العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
دوشنبه 9 اسفند 1395
تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
کد : 13427      تاریخ : 1393/10/27 11:04:13      بخش : متن خبرنامه دین پژوهان print
چكيده مقالات كنگره دين پژوهان خبرنامه دين پژوهان ـ شماره 1 ـ فروردين و ارديبهشت 1380
چكيده مقالات كنگره دين پژوهان

ابزار جديد - شبهات جديد
گزارش دومين كنگره دين پژوهان كشور
آرش مردانى پور

آنچه در پى مىآيد گزيده سخنرانى هايى است كه در دومين ((كنگره دين پژوهان كشور)) ايراد گرديد. افزون بر آن, چكيده پاره اى از مقالات ارسال شده به دبيرخانه كنگره نيز ضميمه شده است. شمارى از مقالات رسيده به كنگره, در ويژه نامه مربوط به دومين كنگره دين پژوهان كشور مجال درج يافت.

عرصه هاى دين پژوهى
احمد مسجد جامعى (وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى)
در عرصه فعاليت هاى دينى و حوزوى, مسإله دين پژوهى به عنوان يك اصل و محور از ديرباز وجود داشته است. در كنار اين وجهه, ما شاهد حوزه ديگرى از علوم هستيم كه به ساحت زندگى دنيايى توجه دارد و در پى تسخير عرصه زندگى مادى و آبادانى اين جهان است.
اين دو وجهه, مكمل يكديگرند و در رابطه متقابل با هم قرار دارند. از اين رو اگر مبنايى را كه بزرگان ما در حوزه انديشه و عمل دينى, به معناى اعتقاد قلبى و اظهار زبانى و عمل به اركان بيان مى كنند, بپذيريم, دانش جديد در هر سه حوزه, باعث چالش هاى اساسى گرديده است. در حوزه اعتقاد دينى, با دعاوى معرفت شناختى و انسان شناختى و هستى شناختى جديد مواجه هستيم. حادثه ديگر در كنار اين عرصه, گسترش شگفت رسانه ها است. به گفته مقام معظم رهبرى ما در جهانى به سر مى بريم كه شبكه وسيع ارتباطات و اطلاعات موجب انتقال سريع مسائل و مشكلات مى شود و ما نيز نمى توانيم اين مسائل را ناديده بگيريم و برخورد مناسبى نداشته باشيم.
عرصه سوم كه لازم است در حوزه مطالعات دين پژوهى به آن توجه شود, ((عرصه عمل)) است. دانش جديد, حوزه عمل را به گونه اى تفسير كرده است كه مى تواند موجب گسترش يا مانع گسترش معارف دينى بشود; به عبارت ديگر, اگر بخواهيم در حوزه معارف دينى فعاليت كنيم, بايد با مطالعه و بررسى يكى از نهادهاى اجتماعى كه موجب جامعه پذيرى افراد مى شود و به آنها سمت و سو و شخصيت مى دهد, معلوم كنيم كه تا چه اندازه توانسته ايم معارف دينى را در قالب شيوه ها و نهادهاى اجتماعى بيان كنيم; چراكه فقط اعتقاد قلبى و حتى اقرار زبانى, وجه فارقى بين نظام هاى سكولار و دينى نخواهد بود.
ما در دعوى حضور دين در عرصه حكومت, زمانى توفيق خواهيم داشت كه بتوانيم به نحوى سازماندار و ارگانيك, وارد ساحت هاى مختلف اجتماعى شويم و دين را در ساختار اجتماعى وارد و نهادينه كنيم. در غير اين صورت با چالش هايى مواجه خواهيم شد كه حتى افراد متدين را نيز براى اظهار دين خود با مشكل مواجه خواهد كرد.

بحث سياستگذارى و برنامه ريزى پيش مىآيد و اينكه دين پژوهى ما تا چه اندازه توانسته است در حوزه سياستگذارى و برنامه ريزى منشإ عمل باشد و شرايط تحقق يك جامعه دينى - و در حقيقت تحقق عمل دينى - را فراهم آورد.
ما طى دو برنامه اول و دوم كه زيرساخت اساسى را در جامعه به وجود آورد, اين نگرانى را در اهداف و سياست هاى برنامه مى بينيم. از اين رو در برنامه اى كه براى توسعه فرهنگى و اجتماعى تدوين كرده اند, افزايش شناخت اسلام و تحقق بخشيدن به ارزش هاى آن را به عنوان يك سياست كلان مى بينيم. در اين برنامه همچنين رشد فضائل اخلاقى و هدايت جوانان در عرصه هاى مذهبى به عنوان سياست كلان منظور شده است. اما آنچه در مقام اجرا ديده مى شود, پيوندى با برنامه هاى اجرايى براى ايجاد اين نهادها در جامعه ندارد و در واقع نوعى گسستگى بين اهداف و زمينه هايى كه براى تحقق آن اهداف لازم است, پديد آمده كه منجر به دوگانگى در نظر و عمل در اجراى برنامه ها شده است.
يك مشخصه كه برنامه سوم را ممتاز كرده است ((ايجاد نهادهاى اجتماعى)) است. براى گسترش دين باورى در جامعه در برنامه سوم ابواب و اجزاى اين موارد پيش بينى شده است. براى مراكز پژوهشى در اين زمينه وظايف اساسى در نظر گرفته شده است. اين نكته را از اين رو عرض مى كنم كه شايد لازم باشد دين پژوهى, فضاى نوى از تحقيقات را ايجاد كند كه كمتر به آن توجه شده است. اين فضا, فضاى تحقيقاتى يى است كه بسترهاى اجتماعى تحقق ديندارى را فراهم مى كند; نهادهاى متولى اين امر را ايجاد مى كند و توسعه مى دهد و دين را در اجزاى زندگى جامعه مى گستراند و از دوگانگى بين نظر و عمل جلوگيرى مى كند. امر به معروف و نهى از منكر, امروز در قالب هاى جديد خود معناى بسيار گسترده ترى يافته است. نهادهاى ما در اين زمينه نيازمند عمل مبتنى بر تحقيقات هستند و اين تحقيقات بايد مقتضيات جهان نو را بشناسد و در عين حال درد دين و دغدغه ديندارى داشته باشد.
دين پژوهان ما كسانى هستند كه با جمع ميان مقتضيات روز و دغدغه هاى دينى, وارد اين عرصه مى شوند و در اين زمينه راهنما و راه گشا هستند. ان شإ الله.

رويكردهاى نوين در دين پژوهى
محمد جواد صاحبى (دبير كنگره)
تلاش هاى پژوهشى - فرهنگى, انگيزه افراد متعهد است يا واكنش طبيعى در برابر واقعيات و مقتضيات زمانه؟ همه مى دانيم كه نزديك به دو قرن است كه سيل تمدن جديد به دنياى اسلام سرازير شده است.
هجوم تمدن جديد يا به لحاظ كنجكاوى بشرى است كه به جغرافياهاى ديگر سرك مى كشد و مى خواهد ببيند در دنيا چه مى گذرد و دستاوردهاى بشرى چيست تا از آن براى رفع نيازهاى طبيعى خود استفاده كند, يا به اين دليل است كه فكر, فرهنگ و تمدن در چارچوب جغرافيايى معين, محدود نمى ماند; به ويژه تمدن جديد كه به دليل نياز به مواد اوليه و بازار مصرف كالاهاى صنعتى, با استعمار كشورهاى غنى, مخصوصا شرق اسلامى همراه, بود است. چنين بود كه استعمار غرب پس از ورود به سرزمين بزرگ اسلامى از يك سو به تشكيل كمپانى هند شرقى در هندوستان دست يازيد و ناپلئون بناپارت به مصر حمله كرد و از سوى ديگر روسيه تزارى با تحريك غرب به ايران هجوم آورد و از اين رهگذر, فتح نظامى و در پى آن فتوحات سياسى شكل گرفت. با اين همه بيشترين تإثير را فكر و فرهنگ غربى بر جوامع اسلامى داشته است.
ملل اسلامى در برابر يورش نظامى عكس العمل هايى از خود نشان دادند; مانند واكنش مردم مسلمان ايران در برابر روسيه تزارى. اما مسلمانان در برابر هجوم فكرى و فرهنگى نيز واكنش هايى متفاوت از خود نشان دادند. شايد برخى با اين مسإله به گونه اى عاميانه مواجه شدند و آن را ناديده گرفتند. اين نوع رفتار در واقع همان حذف صورت مسإله بود كه مشكلى را از ميان بر نمى داشت. اما بعضى متفكران مسلمان واكنش مناسب ترى از خود نشان دادند.
مرحوم سيد جمال الدين اسدآبادى و شيخ محمد عبده در برابر اين هجوم, شيوه هايى مناسب و ابتكارى را به كار بستند. براى نمونه خوب است بگوييم شايد بحث مقتضيات زمان و تفكيك احكام عبادى از معاملاتى, اولين بار به طور منقح در آثار محمد عبده مطرح شد.
كوتاه سخن اين كه رويكردهايى تحت عنوان ((احياى فكر دينى)), ((اصلاح انديشه اسلامى)) و ((نوانديشى دينى)) در سراسر شرق اسلامى, باز تاب اين موج جديد است.
انقلاب اسلامى ايران نيز در بستر همين رويكردها شكل گرفت. وجود انبوه موسسات تحقيقاتى, رهاورد همين انقلاب است. پس از رايزنى هايى با موسسات پژوهشى قم و همچنين با مسئولان محترم وزارت ارشاد و مديران فرهنگى و دانشگاهى , به اين نتيجه رسيديم كه ضرورى است در قم مركزى تشكيل شود و به انگيزه اطلاع رسانى در قلمرو دين و پژوهش هاى دينى, تلاش هاى موجود را بازتاب دهد و خود نيز به نوعى در ارائه سامان مند برخى پژوهش هاى دينى كوشش كند.طبيعى بود كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى بنا بر وظايفى كه در توسعه فرهنگ دينى دارد, با استعانت از مراكز پژوهشى ديگر متولى اين كار شود. دبيرخانه دين پژوهان كشور با اين انگيزه ها و اهداف شكل گرفت و اين كنگره يكى از دستاوردهاى آن است.
تفسير متن:
فهم ظهورى يا فهم تإويلى؟
سيد عباس حسينى قائم مقامى
رسالت اصلى دانش هرمنوتيك جستجوى ابزار و شيوه هايى است كه به مدد آن بتوان خطابات و متون مختلف را تفسير و معنايابى كرد. آنچه دانش هرمنوتيك را از قرن هفدهم اهميتى دوباره بخشيد, نخست عطف توجه آن از تفسير و معنايابى متون كهن به همه متون, اعم از كهن و معاصر, و ديگرى بازنگرى در شيوه هاى سنتى و مرسوم بود. در شيوه مرسوم و سنتى, مهم ترين و اصلى ترين ابزار مخاطب در تفسير و فهم متون, لغت شناسى (فقه اللغه) و قواعد ادبى و دستورى بود كه به طور معمولى در هر خطابه و نوشتار به كار گرفته مى شود; اما در هرمنوتيك دوران جديد كه به طور مشخص از شلايرماخر آغاز شد, تفسير دستورى, صرفا يك مرحله از دانش تفسير (هرمنوتيك) بوده و تفسير روان شناختى به عنوان ركن اصلى بر آن افزوده شد. در تفسير روان شناختى, مفسر نيازمند تحصيل نوعى هم ادراكى و هم احساسى با مولف است كه بر اساس آن باز سازى, شخصيت و ذهنيت او پرداخته مى شود و سبك و شيوه و عوامل بر انگيزنده اش را باز مى شناسد. شلايرماخر اين فرايند را ((شيوه شهود و حدس)) ناميد. با اين همه, كار شلايرماخر تنها يك آغاز بود كه دست مايه تحولات بعدى قرار گرفت. پس از او كسانى همچون ويلهلم ديلتاى, مارتين هايدگر, هانس گئورگ گادامر و پل ريكور, تلقى ها و كاركردهاى ديگرى براى هرمنوتيك در حوزه هاى علوم انسانى, هستى شناسى و پديدارشناسى رقم زدند. همين تفاوت ديدگاه ها موجب شده تا امروز واژه ((هرمنوتيك)) فاقد وضوح مفهومى باشد و در كاربرد خود نيازمند توضيحاتى باشد كه مشخص كند كدام تعريف و گرايش تفسيرى, از ميان تعاريف و گرايش هاى مختلف, مورد نظر است. هر چند همه اين تعاريف در تلاش براى ورود خواننده و مخاطب به جهان معناى ((متن)) مشتركند, اما اين مقدار اشتراك نمى تواند فاصله هاى ژرف ميان آنها را بپوشاند; فاصله هايى به سان تفاوت ميان مفهوم ((درست)) و ((نادرست.))

هرمنوتيك در حوزه اسلامى (رئاليسم انتقادى)
در انديشه اسلامى نيز دو واژه ((تفسير)) و ((تإويل)) در حوزه فهم و معنايابى متون, كاربرد فراوانى دارد. نخستين نكته اى كه اين تفكيك مفهومى بدان توجه مى دهد, آن است كه دست كم براى متون مقدس دو حوزه تفهمى وجود دارد: حوزه دلالت ظهورى و حوزه دلالت باطنى. آنچه در اين بررسى اهميت دارد, پاسخ يابى براى اين پرسش ها است:
1. در مطالعه تطبيقى, كدام يك از اين دو حوزه با دانش هرمنوتيك انطباق مى پذيرد؟
2. تفاوت هاى معرفت شناختى فهم ظهورى و فهم باطنى چيست؟
3. تفاوت هاى روش شناختى آن دو كدام است؟
4. چه تعامل و ترابطى ميان اين دو برقرار است؟
بدون ترديد فهم ظهورى و فهم تإويلى, در ضمن دو فرايند كاملا متفاوت رخ مى دهد. از آن جا كه حوزه عمل فهم ظهورى, الفاظ و واژگان حاضر در متن است, هدف اصلى آن, معناكاوى واژگان و الفاظ, در حدى است كه به انعقاد مفهوم ظهورى بينجامد. مهم ترين ابزار مفسر در استدلال بر انعقاد مفهوم ظهورى, ((قواعد دلالت )) است. بررسى هاى دقيق دستورى و بيانى متون, آن گاه مى تواند در دستيابى به تفسير و ((دلالت ظهورى)) اطمينان بيافريند كه با بررسى هاى تاريخى, اجتماعى, و فرهنگى عصر صدور خطابات و كتابت متون, همراه گردد.

فهم تإويلى
اختصاص مفاهيم و تفاسير باطنى و تإويلى به يك متن مشخص, زمانى امكان پذير است كه ميان آن متن و آن مفاهيم, نسبت و پيوست وجود داشته باشد. ((مفهوم ظاهرى)) كه با اتكا بر ((قواعد دلالت)) استنباط و استخراج گرديد, عامل و محورى است كه مى تواند مفاهيم و دلالت هاى باطنى (تإويلى) را به ((متن)) پيوند دهد.
با استقرار و انعقاد ((مفهوم ظهورى)), ((متن)) داراى مركزيتى مى شود كه ميان ((دلالت ظهورى)) و ((دلالت هاى تإويلى)) ارتباط و انسجام برقرار مى سازد. در حوزه ((فهم تإويلى)) با نوعى تكثر معرفتى مواجه هستيم كه به طور مشخص در انديشه عرفانى مورد توجه قرار دارد. تفاوت اساسى اين تكثر معرفتى با كثرت گرايى اى كه در دانش هرمنوتيك وجود دارد, در تفكيك حياتى ميان حوزه فهم ظهورى و فهم تإويلى نهفته است. ما از فرايند عدم توقف عارفان در فهم ظاهرى پديده ها و گذر از ظاهر به باطن, به نام ((رئاليسم انتقادى)) ياد مى كنيم.

فهم تعميقى
از آنچه گفته شد دانستيم كه گذشته از فهم ظهورى وفهم تإويلى, از گونه ديگرى از فهم نيز مى توان سخن گفت كه در عين سازگارى ساختارى با ((فهم تإويلى)), از مرز دلالت ظهورى خارج نشده و با بهره گيرى از اطلاعات جديد, به تعميق فهم نخستين مى پردازد.


متدلوژى تحقيقاتى در علوم اجتماعى
دكتر محسنيان راد
من دين پژوه نيستم و آمده ام تا نكاتى درباره متدلوژى تحقيقات علوم اجتماعى عرض كنم. آنچه مسلم است اين است كه ما در حوزه متدلوژى تحقيق در ايران, عقب هستيم; نه فقط در حوزه علوم اجتماعى كه در همه حوزه هاى تحقيقات علوم. در دانشگاه هاى ما عده اى پوزيتيويست هستند, عده اى تإويل گرا, عده اى طرفدار هرمنوتيك و عده اى فقط تحقيقات كتابخانه اى انجام مى دهند و فيش بردارى مى كنند... اين نقص در ايران علت ديرينه دارد. ما در دوره دكتراى فرهنگ وارتباطات درسى داشتيم كه بنده آن جا به يك فرضيه رسيدم كه مى خواهم در اين جا باز گو كنم. تحقيقات من نشان مى دهد كه واقعا تحول اساسى در حوزه متدلوژى براى كشف واقعيت انجام نگرفته است.
استادان گرامى قطعا با من توافق دارند كه تحقيق براى كشف واقعيت است, نه كشف حقيقت; چون مى دانيم كه حقيقت, نسبى است. روزگارى حقيقت مطلق بود; مثلا اين باور بود كه كره زمين مسطح است و هر كس بر خلاف اين حقيقت سخن مى گفت, مورد تهاجم قرار مى گرفت. من اجازه مى خواهم هنوز نگويم زمين گرد است; بگويم واقعيت زمين آن است كه هست.
ما مى گوييم واقعا هدف تحقيق, كشف واقعيت است. تصور من اين است كه پانصد سال است كه متدلوژى در غرب جستجو براى واقعيت را آغاز كرده است. من نگاه كردم ديدم كه تقريبا نزديك سال هاى 1500 تا 1520 ميلادى كه سال مرگ لئوناردو داوينچى است, اولين اتفاق مهم افتاد: متدلوژى تحقيق در غرب خواست تغيير كند. متعاقبا چند تن مثل كپرنيك, گاليله و نيوتن نخستين كشفيات را پس از لئوناردو داوينچى صورت دادند. اين ها همه در واقع بعد از اين مرد بزرگ تاريخ بشريت آمدند و متدلوژى را تغيير دادند... همزمان با داوينچى, ما يك داوينچى ديگر داشتيم با نام ((محمد حافظ مخترع)) كه در حدود بيست اختراع را در كتاب خود - كه تنها نيمى از آن باقى مانده است - ثبت كرده است. مى خواهم بگويم همزمان با داوينچى غرب, ما هم داوينچى داشتيم و هر دو در سال 1510 ميلادى زنده بوده اند. چه اتفاقى افتاد كه ما در متدلوژى تحقيق در مقايسه با غرب در همه حوزه ها عقب افتاديم؟
مهم ترين محصول دوره نيوتن, گاليله و بيكن در واقع خلق پوزيتيويسم بود. مى دانيد كه پوزيتيويسم مى گويد همه پديده هاى اجتماعى را بايد مثل يك شىء نگاه كرد. قصد ما آن نيست كه پديده هاى اجتماعى, شىء هستند, بلكه اين است كه محقق, خودش را از پديده جدا كند و مانند محققان علوم طبيعى, پديده علوم اجتماعى را نگاه كند. همه ما مى دانيم كه از اين نظر اولين كار بسيار ارزشمندى كه در اين مورد انجام گرفت, كتاب ((خودكشى)) دور كيم بود.
((دوركيم)) مسإله خودكشى را كه به ظاهر يك تصميم كاملا فردى است, به صورت يك پديده اجتماعى نگاه كرد و به نتايجى رسيد كه وقتى در سال 1980 به كامپيوتر داديم, نتيجه مشابه بود. به اين طريق قطعيت پوزيتويستى - تجربى در تحقيقات علوم اجتماعى آغاز شد. متعاقبا يك گرايش شديد به كار ميدانى - كمى تحقيقات, در غرب شروع شد; يعنى تحقيقات كمى را به درون تحقيقات اجتماعى وارد كردند كه دستاورده هاى بزرگى به همراه داشت و مقدارى از آن براى استعمار ملت ها به كار گرفته شد.
اما متدلوژى شهودى هم بود كه ((اينشتاين)) به آن توجه داشت و ما از قبل در حوزه دينى به كار گرفته بوديم. اينشتاين از روش تحقيق كيفى به چنين دستاوردى رسيد. اين رويكرد در حوزه تحقيقات اجتماعى دانشگاه هاى آمريكا تإثير گذاشت. اين جا بود كه عده اى از دانشگاهيان كاملا مسلط به روش هاى تحقيق كمى, در علوم اجتماعى به ابداع روش تحقيق كيفى روى آوردند. از اين رو مكتبى پيدا شد به نام ((مكتب شيكاگو)) در حوزه تحقيقات كيفى كه بسيار پيشرفته و پيچيده است. با اين همه تمام روش هاى تحقيق, هر يك در جاى خود در خور استفاده است و محقق آن است كه بداند كدام روش را در كجا و كى به كارگيرد.
انگيزه هاى تحقيق, مى تواند در ((كنجكاوى)), ((رفع نياز)) و ((حل مشكل)) نمود پيدا كند. الآن در دو حوزه ((حل مشكل)) و ((رفع نياز)) در پهنه تحقيقات دينى نارسايى داريم.
نكته مهم اين است كه ((متدها)) بايد بومى شود و اين عزم ملى مى خواهد. نيازها هم بايد نيازهاى شناخته شده بومى باشد. اگر اين دو مقوله با هم تركيب شود, ما به اين سو خواهيم رفت كه آثار برجسته اى را ارائه كنيم كه پاسخگوى نيازهاى معاصر باشد.
سخن آخر آينكه در مطالعات دينى - چنان كه در علوم طبيعى است - بايد دو سطح در نظر داشته باشيم: يك سطح اصل متعارفaxiomatis) ) و ديگر سطح اصول زيرين كه در آنها بايد حد و مرزى براى تحقيق قائل نشويم.

ايمان و دين شناسى تاريخى
محمد مجتهد شبسترى
آيا ميان ايمان و دين شناسى تاريخى, رابطه اى هست؟ آيا بدون دين شناسى تاريخى مى توان درباره ايمان صحبت كرد؟ آيا براى تعيين معناى ايمان, نيازمند به دين شناسى تاريخى هستيم؟
پاسخ بنده به اين پرسش ها مثبت است. مسإله دين شناسى تاريخى موضوعى است كه سخت در ميان ما مهجور مانده است و در حوزه هاى علميه متإسفانه به آن توجه نمى شود, در حالى كه در عصر حاضر حوزه هاى علميه نمى توانند بدون توجه به دين شناسى تاريخى و آگاهى كافى از اين شاخه علمى, درباره ايمان كه مسإله حياتى و محورى اديان الهى است, نظريه پردازى كنند و متناسب با عصر حاضر سخن بگويند.
منظور از ايمان در اديان وحيانى, ايمان فطرى يا طبيعى يا عقلى - استدلالى به خداوند نيست بلكه در اين اديان, آن طور كه واقعيت ظهور و گسترش اين اديان نشان مى دهد, ايمان يك واقعيت تاريخى است; بنابراين بايد جستجو كنيم تا ببينيم مفهوم آن ايمان كه پيامبر(ص) به آن دعوت مى كرد, چيست و حقيقت ايمان كه از دو عنصر ((صدور پيام خداوند)) و ((شنيدن پيام خداوند)) تشكيل مى يافت, چيست؟ حقيقت اتفاقى كه در هزار و چهارصد سال پيش با ظهور پيامبر اسلام رخ داد, چه بود؟ اينك ميان ما و آن حادثه هزار و چهار صد سال فاصله است, بنابراين نياز به تحقيق دارد.
نكته مهم ديگر اين است كه تمام بحث ها در يك فرهنگ شفاهى اتفاق افتاده است و بعدها به يك فرهنگ مكتوب مبدل شده است و از طريق گسستى كه بين فرهنگ شفاهى و فرهنگ مكتوب پديد آمده, كار تحقيق در اين زمينه بسيار مشكل و پيچيده شده است.
پس نخست بايد ديد كه معناى ايمان چيست؟
نكته دوم اين است كه چگونه مى توانيم به جستجو درباره معناى ايمان بپردازيم؟ اين جا است كه بايد به دين شناسى تاريخى روى بياوريم. اما دين شناسى تاريخى چيست؟ دين شناسى تاريخى اسلام به اجمال اين است كه: ((كليه پديده هاى دينى شكل گرفته پيرامون آنچه اسلام ناميده مى شود, يك مجموعه معنايى تلقى گردد كه به صورت تاريخى شكل گرفته و يك سيستم را تشكيل داده است و ما حالا مى خواهيم اين مجموعه معنايى را گره گشايى و رمزگشايى بكنيم و آن را بخوانيم.)) براى پيدا كردن معناى ايمان و آنچه دور آن تنيده است, بايد از طريق دين شناسى تاريخى عمل كرد. جستجو بايد در دو گستره انجام بگيرد: يكى در گستره متن مكتوب و ديگر از طريق تجربه هاى زيست شده از آغاز تا امروز. البته ما در محدوده اين گونه تحقيق ها نمى توانيم از نظريه پردازى فراتر برويم. در اين باره چند نكته هست: نخست اين كه اسناد تاريخى سمبل هايى هستند كه بر وقايع تاريخى دلالت دارند كه همين, مقدارى ايجاد گسست مى كند. ديگر اينكه فرهنگ شفاهى به فرهنگ مكتوب مبدل شده است و اين خود داستان عجيب و غريبى است. نكته سوم اين است كه تحقيق هاى تاريخى در اصل بازسازى است; بنا بر اين ما بيش از نظريه پردازى نمى توانيم كارى بكنيم كه البته آن نيز اهميت خاص خود را دارد.

آسيب شناسى دين پژوهى
حجه الاسلام صادقى رشاد
امروزه سه جريان دين پژوهى در عرصه مطالعات دينى به طور مشخص قابل تعريف است:
1. جريان و نوع اول دين پژوهى, جريان سنتى دين پژوهى است. برداشت ها و ذخاير كسانى كه شاخصه تلاش و روش مطالعه آنان سنتى و عمدتا متصلب است, باز مانده از پيشينيان است. اين گروه از نوآورى استقبال نمى كنند و از آن نگرانند.
2. جريان دوم جريانى است كه در مقابل اين دسته با ادعاى تجدد وارد عرصه مطالعات دينى شده است. اگر جريان نخست را ((متصلب)) بناميم, اين گروه را مى توان ((متجدد)) خواند.
3. جريان سوم نه متصلب است و نه متجدد, نه مقلد است و نه مردد. شاخصه دو جريان پيشين اين است كه هر دو به نحوى مقلدانه برخورد مى كنند. اولى مقلد سنت است و ميراث ارزنده اى را كه در دست دارد, حق مطلق مى داند, و دومى مقلد است به تقليدى مدرن .
جريان سوم مى كوشد در عين اين كه به گذشته و ذخائر پيشين نظر دارد, دچار آفات ((اصالت تجدد)) نشود; يعنى مى كوشد مجدد باشد نه متجدد به معناى مصطلح آن. در اين جريان بازپژوهى و بازيابى گذشته ها و داشته ها وجود دارد و سعى بر نوآورى و در كنار آن تحقيق وحفظ استقلال فكرى مى شود, تا در نتيجه با آنچه داريم و با آنچه از وراى مرزها وارد كشور مى شود, با بصيرات مواجه شويم.
((آسيب شناسى)) (پوتولوژى) يك اصطلاح پزشكى است. آسيب شناسى به آن نوع مطالعه اطلاق مى شود كه عوارض بيمارىها را مشاهده مى كند و سعى دارد ريشه هاى آن را بكاود و پيدا كند كه در نهايت به تشخيص بيمارى مى انجامد و راه درمان را آسان مى كند. طبعا آسيب شناسى به معناى برخورد علمى با مسإله است و باطرد و رد متفاوت است.

نكته نخست
طبقه بندى علوم و مرز بندى دانش ها, واقعيتى است كه از ديرباز متفكران و دانشمندان به اهميت آن پى برده اند. امروز در قلمرو دين پژوهى, دانش هاى مختلفى ظهور كرده اند هر چند ممكن است اين دانش ها مثلا در كشور ما به تعاريف يكسانى دست نيافته باشند; (اين كه دين پژوهى چه نسبتى با فلسفه دين دارد؟ اين دو چه نسبتى با كلام دارند؟ و...), ولى تلقى من اين است كه دين پژوهى اعم از فلسفه و كلام است. دين پژوهى نوعى مطالعه دينى است اما مطالعه از درون و بيرون. فلسفه دين, مطالعه فرا دينى و بيشتر عقلانى است; گرچه بيشتر مى گويند كلام مطالعه دين است از درون. در آثار محققان معاصر, نوعى در آميختگى بين رشته هاى مختلف دين پژوهى ديده مى شود كه پيامدهاى منفى ويژه خود را داشته است.

نكته دوم
حالتى انفعالى در مطالعات دينى هست كه البته هميشه منفى نيست و يك نوع هم نيست. منظور ما از انفعال, ديگرگرايى مولعانه و افراطى است. من احساس مى كنم موج ترجمه اى كه در ايران رواج پيدا كرده است, فرهنگ واره و دستگاه واره فرهنگ و ادبيات دينى ديگر ملل را به نحوى عاريتى به كشور ما منتقل مى كند;
تكثرگرايى بى دليل و بى منطق, به خصوص وقتى كه ژورنالى شود بدون اين كه در فضايى علمى مطرح شده باشد, سبب حيرت آفرينى و ابهام است. رسالت دين و دين پژوهى ((تبيين)) است كه بايد به ((تبين)) منتهى شود نه اين كه ((تحير)) بيافريند. حيرت افزايى, نقض غرض خواهد بود.
آفت ديگر, سياست زدگى, جوآلودگى و نگاه ابزار- نگارانه به مطالعه دينى است كه عملا الهياتى به وجود مىآورد كه ما مى توانيم آن را ((الهيات ژورنالى)) بناميم.
نكته ديگر افراط و تفريط است: گاه بعضى اقلى گرايانه به دين نگاه مى كنند و آن را به اخلاق فرو- مى كاهند; آن هم به شكلى كه با هر منش و كنش بسازد, گاه نيز كسانى آن قدر آن را گسترش مى دهند كه مثلا مى گويند گوش اسلامى داريم. هيچ يك از اين دو گرايش, مقبول و بر صواب نيست.

دستآوردهاى پژوهشى در اينترنت
محمد سميعى
ما در عصرى قرار گرفته ايم كه عصر انفجار اطلاعات و گسترش خارق العاده دانش بشرى نام گرفته است. بر اساس آخرين آمار در اين عصر هر سه سال, همه دانش هاى بشرى دو برابر مى شود. در گذشته شايد صد سال طول مى كشيد تا حجم اطلاعات بشر به اين مقياس رشد كند. در اين دوران بايد ترتيبى داد كه هر فكر و پديده نو كه با فنآورى جديد وارد صحنه دانش مى شود, بتواند جايگاه خود را در نظام فقهى - حقوقى اسلام پيدا كند. متناسب با رشد ديگر رشته هاى دانش بشرى, علوم اسلامى بايد رشد يابد تا بتواند حلال مشكلات جامعه بشرى باشند.
انبوه اطلاعات, احتياج به نظام دارد. ما به كتابخانه شخصى خود نظم مى بخشيم, وگرنه ممكن است نتوانيم به كتابى كه نياز داريم دسترسى پيدا كنيم. اطلاعات در مقياس واقعى خود, بسيار بيشتر و گسترده تر از يك كتابخانه شخصى است. وقتى مثلا در سال از ده هزار كتاب و مقاله, اطلاعات توليد مى شود و نيز وقتى دنياى اسلام - و فراتر از آن, همه جهان - كه دست اندركار پژوهش دباره اسلام و علوم اسلامى است, دامنه بسيار گسترده ترى از اطلاعات را توليد مى كند, اين اطلاعات بايد داراى نظام باشد تا مورد استفاده قرار گيرد.
در تمام دانش هاى بشرى, ابزار اطلاع رسانى مناسبى وجود دارد كه اين پراكندگى را منظم مى كند. اين نظم به پژوهشگران كمك مى كند تا مطالب مورد نياز را از انبوه اطلاعات استخراج كنند. متإسفانه در علوم اسلامى, حتى يك بانك اطلاعاتى كه بتواند به صورت كلان از بين منابع اسلامى منتشر شده, به پژوهشگران سرويس بدهد, نداريم. اين نشان مى دهد يكى از علل كندى حركت هاى پژوهشى در موضوعات مربوط به علوم اسلامى اين است كه ابزار كارامدى براى پژوهش در اختيار نداريم. از طرف ديگر يكى از نعمت هايى كه خداوند در عصر ما به پژوهشگران عطا فرموده, امكان استفاده از شبكه جهانى رايانه اى ((اينترنت)) است. با پديده اينترنت در فرهنگ هاى مختلف به شيوه هاى گوناگونى برخورد مى شود. اينترنت ياور پژوهشگران است. با اينترنت مى توانيم موضوعات مربوط به پژوهش خود را در مقياسى جهانى در زمينه ها پيگيرى كنيم. من به چند خصوصيت اينترنت كه به نفع پژوهشگران است, اشاره مى كنم:
1. سرعت بالاى سرويس دهى;
2. دومين فايده, ((جهانى شدن)) است. اينترنت مخاطب پژوهشگر را همه عالم قرار مى دهد, نه يك گوشه كوچك از عالم;
3. چند رسانه اى بودن آن;
4. ارزانى استفاده از آن;
5. امكان دسترسى به منبع اصلى;
6. امكان جستجوى محتوايى در منابعى كه در اينترنت موجود است;
بسيار به جا است كه يك سيستم اطلاع رسانى جامع و سراسرى در علوم اسلامى بر روى اين شبكه در اختيار پژوهشگران قرار گيرد. پايگاه اطلاع رسانى سراسر اسلامى (پارسا) از جمله موسساتى است كه زير نظر مرجع عاليقدر حضرت آيت الله سيستانى تإسيس شد. هدف اين موسسه آن است كه تمام منابع اطلاعاتى را كه در يكى از زمينه هاى علوم اسلامى نگاشته مى شود, در يك پايگاه با يك سيستم نو و كارآمد اطلاع رسانى در اختيار پژوهشگران سراسر جهان قرار گيرد و هر منبعى كه در هر كجاى دنيا به زبان عربى, فارسى, انگليسى در زمينه علوم اسلامى پديد مىآيد, جمع آورى شود.


منبع : دبیرخانه دین پژوهان کشور
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

تازه ترین مطالب
نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد