العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
دوشنبه 27 آذر 1396
تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
کد : 13431      تاریخ : 1393/10/27 11:12:11      بخش : متن خبرنامه دین پژوهان print
تازه هاى دين پژوهى خبرنامه دين پژوهان ـ شماره 1 ـ فروردين و ارديبهشت 1380
تازه هاى دين پژوهى

تبيين نظرى ملاك احكام در كتاب مقاصد الشريعه
مقاصد الشريعه, طه جابر العلوانى, كتاب قضايا اسلاميه معاصره, فقيهان شيعه و برخى فقيهان اهل سنت, بر اين اعتقادند كه حكام شرعى. پيرو مصالح و مفاسدند. مصالح و مفاسد را ((ملاك)) يا ((علل احكام)) نام كرده اند, ولى برخى عالمان اهل سنت ترجيح داده اند به جاى اصطلاح ((علل)), اصطلاح ((مقاصد)) را به كار بگيرند.
اگر عالمان شيعى از ((علل الشرائع)) بحث كرده اند, بيشتر به جنبه نظرى آن نظر داشته اند تا جنبه كاربردى; امااهتمامعالمان سنى بر عكس بوده است. يكى از برجسته ترين كتاب ها در ((نظريه مقاصد)) كتاب ((الموافقات)) نگاشته ابواسحاق شاطبى غرناطى (متوفاى 790) است كه در طور قرن هاى متمادى اما غفلت شده بود تا اينكه به اشاره محمد عبده دوباره احيا شد. گويا اين كتاب از آن زمان تا امروز مورد توجه بسيارى از نوپردازان مسلمان بوده است.
در اين عصر, شيخ محمد طاهر بن عاشور ((مقاصد الشريعه الاسلاميه)) را نگاشت. همچنين شيخ علال الفاسى مقاصد الشريعه الاسلاميه و مكارمها)) را به نگارش درآورد.
در دو دهه پسين شمارى از آثار درباره مقاصد نگارش يافت و به تدريج به سبب اهتمام گروهى از دانشجويان مراحل عالى به اين موضوع در رساله هاى دانشگاهى خود, ميدان بررسى هاى مقاصدى بيشتر گشوده گرديد.
كتاب مقاصد الشريعه نگاشته دكتر طه جابر العلوانى از مجموعه ((قضايا اسلاميه معاصره)), به سر دبيرى عبدالجبار رفاعى در پى چاره انديشى براى ((علل الشرائع)) است.
طه جابر العلوانى كتاب مقاصد الشريعه را در پنج فصل سامان داده است. هر يك از فصل هاى اين كتاب, پيش از اين مقاله اى بود كه به مناسبتى نشر يافته بود.
نويسنده در آغاز فصل نخست با عنوان ((الفقه و الموروث, بعض ماله و شىء مما عليه)) به آن دسته از مانع هاى فكرى و فرهنگى مى پردازد كه فرايند بازنگرى و نقد معرفتى ميراث را دشوار كرده است. او در اين فصل بر بازبينى فراگير و همه جانبه ميراث تإكيد مى ورزد. محور اصلى بخش هاى اين فصل, تاريخ مندى انديشه اسلامى از يك سو و روشمندى معرفت قرآنى از سوى ديگر است. نويسنده در اين فصل براى بيان مقصود خود, شواهد فراوانى از معارف اسلامى (سنى) مى اورد كه نيازمند ارزيابى است.
فصل دوم ((فقه الاوليات, إعلم إولويات ام فقه اولويات؟)) نام گرفته است. نگارنده در آغاز به اين پرسش مى پردازد كه آيا فقه اولويت ها علمى جداگانه است يا فنى است از نون علم؟ وى پس از بيان دو مقدمه و نيز پس از تقسيم فقه به ((فقه اكبر)) و ((فقه اصغر)) نتيجه مى گيرد كه فقه اولويت ها از زير مجموعه هاى فقه اكبر است. مراد از ((فقه اكبر)) در اينجا تمام معارف اسلامى است. نويسنده آن گاه مى گويد مى توان از فقه اولويت ها پايه هايى بنياد نهاد و آن را ((علم اولويت ها)) ناميد.
دكتر علوانى در ادامه, بيست وچهار نارسايى را شماره مى كند كه نتيجه بى توجهى به ((علم اولويت ها)) است; از جمله: پناه بردن به تإويل, تسلط انديشه هاى فردى, خلط بين ثابت و متغير و... در ادامه فصل به نقش ((علم اولويت ها)) در روزگار معاصر اشاره مى شود.
مباحث فصل سوم عنوان ((مدخل الى فقه الاقليات)) پى گرفته مى شود. در آغاز اين فصل مفهوم ((اقليت)) چنين تعريف شده است: ((اقليت, گروه هايى از شهروندان هستند كه در وابستگى هاى نژادى, زبانى يا دينى به چيزى غير از آنچه اكثريت به آن وابسته است گرايش دارند)). پس از اين درباره فقه اقليت ها آمده است ((فقه اقليت ها فقهى نوعى است كه ارتباط حكم شرعى با اوضاع گروه در جايى كه در آن به سر مى برد: به همين دليل اين فقه, فقه گروهى محاصره شده است كه به دليل دارا بودن اوضاع خاص به خود باعث مى شود چيزهايى براى آنان روا دانسته شود كه براى ديگران روا نيست. كسى كه به اين فقه مى پردازد, نيازمند آشنايى با علوم اجتماعى به طور كلى و جامعه شناسى, اقتصاد, علوم سياسى و روابط بين المللى به خاص است)).
نويسنده معتقد است كه جز با اجتهاد جديد مى گويد: نمى توان با مشكلات اقليت هاى مسلمان مواجه شد.
استاد علوانى بر آن است كه بايد اصول فقهى بنياد نهاد كه متناسب با ((فقه اقليت ها)) باشد; چرا كه هر فقهى نيازمند اصولى است. او در اين باره به شمارى از اصول يا مرزبندىهاى اشاره مى كند; از آن جمله مى گويد: ((پايبندى به مفهوم قرآنى جغرافيا بر اين اساس زمين از آن خداوند است و اسلام دين اوست و هر كشورى بالفعل و در زمان كنونى و به شكل بالقوه در زمان آينده ((دارالاسلام)) است. بشريت نيز همه ((امت اسلام)) يا امت ديندارى است كه دين را پذيرفته و يا امت دعوت شده به[ اسلام] است كه بايد به آن روآمد تا در دايره مسلمانى درآمد)). نويسنده پس از اين, پرسش هايى از اين قبيل را مطرح مى كند:
- نظام سياسى كه ((اقليت)) در سايه ان زندگى مى كند, چگوه نظامى است؟ آيا دمكراتيك است؟ موروثى است يا توتاليتر؟
- آيا اكثريتى كه اقليت در ميان آن زندگى مى كند, سلطه جو است كه خوى استبداد بر او حاكم است يا اكثريتى است كه در پى تحقق توازنى پوياست كه قواعدى مطمئن بر آن حاكم است و ضمانت هايى براى اقليت ها فراهم مى كند؟ حجم اين ضمانت ها به چه اندازه است و سازوكار فعال كردن آنها چيست؟...
دكتر علوانى در توضيح نظر تازه اى درباره ((دارالكفر)) و ((دارالاسلام)) دارالاسلام هر سرزمينى است كه دين فرد مسلمان در آن ايمن باشد هر چند در ضمن اكثريتى نا مسلمان به سر برد, و ((دارالكفر)) هر سرزمينى است كه در آن دين مومن ايمن نباشد گرچه همه اهل آن سرزمين وابسته به عقيده و تمدن اسلامى باشند)).
سپس مطالب ديگر اين فصل را در 9 مقطع خلاصه مى كندكه گذرا به آنها اشاره مى كنيم:
1. براى حضور مسلمانان در هر كشور بايد برنامه ريزى كرد به اعتبار اين كه حضورشان پاينده و بالنده است.
2. اقليت هاى مسلمان نبايد خود را به اصطلاحاتى مقيد كنند كه در قرآن نيامده; مانند: ((دارالاسلام)) و ((دالكفر)).
3. بر مسلمانان واجب است كه در فعاليت هاى سياسى و اجتماعى[ كشورهاى محل سكونت خود] به شكل مثبت شركت جويند.
4. هر منصب و رياستى[ كه براى مسلمان حاصل شود] يك دستاورد به شمار مى رود.
5. هر وسيله مشروع كه تحقق اين غايت هاى شريف را ممكن سازد, حكم همان غايت ها را دارد.
6. همبستگى و مشاوره و اتفاق اقليت هاى مسلمان در كليات براى گرفتن حقوق خود, بايسته است و افراد بايد در جزئيات يكديگر را معزور دارند.
7. اقليت هاى مسلمان نيازمند تثبيت ايمان و تقويت اعتماد به اسلام اند تا همگرايى با ديگران باعث نشود كه از دين خود دست بكشند.
8. اقليت هاى مسلمان نيازمند بيان شيوا و رساى حقايق جاودان اسلام و نظام ارزشى - انسانى والاى آن هستند.
9. فن اقناع و علم روابط, جايگاهى والا دارد كه رواست به آن توجه كنيم.
نويسنده در فصل چهارم ((اغفال الإولويات و إثره السلبى على العقل المسلم) به ناديده گرفتن مقاصد و اولويت ها مى پردازد. او در اين فصل ضمن ارائه گزارشى درباره سرگذشت مقوله مقاصد و آثار منفى مترتب بر ناديده گرفتن آن مى گويد: ((همان طور كه امروز ((مقاصد)) به شكل يك علم مستقل در آمده است نه به عنوان بابى از ابواب اصول فقه, ((اولويت ها)) نيز بايد به صورت يك علم درآيد. دكتر علوانى بين علت حكم و حكمت حكم - چنانكه در علم اصول شيعى ميان آن دو فرق گذاشته اند - تفاوت نمى نهد.
در فصل پنجم كه طولانى ترين فصل اين مجموعه است; با عنوان (مقاصد الشرعيه العليا المحاكمه: التوحيد - التزكيه - العمران) مشخصه هاى كلى نظريه مقاصد در بيست و پنج مقطع بررسى شده است. محورتمام مقطع هاى ياد شده سه اصل است: توحيد, تزكيه, عمران. نويسنده بر آن است كه مقياس تمام خطاب هاى الهى, منظومه مقاصد عالى قرآنى است, يعنى:
-توحيد كه مختص خداوند متعال است و اين حق اوست بر بندگان;
- تزكيه كه مخصوص به انسان است;
-عمران كه در اين منظومه بهره هستى است.
دكتر علوانى اذعان دارد كه انحصار مقاصد عالى شرعى قرآنى در اين سه مقوله, استقرائى است.


منبع : دبیرخانه دین پژوهان کشور
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

تازه ترین مطالب
نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد طراح : دریانت