى در پى ارضاى منافع گروهى است و از اين روست كه هر دينى از آن جهت كه به هر حال منافع گروهى خاص را تإمين يا تحكيم مى كند خصلت ايدئولوژيك دارد.
پنجم: پنجمين مولفه مذموم ايدئولوژى, ((آرزو انديشى)) است. آرزو انديشى پذيرش چيزهايى است كه افراد از آنها خوششان مىآيد. سرو كار اديان با احساس, عاطفه و آرزوى آدمى است و از اين رو اين ذاتا ايدئولوژيك است.
ششم: ايدئولوژى, حيثيتى اتوپيايى و خيال پردازانه دارد; از واقعيت ها فاصله مى گيرد و به سمت آرمان ها حركت مى كند. از اين رو اديان هم به اتوپيا توجه دارند.
هفتم: گفته مى شود ايدئولوژىها آدم ها را به جان همديگر مى اندازد و هميشه مرزبندىها و اختلاف ها از ايدئولوژىها بر مى خيزد. همه اين اوصاف از خصايص ذاتى دين است و بنابراين دين به خودى خود ايدئولوژيك است.
1ـ سخنرانى استاد (مصطفى ملكيان در مراسم سالگرد دكتر على شريعتى دردانشكده فنى دانشگاه تهران; (روزنامه ايران; 14 و 16 آبان 1379).

تساهل و تكثر قرائت ها از ديدگاه دكتر عليرضا بهشتى(1)
دكتر عليرضا بهشتى در گفت و گويى با روزنامه ايران, كوشيده است مفهوم آزادى, تساهل و پذيرش قرائت ها در جامعه امروز ايران را تحليل و بررسى نمايد. ايشان نخست به توضيح مفهوم آزادى و خاستگاه مفاهيمى مثل تساهل پرداخته است و مى گويد: ((مفاهيم آزادى, تساهل و تكثر, به فرهنگ هر جامعه وابسته است و بايد در قلمرو همان جامعه و به حسب اقتضائات و لوازم آن جامعه تعريف شود. نكته اين است كه امروز ضرورت هاى تجدد فرهنگ ها را به يكديگر نزديك كرده است و گريزى از رو- به رو شدن, با اين موضوعات و مفاهيم نيست. دموكراسى, تسامح و تكثر برآيند انسان شناسى غربى است كه به سپهر انديشه ما ايرانيان وارد شده است. مهم اين است كه انسان شناسى فلسفى غرب و جايگاه انسان را در تفكر غربى پژوهش كنيم. ))
وى چالش هاى فكرى را ناشى از ((تداخل نهادها)) و غيركارشناسانه بودن اظهار نظرها و شفاف نبودن قلمروها مى داند. به نظر او مهم ترين مولفه اصلاح در ايران ((اصلاح فرايند تصميم گيرى)) در ابعاد سياسى و فرهنگى است. به نظر وى تساهل و آزادى دو مفهوم رايج در مقولات فكرى جامعه ما است كه بايد آن را با نگرش هاى معقول و منطقى و به دور از جنجال تبيين كرد. ((اول اين كه تساهل بر خلاف ذهنيت رايج, امرى تجملى و زايد نيست. وقتى قرار است افراد در انتخاب زندگى سعادتمندانه و تحقق بخشيدن به آن آزاد باشند, ((تساهل)) به عنوان يك ضرورت جلوه مى كند. اين مفهوم متضمن اين معناست كه من عقيده اى دارم كه آن را ارزشمند مى دانم و سعى مى كنم آن را حفظ كنم, اما به طرف مقابل هم اين حق را مى دهم كه به عقيده اى كه او آن را بر حق مى داند, پاىبند باشد و اجبارى نداشته باشد كه از عقيده خود دست بشويد و با من هم- عقيده شود و لذا به هيچ وجه تساهل به معناى بى بند و- بارى يا بى غيرتى نيست.))
((مهم ترين نكته اى كه در فهم تساهل لازم است به آن توجه شود, اين است كه در هيچ مكتب و حكومتى, آزادى مطلق وجود ندارد. حتى در ليبرال ترين حكومت ها, آزادى و تساهل داراى مرزها و حدودى است. همه به داشتن آزادى معتقدند, اما نزاع در اين است كه مرزهاى تساهل چيست. لازم است كه سه مولفه را در ترسيم مرزهاى تساهل دخيل بدانيم:
1. درك ما از انسان و رابطه او با اجتماع;
2. نظام ارزشى كه بدان پاى بند هستيم;
3. عقلانيت مورد قبول دو مكتب. براى فضاى مسالمتآميز بايد عقلانيت مشتركى را در نظر بگيريم.))
((مهم اين است كه بپذيريم تساهل معنايى تشكيكى و ذومراتب است. نمى توان موضع فرا مكتبى و فرا دينى اتخاذ كرد. اسلام و نگرش هاى اسلامى نيز, تعدد قرائت ها را پذيرفته است.))
((در شناخت آسيب ها و چالش هاى جامعه خودمان بايد بكوشيم مفهوم و ماهيت ايمان را بشناسيم. اگر در جامعه دينى, ايمان درست درك نشود, مشكلات دامن گير ماخواهد شد. ايمان امرى قلبى است و در ساحت ايمان, سخن از تحميل عقيده و نظر نيست. به تعبير شهيد بهشتى, انسانى كه اسلام معرفى مى كند, انسانى انتخابگر است و لازمه آن اين است كه اگر شما انسان را موجودى انتخابگر بدانيد, بايد در حكومت زمينه هاى انتخاب را براى او فراهم كنيد. انتخاب مفهومى نيست كه فقط يك بار اتفاق بيفتد. انسان همواره و پيوسته در حال انتخاب است و حكومت دينى موظف است شرايط لازم انتخاب آزاد را براى وى فراهم كند. بنابراين حكومت نمى تواند بگويد شما انتخاب كنيد, ولى تنها يك راه براى انتخاب داريد! اين اصل با انتخاب آزاد منافات دارد. آزادى عقيده و آزادى بيان دو امر تفكيك ناپذيرند. بايد كوشش شود با بحث ها و تحليل هاى روشمند, مرزهاى آزادى روشن تر شود و البته چنان معنايى, خود احتياج به آزادى بيان و فضاى آزاد دارد)).
1ـ گفت و گوى روزنامه ايران با دكتر على رضا بهشتى (سه شنبه, 5 مهر ماه 1379).
اقناع و اقتناع عقلانى گفت و گو با محمد مجتهد شبسترى(1)
دكتر محمد مجتهد شبسترى در گفت و گو با روزنامه حيات نو به تحليل مفهوم اصلاحات و رابطه آن با حوزه هاى سياسى, اجتماعى و دينى پرداخت. او در پاسخ به اين سوال كه اصطلاحات در حوزه فقهى - دينى, چگونه ارزيابى مى شود گفت: ((ارتباط اصلاحات دينى با اصلاحات اجتماعى و سياسى موضوعى است كه در پاره اى از اديان و جامعه هاى ديگر هم سابقه دارد و اختصاص به كشور ما ندارد. اصلاحات در حوزه هاى گوناگون را نمى توان منتسب به علت واحد كرد. عامل تعيين كننده گاهى از سوى حوزه دين و اصلاحات دينى شروع مى شود و گاهى از طرف حوزه سياسى واجتماعى.))
ايشان اصلاحات دينى را مستلزم داشتن ((روش خاص)) دانسته و مى گويد: ((اصلاحات دينى, مستلزم داشتن يك روش براى قرائت متون دينى است, همان طور كه اصلاحات سياسى و اجتماعى مستلزم داشتن يك فلسفه اجتماعى و سياسى است, لذا داشتن موضع و نوع نگاه در حوزه اصلاحات دينى, ضرورى به نظر مى رسد. مشخص شدن اين موضوع در صورتى امكان پذير است كه شخص مصلح, روش قرائت خود را از متون دينى, معين و برترى آن را بر ساير روش هاى قرائتى روشن گرداند)).
آقاى شبسترى براى روشن شدن اين موضوع, مثالى مىآورد و دسته بندىهاى سه گانه اى را پيش روى مخاطب قرار مى دهد: ((الان يك مسإله دينى داريم كه در جامعه ما حول و حوش آن بحث در گرفته است و آن اين است كه آيا ما در قوانين و مقررات جزايى اسلامى, تغييراتى بدهيم يا نه؟ آيا اصلاحاتى وجود دارد يا نه؟ در اين رابطه سه نظريه وجود دارد: يكى از نظريات اين است كه اجراى حدودى كه در فقه اسلامى آمده است مخصوص به زمان پيامبر اسلام(ص) يا امام معصوم(ع) است; به طورى كه وقتى امام معصوم يا پيامبر در رإس حكومت مسلمانان نباشند, حدود نبايد اجرا شود. نظريه ديگر اين است كه حق اجراى حدود پس از امامان معصوم به مجتهد جامع الشرايط داده شده است. ولى فقيه و مجتهد جامع الشرايط هم حق دارد همين حدود را به نام خداوند اجرا كند. در واقع احقاق حق خداوند از جمله اختيارات مجتهد جامع الشرايط است كه به حكومت رسيده است. نظريه سوم اين است كه اين حدود و اجراى آن و همين طور قوانين جزايى دينى از باب احقاق حق خداوند و اجراى مجازات به نام خداوند نيست. اين هر سه نظريه در عرصه بحث وجود دارند. مهم اين است كه با چه دلايلى مى توان دست به انتخاب و گزينش زد; چرا كه تبيين دلايل در صورتى ممكن است كه شخص ابتدا روش قرائت خود را از متون دين مشخص كند.))
((نقصى كه امروزه در جامعه ما ديده مى شود اين است كه در اين زمينه[ سخن مستند به دليل] هنوز كار نشده است. در حوزه دين فقط موضع فردى اعمال مى شود; يعنى براى جا انداختن يك نظر دينى يا اصلاحى در حوزه فقهى و دينى, فقط از آتوريته استفاده مى شود; در حالى كه در جهان امروز اگر پيام هاى دينى با گونه اى اقناع و اقتناع عقلانى همراه نباشد, به درستى شنيده نمى شوند. آن چيزى كه من از آن به ((اقناع و اقتناع عقلانى)) ياد مى كنم, در جامعه ما كمتر مورد توجه واقع مى شود; يعنى فقط به دادن فتوا بسنده مى كنند و اين كافى نيست.))
دكتر مجتهد شبسترى در پاسخ به اين پرسش كه آيا دوران تكيه به آتورتيه گذشته است, مى گويد: ((آتوريته دينى در هر جامعه اى وجود دارد, ولى توفيق آتوريته دينى در قبولاندن نظريه هاى خود به جامعه در گرو اين مسئله است كه تا چه اندازه مى تواند معارضه هاى عقلى را كه با آن نظريه ها وجود دارد, از ميان بردارد و تا چه اندازه مى تواند بستر عقلانى تحقق نظريات خود را فراهم كند.))
((در دنياى مسيحيت, كليسا اين را نمى پذيرد كه صرفا بگويد من نظر مى دهم كه اين مسإله با ارزش هاى مسيحيت جور در نمىآيد. اين وضع پذيرفته نمى شود. بايد توجه كنيم كه تقريبا در همه جهان متمدن, مطلب همين است و كشور ما نمى تواند يك استثنا باشد.))
((ضعف ما در تحليل مسائل سياسى اين است كه به استدلال رو نمىآوريم. عموما در اظهار نظرها به مبانى فلسفى, اجتماعى و سياسى روى نمىآورند; به اقناع و اقتناع عقلانى مخاطبان خود نمى پردازند; بلكه فقط از موضع فقاهت فتوا مى دهند و اين انتظار را دارند كه همه مردم بپذيرند. دنياى امروز دنيايى است كه بايد اقناع و اقتناع عقلانى به كمك ايمان بيايد. عالمان دينى نمى توانند مخاطبان خود را همان توده هاى صد سال پيش تصور كنند. نمى توان از موضع آتوريته بدون ذكر منابع, دلايل و معقول بودن امور, مردم را به رفتارهاى سياسى و اجتماعى و دينى فراخواند.))
((بنابراين بحث بر سر چالش هاى ميان سكولاريزم و پيامدهاى آن نيست. مشكل جامعه ما اين نيست كه سكولاريزم غرب در آن اتفاق مى افتد. فرهنگ ها اقتضائات و زمينه هاى خاص خودشان را دارند و نمى توان فضاى حاكم بر فرهنگ غرب را بر فرهنگ ما منطبق كرد. بلكه مشكل جامعه همان استفاده نكردن از عقلانيت مورد نياز است كه عموما موضع گيرىها را فردى و غير علمى كرده است.))
((امروز هر كس در زمينه دين از اصلاح حرف مى زند و هر كس در زمينه واقعيات اجتماعى از موضع دين حرف مى زند, بايد درك خود را از عقل و عقلانيت و آن فلسفه سياسى كه دارد, روشن كند)).
((فرايند اصلاحات در عرصه هاى اجتماعى ـ سياسى نياز مبرم به فلسفه سياسى و اجتماعى دارد. بدون تدوين چنان فلسفه اى نمى توان از اصلاحات سخن گفت. تدوين چنين فلسفه اى در سايه اعمال عقلانيت ميسر است, و اين كه تدوين اين فلسفه با بازخوانى سنت گذشته ما چه نسبتى مى تواند داشته باشد, بايد بدون پرده پوشى و مجامله به صورت جدى به بحث گذاشته شود.))
1ـ گفت وگوىروزنامه حيات نوبادكترمحمد مجتهد شبسترى (يكشنبه 24 و 26 مهرماه 1379)


منبع : دبیرخانه دین پژوهان کشور
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد