العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
يكشنبه 30 مهر 1396
تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
کد : 13604      تاریخ : 1393/11/8 12:20:08      بخش : متن خبرنامه دین پژوهان print
چكيده مقالات دين‏ پژوهى‏ خبرنامه دين پژوهان ـ شماره 16 و 17 ـ سال سوم شماره 4 و 5 - بهمن و اسفند 1382
چكيده مقالات دين‏ پژوهى‏

 

نگاهى به دين پژوهى(1)

محمد محمدرضايى‏

نويسنده در اين مقاله در صدد است تا افق روشنى از رويكردهاى گوناگون به دين پژوهى را ارائه دهد. وى با طرح ديدگاه‏هاى موجود، در تلاش است تا آن‏ها را مورد نقادى و بررسى قرار قرار دهد. نخست تعريفى از دين ارائه مى‏شود كه در ديدگاه قرآن به معناى آيين و برنامه زندگى است، حال اگر اين برنامه از سوى خدا باشد، دين حق است و اگر ساخته بشرى است، دين باطل مى‏باشد. نويسنده تعاريفى مختلف از دين در نظر دانشمندان غربى را مى‏آورد و به نقل از نينيان اسمارت شش بعد براى ديدن مطرح مى‏كند كه عبارتند از:

جنبه آيينى، اساطيرى، عقيدتى، اخلاقى، اجتماعى و تجربى‏

نگارنده سپس وارد رويكردهاى گوناگون به دين مى‏شود و اشاره ميكند كه هر يك از اين رهيافت‏ها به بعدى از دين توجه كرده‏اند و از بعد ديگر غفلت شده است.
1. رويكرد مردم شناختى متفكران اين روش مانند اى.بى.تيلور برآنند كه از مطالعه آداب و رسوم اقوام بدوى به فرضيه هايى در باب دين دست يابند.
2. رويكرد پوزيتيويستى و طبيعت گرايانه مشهورترين چهره اين ديدگاه آگوست كنت است كه سه مرحله براى انديشه بشرى مى‏شناسد، مرحله ربانى يا خداشناسى، مرحله ما بعدالطبيعى و مرحله اثباتى كه آن راعالى‏ترين مرحله تكامل عقل انسان مى‏داند. انديشمندان ديگر اين ديگاه، پيرسون و ارنست هاكل مى‏باشد. فرويد در روان‏شناسى، روشى طبيعت گرايانه در دين طرح كرد. او ذهن را به سه حوزه نهاد، خود و فراخود تقسيم مى‏كند. كارل يونگ هر چند به اقرار خودش به خدا باور ندارد، اما براى اديان نوعى ارزش واقعى و مثبت قائل است و آنها را شفابخش مى‏داند.
نويسنده در نقد اين روش بيان مى‏كند كه اين ديدگاه پيش فرض هايى دارد كه اثبات آنها آسان نيست. از جمله آن كه عالم هستى مساوى با ماده است، روش علمى تنها روش در حقايق است و اين كه تنها روش تجربى اتقان دارد نيز نوعى گزاره مابعدالطبيعى است كه تجربه گرايان نمى‏توانند آن را اثبات كنند.
3. رويكرد اخلاقى، اين گرايش دين را در اخلاق خلاصه مى‏كند. كانت اخلاق را زيربناى دين مى‏داند. لذا وى بر آن است كه دين عقيده نظرى نيست، بلكه فعل اخلاق باطنى يا عبادت روحى محض است.
نگارنده در نقد اين روش بيان مى‏كند كه دين ساختارى اندام وار دارد و نمى‏توان تنها يك جزء آن را ديد. اخلاق بخشى از دين است.
4. رويكرد جامعه شناختى، اين ديدگاه بر آن است كه دين همواره با عوامل اجتماعى رابطه تنگاتنگ دارد. دوركيم جامعه را پديده‏اى مستقل مى‏انگارد و لذا دين را نيز اجتماعى مى‏داند و الوهيت و جامعه را يكى مى‏داند. ماكس وبر ديگر پژوهش گرى است كه به رابطه ميان پروتستان و جامعه سرمايه دارى پرداخت. وى بر اين باور است كه مجموع ساختار اجتماعى ما ممكن است عميقاً از مفاهيم دينى متاثر باشد. لنين نيز بر آن است كه دين صرفا فرآورده فرعى عوامل بنيادين اقتصادى است. در نقد اين روش بايد گفت كه دين ابعاد گوناگونى دارد، نه فقط اجتماعى، پيش فرض هايى كه اين روش دارد، مثل روى كرد تجربى است كه اثبات آنها كار ساده‏اى نيست.
5. رويكرد پراگماتيستى، اين ديدگاه به نتايج عملى دين مى‏پردازد. ويليام جيمز ساندرز پيرس را پدر پراگماتيسم ناميده و معقتد است، عقايد گوناگون با حالت مختلف عملى كه توليد مى‏كنند، از يكديگر متمايز مى‏شوند. نويسنده در نقد اين روش مى‏گويد كه امكان دارد يك باور نادرست در عمل كارآمد باشد، پس نمى‏توان به صرف اثبات سودمندى عقيده‏اى، به صدق آن باور داشت.
6. رويكرد پديدار شناختى، پديدارشناسى‏ها به فلسفى و غير آن تقسيم مى‏شوند. هگل معتقد است كه پديدارشناسى، معرفتى است كه طى آن ذهن با مطالعه نهاد و جلوه هايش از سير و سلوك روح آگاه مى‏شود و ذات آن يعنى روح را فى نفسه مى‏شناد. هوسرل را موسس اين نهضت مى‏دانند. اين رويكرد پنج ويژگى دارد كه با دين پيوند دارد و شامل ماهيت وصفى مخالفت با تحويل گرايى التفاتى در پرانتز نهادن و شهود ذات مى‏شود. پديدارشناسى دين به اين معناست كه اين روش را در باب شناخت پديدارهاى دينى به كار گيريم و آنها را وصف كنيم. آن گونه كه دينداران آن را مى‏يابند، يعنى وصف دين از منظر دينداران.
اشكال اين روش آن است كه داده تفسير ناشده وجود ندارد كه به وصف آن پرداخته شود. از سوى ديگر شناخت پديده عبارت از چگونگى ارتباط آن شى با اشياى ديگر است. اگر ما پديده را بدون توجه اشياى ديگر و حتى علل آن بررسى كنيم، به شناخت واقعى آن نرسيده‏ايم.
7. رويكرد تحليلى، روشى كه در آن نظام‏ها و تعابير مبهم، براى فهم بهتر به عناصر ساده‏تر تحليل مى‏شود. مراحل نخست اين به پوزيتيويسم منطقى معروف است كه زبان علمى به صورت معيار و ميزانى براى آن چه كه به شيوه‏اى معنى دار درباره جهان مى‏توان به زبان آورد، در نظر گرفته مى‏شود و هر زبانى كه با اين ملاك مطابقت نداشته باشد، مردود است هر چند كه زبان دين باشد.
برجسته‏ترين نماينده اين روش، ويتگنشتاين است. او مى‏گويد اين كه جهان چگونه هست، رازآميز نيست بلكه اين كه چرا جهان هست اسرارآميز است. يكى از ديدگاه‏هاى مشهور وى بازى‏هاى زبانى است وى بر آن است كه بازى‏هاى زبانى گوناگونى وجود دارد و نمى‏توان به وحدت ديدگاه رسيد. اين رويكرد حداقل به زبان دينى فرصتى براى تجديد قوا مى‏بخشد. برخى چهره‏هاى ديگر اين رويكرد، كارناپ، رايشنباخ و پوپر مى‏باشند، كه هر چند پوزيتيويست نيستند اما زبان علم را به عنوان ملاك مورد نظر قبول دارند. اين متفكران، بر اساس معيار تاييدپذيرى يا ابطال پذيرى تجربى در باب گزاره‏هاى دينى به داورى مى‏پردازند. تفصيل اين نظر را به اصل مقاله وا مى‏نهيم. در نقد اين نظريه بايد گفت اين كه گزاره‏هاى دينى معنا ندارند بر اصالت تجربه حس مبتنى است كه خود گزاره‏هاى ما بعدالطبيعى است.
نويسنده در ادامه به دين پژوهى در اسلام مى‏پردازد و چهار رويكرد را بيان مى‏كند:
الف) رويكرد اهل حديث، گرايش اين گروه نقلى است و چون و چرا را حرام مى‏داند. در نقد اين روش همين كافى است كه قرآن در بسيارى آيات، آدمى را به تأمل مى‏خواند.
ب) رويكرد معتزله،روشن اين گروه عقل گرايى و تأويل است. نقد اين روش آن است كه در بهره‏گيرى از عقل راه افراطى را پيموده‏اند. همه چيز را نمى‏توان با معيار عقل سنجيد و گاهى درك امورى به چيزى فراتر از عقل نياز دارد.
ج) رويكرد اشاعره، اين گروه به برترى وحى به منزله منشأ حقيقت و واقعيت باور دارند و عقل بايد صرفا تابع وحى باشد و در اختلاف ميان عقل و وحى، وحى مقدم است. عقل حتى نمى‏تواند در حسن و قبح نيز داورى كند، لذا بر آنند كه خدا مى‏تواند حتى مطابق عدل نيز رفتار نكند و حال آن كه اين نظر مخالف نص قرآن است.
د) رويكرد شيعه، اين روش برگرفته از اهل بيت است و مبتنى بر استدلال و احتجاج بر پايه عقل و وحى به دور از افراط وتفريط است و همين روش اعتدالى، شيعه را از ديگران متمايز مى‏كند. نويسنده در پايان به آفات دين پژوهى پرداخته است.

قرآن، جهانى شدن و هويت مجازى(2)

سيد حسن عصمتى‏

آنچه از نظر خوانندگان گرامى مى‏گذرد، مقاله‏اى است با عنوان قرآن، جهانى شدن و هويت مجازى نوشته آقاى سيد حسن عصمتى كه امسال در شانزدهمين كنفرانس بين المللى وحدت اسلامى ارائه شد.
آقاى عصمتى دانشجوى دكترى علوم قرآن و حديث دانشگاه امام صادق عليه السلام و كارشناس مسئول مطالعات اسلامى مركز مطالعات فرهنگى بين المللى سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى است.

انسان عصر خويشتن بودن از آموزه‏هاى فكرى مهمى است كه دين مبين اسلام، انسان را به آن توجه داده است. قرآن كريم على رغم اصالت بنيادينى كه دارد، از تازگى و طراوت هميشگى برخوردار است. انسان معاصر به ويژه پيروان قرآن كريم، در عصرى زندگى مى‏كنند كه پديده‏هاى فكرى جديد آنها را احاطه كرده است و در بسيارى از زمينه‏ها ايشان را دچار چالش‏هاى اقتصادى، سياسى و فرهنگى نموده است. از اين پديده‏هاى فرهنگى معاصر، پديده و فرآيند جهانى شدن و هويت مجازى كه از پيامدهاى عصر مدرنيته و پيشرفت رسانه‏هاى ارتباطى است، از اهميت بسيارى برخوردار است.
اين مقاله كه روش توصيفى - تحليلى را دنبال مى‏كند در پى آن است تا فهم نگارنده را از برخى ايات قرآن كريم پيرامون دو پديده فوق الذكر ارائه دهد.
جهانى شدن يكى از جريان‏هاى فكرى عصر مدرنيته و نوآورى است كه در سه حوزه اقتصاد، سياست و فرهنگ، موج‏هاى پرتلاطمى را به راه انداخته است و بسيارى از بوم‏هاى فكرى جوامع بشرى را به چالش كشانده است و بر اساس قانون ظرف‏هاى مرتبط اين جريان هم در كشورهاى پيشرفته و هم در كشورهاى در حال توسعه، به گونه‏اى تأثير گذار بوده است.
آنچه در اين نوشتار خواهد آمد، ديدگاه نويسنده آن در به تصوير كشيدن فهم خويش از برخى آيات قرآن كريم پيرامون چگونگى رويكرد انديشمندان معاصر، بلكه معتقدان به الهيات جهانى، در برابر پديده‏هاى جهانى شدن و هويت مجازى آنهم در حوزه فرهنگى آن به ويژه فرهنگى دينى است. برخى از محققان، تشكيل فرهنگ جهانى را از آرمان‏هاى ليبراليسم مى‏دانند كه امكان تحقق آن با پلوراليسم دينى بيشتر است.

كليد ورود به هزاره سوم‏

انديشمندان و نظريه پردازان معاصر معتقدند كه تفكر جهانى شدن از انديشه‏هاى كليدى ورود انسان معاصر به هزاره سوم ميلادى است.(3)
جهانى شدن مشتمل بر امواجى است كه به نظر مى‏رسد نظم برآمده از عصر مدرنيته را دستخوش تغيير و دگرگونى نموده است. خيزش اين موج را به سال‏هاى 1980 و 1990 ميلادى مى‏رسانند كه موجب تغييرات بنيادين سياسى، اجتماعى و اقتصادى به ويژه پس از پايان جنگ سرد، شده است.(4)
نمودهاى اين جريان شتابان را در حوزه‏هاى مختلف مى‏توان آشكارا ديد. در سال 1380 شمسى كه در قالب هيأتى از مجمع تقريب مذاهب اسلامى به سنگال (شرق آفريقا سفرى داشتم، در كنار اقيانوس اطلس بناى يادبود ورود سنگال به هزاره سوم را مشاهده كردم. مردم قاره آفريقا نيز تلاش مى‏كنند تا براى خويش جايگاه در اين فرايند جهانى، به دست آورند و خويش را مطرح كنند.

به هم تنيدگى جهانى‏

پس از پيدايش انقلاب اطلاعات وارتباطات شاهد يك نوع به هم تنيدگى وارتباط تنگاتنگ جوامع بشرى در سه حوزه اقتصاد، سياست و فرهنگ است و پيامدهاى هر يك از اين حوزه‏ها دربوم‏هاى مختلف جغرافيايى، در جوامع ديگر اين دهكده جهانى موثر است.
نكته مهم اين است كه اگر با دقت فلسفى به مساله نگاه كنيم، اين به هم تنيدگى جهانى در دو حوزه اقتصاد و سياست نيز، بر اساس مبانى فرهنگى خاص هر يك از نظريه پردازان اقتصادى و تئوريسين‏هاى سياسى آن مى‏باشد. اين اهميت مبنايى فرهنگ را مى‏توان در اصطلاحات توسعه و فرهنگ و ديپلماسى فرهنگى پيگيرى كرد.
اين هم به تنيدگى جهانى از يكسو، موجب افزايش معرفت بشرى و از ديگر سو، سبب تشديد روابط اجتماعى بين‏الملل و بروز درگيرى‏ها و اصطكاك در حوزه‏هاى مختلف اقتصادى، سياسى و فرهنگى شده است و برخى از نظريه پردازان را به ارائه تئورى‏هاى خشونت گرا كشانده است.(5)
صاحب نظران عرصه انديشه و تفكر معتقدند كه تضارب آرا و انديشه‏هاى تقابل جهان بينى‏ها و ايدئولوژى‏ها كه امر مطلوبى است، نبايد به خشونت گرائيده شود، بلكه بايد با گفتگوى مسالمت‏آميز به زايش انديشه‏هاى متعالى كمك كرد.(6) جهان معاصر ثابت كرده است كه به جاى برخورد تمدن ها گفتگوى تمدن‏ها گزينه مناسب‏ترى است.

جهانى شدن در نگاه دين‏

از اين نكته نبايد غفلت ورزيد كه ما مدعى نيستيم كه پديده‏هاى معاصر مانند جهانى شدن يا هويت مجازى و مانند آن با همين بار معنايى(7) و شبكه مفهومى آن در عصر حاضر در متون مقدسى مانند قرآن كريم آمده است، بلكه معتقديم كه پديده‏هاى فكرى هر عصرى، مبانى معرفتى خاص خود را دارند كه ناشى از جهان بينى‏ها و ايدئولوژى‏هاى حاكم بر آن‏هاست. ما بر اين باوريم كه قرآن كريم مبادى فكرى و نظرى قوى، پخته و جامعى دارد كه اگر به زبان روز استخراج و تبيين شود، مى‏تواند چراغى فروزان فرا راه انسان معاصر باشد. البته كتب مقدس ديگر نيز مانند عهدين، ادعاى ارائه اين مبادى را دارند، اما مقايسه مبانى فكرى قرآن كريم با ديگر متون مقدس، برترى بى چون و چراى قرآن را ثابت مى‏كند.(8)
واژه جهانى از مؤلفه‏هاى مبنايى زبان دينى متون مقدس است. تامل در اهداف غايى و تبيينى دين(9) ما را با جهان بودن اهداف دينى آشناتر مى‏كند. نياز انسان معاصر به دين نيز دلايلى دارد كه دقت در آن جهانى شدن او را مى‏رساند.
اين اهداف عبارتند از: نياز خرد به درك حقايق بزرگ هستى، نياز فطرت بشرى، نياز انسان به بهداشت روانى، نياز جامعه انسانى به انگيزه‏ها و ضوابط اخلاقى.(10)

يك فكر، يك سراب‏

در دوره اقتدار كمونيسم اين تفكر دامن زده مى‏شد كه دين افيون توده‏هاى مردم است، ولى بطلان اين مطلب ثابت شد. اكنون نيز برخى اين سراب فكرى را دنبال مى‏كنند و معتقدند كه در عصر مدرنيته و انفجار اطلاعات و در هم آميختگى فرهنگ‏ها، دين به انزوا كشيده خواهد شد. اما بايد گفت كه در عصر مدرنيته نيز انفجار اطلاعات و ارتباطات ملى و بين المللى نه تنها دين را به حاشيه نرانده است، بلكه آن را در متن دغدغه‏هاى روحى بشر معاصر قرار داده است(11) و انسان معاصر بيش از هر زمان ديگر به دين و آموزه‏هاى دينى، احساس نياز مى‏كند.(12)
جورج ويگل، نظريه پرداز آمريكايى معتقد است كه ما امروز شاهد شكل‏گيرى نوعى حركت فراگير احياگرانه دينى، در تلاش براى سكولاريسم زدايى از جهان هستيم ما اك(13)نون در سايه يك واقعيت اجتماعى به سر مى‏بريم، واقعيتى كه در آن موانع سابقاً تأثير گذار در مسير ارتباطات ديگر وجود ندارد. حتى گسترش اخير وسايل ارتباطات، سبب گسترش انواع تشكل‏هاى مذهبى ملى وفراملى نيز شده است. دين چگونه به انزوا كشيده مى‏شود، حال آنكه همزاد بشر است؟
انسان و دين، دو همزادند و نهاد دين به قدمت حيات انسانى پيشينه دارد. تازه‏ترين تحقيقات ميدانى بيش از 95 درصد مردمان را از شرق تا غرب عالم، مؤمن به خداوند نشان مى‏دهد. از همين رهگذر، دين و پيشينه دين باورى آدميان را نيز مى‏توان به بلنداى عمر بشر برآورد كرد، بر پايه اين واقعيت‏هاى عينى و مفروض است كه تعريف انسان از موجود انديشه گر و يا سياست ورز به موجود دين ورز موجه‏تر مى‏نمايد و طرفداران بيشترى در ميان جامعه شناسان و انسان شناسان دارد.(14)
دين شيوه و مرام زندگى است(15)، به ويژه دين مبين اسلام كه در آيات مباركه قرآن كريم، دين را به معنى راه و روش كامل (16) زندگى انسان معرفى كرده است ان الدين عندالله الاسلام.(17)
حال اگر دين راه و روش زندگى آدمى است، آيا انسان مى‏تواند حتى يك لحظه بدون راه و روش زندگى كند؟ تنها اين نكته مى‏ماند كه كدام دين را بپذيرد و چه طريقى بپويد؟

قرآن و جهانى شدن‏

قرآن كريم وحى نامه الهى است كه براى هدايت نظرى و عملى انسان در همه عصرها آمده است. در روايات اهل بيت عليهم السلام آمده است كه قرآن و معارف بلند آن در هر زمان نو و تازه است، همانند خورشيد و ماه كه هميشه و براى همه زمان‏ها نورافشانى دارد.(18)
پيامبر گرامى حضرت محمد(صلى الله عليه و آله و سلم) پيام قرآنى خود را كه همان وحى الهى است، با ويژگى ابديت براى تمامى بشريت اعلام كرده است و از زبان قرآن فرموده است: «يا ايها الناس انى رسول الله اليكم جميعا»(19) اى مردم (اى جهانيان) همانا من فرستاده خدايم به سوى همه شما واژه «رسول و جميعا» نشان دهنده جهانى بودن آنگاه جهانى شدن قرآن كريم و معارف متعالى آن است. قبلا متذكر شديم كه اين سخن به معنى وجود پديده Globalization در قرآن نيست، بلكه به معنى جهانى بودن فرهنگ قرآنى در عصر جهانى شدن است چرا كه جهانى شدن در حوزه امروز، بيش از حوزه‏هاى ديگر، جدى است‏
در آيات بسيارى از قرآن كريم، از واژه‏هاى بين المللى(با تسامح در تعبير) استفاده شده است. يكى از اين واژه‏ها عالمين است كه 72 بار در قرآن آمده است. مانند و «ما ارسلناك الا رحمه للعالمين».(20) جالب است كه بر اساس گزارش قرآن، پيامبر الهى در زمانه خويش، هر كدام، بر جهانى بودن رسالت خود تأكيد كرده‏اند، مثل: «ان الله اصطفى آدم و نوحاً و آل ابراهيم و آل عمران على العالمين»(21) مرحوم علامه طبرسى در تفسير آيه: «الحمدلله رب العالمين» مى‏گويد: اهل كل قرن من كل صنف سمى عا(22)لما مرحوم رشيد رضا نيز از شيخ محمد عبده نقل مى‏كند كه گفته است: «و يوثر عن جدنا الامام جعفر الصادق عليه الرضوان ان المراد به الناس فقط كما يدل على هذا(ت‏آتون الذكران من العالمين».(23)
قرآن نداى توحيد، وحدت انسان و كثرت گرايى تمدنى و ربانى را در جهان سر مى‏دهد.(24) خداوند متعال مى‏فرمايد: «و من آياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم» (روم - 14) و از نشانه‏هاى (قدرت) او آفرينش آسمان‏ها و زمين و اختلاف زبان‏هاى شما و رنگ‏هاى شماست. قرآن كريم اين اين تكثر زبانى را كه برخى منشا تكثر تمدن‏ها مى‏دانند سبب برخورد تمدن نمى‏داند، بلكه آن را راهى طبيعى براى افزايش معرفت بشرى (25) حاصل شدن سعادت و رفاه (26) جهانى مى‏داند.

قرص دين!

توماس هابز فيلسوف معروف انگليس، گفته است: دين قرصى است كه بهتر است بى آنكه بجوند، آن را ببلعند.(27) اين سخن براى دينى كه مايه‏هاى فكرى قوى و جهانى نداشته باشد، صحيح است اما درباره دين مبين اسلام، هيچگونه صحتى ندارد. قرآن كريم به پيروان خويش بلكه به پيروان اديان، توصيه مى‏كند كه تا معارف دينى خود را كاملا نجويده و حلاجى نكرده‏اند، نپذيرند.
«ولاتقف ما ليس لك به علم»(28) و چيزى را كه به آن علم ندارى، دنبال مكن.
قرآن كريم توصيه مى‏كند تا خداوندگاران عرصه فكر و انديشه، دندان‏هاى عقل خويش را تيز كرده و انديشه‏هاى قرآنى را كاملا هضم نمايند(29) و مطمئن باشندكه خوراك فكرى بهتر از قرآن نخواهند يافت.
«قل لئن اجتمعت الانس و الجن على أن يأتوا بمثل هذا القرآن لايأتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا»(30)

قرآن و فرهنگ جهانى‏

مرحوم علامه طبرسى به هنگام بحث از ضرب الامثال قرآنى و بيان فلسفه آن مى‏گويد: «و ضرب الامثال، انما هو جعلها لتسير فى البلاد يقال ضربت القول مثلا و أرسلته مثلا»(31): ايشان معتقد است كه تاكيد بر سير و انتقال فرهنگ قرآنى بر سرزمين‏ها و به عبارت امروزى، جهانى شدن آن است. خود قرآن نيز مى‏فرمايد: «ولقد ضربنا للناس فى هذا القرآن من كل مثل».(32)
در بيان اعجاز قرآن، ديدگاه‏هاى متعددى ارائه شده است. يكى از اين نظرات كه نويسنده اين نوشتار به آن تمايل دارد، اعجاز قرآن در زمينه علوم ومعارف قرآن است(33)، البته شكى در اعجاز ساختارى و بيان قرآن نيست، اما آن جنبه از اعجاز قرآن كه قابل دفاع‏تر است، اعجاز معارف آن است و به نظر نويسنده در فرآيند پديده جهانى شدن در عرصه فرهنگ، فرهنگ قرآنى بسيار قابل طرح و نظريه‏پردازى است.
صاحب نظران معتقدند كه دين و فرهنگ دينى در جهان امروز به صورت مقوله‏اى كليدى براى شناخت جامعه جهانى درآمده است.(34)

قرآن و هويت مجازى‏

استفاده افراد از انواع ابزارهاى الكترونيكى نظير اينترنت، ماهواره و رايانه، باعث بسط و گسترش الگوهاى رفتارى مشابه در سطح جهانى شده است كه عموما از آن با عنوان هويت مجازى ياد مى‏شود.(35)
اين نكته قابل توجه است كه فرهنگ فعلى حاكم بر انواع ابزارهاى ارتباطى به ويژه اينترنت و ماهواره، براى كاربرانى كه بنيه فكرى قابل توجهى نداشته باشند، هويت زا است نه هويت ساز چرا كه ارزش‏هاى زندگى كه دين مطرح مى‏كند بر آن حاكم نيست. هويت انسانى قربانى هويت ماشينى شده است. از طرف ديگر خود پديده جهانى شدن از يك سو دامى است كه بايد به آن توجه كرد.
پديده جهانى شدن در حوزه فرهنگ، عرصه مناسبى براى تبادل افكار افراد بشر فراهم آورده است. قرآن كريم به نوع انسان توصيه مى‏كند كه در عرصه تبادل افكار(استماع قول) از قبول كوركورانه آن پرهيز كنند و به سخنانى گوش هوش، فرا دارند كه نداهاى توحيدى داشته باشند و با تعقل و تفكر خود، گزينشى احسن از اين افكار را رقم بزنند. در اين آيه شريفه دقت فرماييد، «والذين اجتنبوا الطاغوت ان يعبدوها و انابوا الى الله لهم البشرى فبشر عبادالذين يستعمون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هداهم الله و اولئك هم اولواالالباب».(36) و آنان كه خود را از طاغوت (اقتصاد، سياسى و فرهنگى) به دور مى‏دارند تا مبادا او را بپرستند و به سوى خدا بازگشته‏اند آنان را مژده باد، پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرا مى‏دهند و بهترين آن را پيروى مى‏كنند، اينانند كه خدا ايشان را راه نموده و اينانند همان خردمندان. مرحوم شيخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسى(د.46 ه) در تفسير اين آيه آورده است: بشارت(سعادت و رفاه) براى بندگانى است كه با تمام وجود به آيات قرآن (كتاب هدايت بشر) و نداهاى توحيدى گوش داده، از آموزه‏هاى دينى (عقل و شرع) تبيعت كنند.(37) مرحوم علامه طباطبايى(د.1402 ه) نيز در تفسير يستمعون القول آن را به حق جويى و كمال‏طلبى انسان تفسير مى‏كند.(38)
بنابراين گرچه رسانه‏هاى جمعى و فن آورى‏هاى ارتباطى و اطلاع رسانى، بشر امروز را با توده‏اى شناور از افكار مختلف كه در بردارنده هويت‏هاى مجازى گوناگون است مواجه كرده است. اما توصيه قرآن كريم در مثل اين موارد تاكيد بر قدرت گزينشى انسان و پرهيز او را پذيرايى هويت‏هاى مجازى غير واقعى است كه با فطرت بشرى و علت غايى دين منافات دارد. درست است كه ما در عصر جهانى شدن و انفجار اطلاعات با واقعيت‏هاى بسيارى رودر رو هستيم اما بدون تبيين غايى اين واقعيت‏ها با توده‏اى انبوه از واقعيت‏هاى بى معنا مواجه هستيم.(39)

نتيجه‏

آنچه در اين نوشتار آمد، تلاشى فكرى براى الهام پذيرى از معارف قرآن كريم در چگونگى استخراج نكاتى پيرامون دو جريان فكرى معاصر جهانى شدن و هويت مجازى بود و اشاره شد كه اين كتاب آسمانى، انسان معاصر، بلكه همه انسان‏ها را در طول تاريخ به دو مطلب آگاهى همه جانبه پيدا كردن و گزينش احسن رهنمون كرده است.
اين دو نكته، انسان معاصر را در برخورد با پديده جهانى شدن و هويت مجازى و كاربرد صحيح آن يارى مى‏رساند و به او حق حاكميت بر سرنوشت خويش در همه زمينه‏هاى اقتصادى، سياسى و فرهنگى مى‏دهد.

كيهان‏شناسى راه‏خدا(40)

جهان ما جهان چالش هاست چالش هايى هزار رنگ و هزار تو، بى شك از جمله اين چالش‏ها كه در ساحت انديشه انسان رخ نموده، بحث جنجالى رابطه علم و دين است.
رابطه علم و دين قرن هاست كه عالمان و متألهان بسيارى را به خود مشغول داشته و موضوع كتاب‏ها و مقالات روز افزونى را به خود اختصاص داده است.
در جمع بندى رويكردهاى مختلف به اين موضوع دسته كم 4 ديدگاه متمايز در باب رابطه علم و دين وجود دارد.
1. تعارض‏conflict
2. تمايز contrast
3. تلاقى‏contact
4. تأييدconfirmation

ما در اين مختصر از ميان علوم مختلف به علم كيهان‏شناسى و ارتباط آن با دين از ديد يكى از كيهان شناسان نام آور معاصر آلن سانديج پرداخته‏ايم و پيش از آن دو نكته مقدماتى را متذكر مى‏شويم:

1- تعريف كيهان شناسى‏

از منظر واژه‏شناسى كيهان‏شناسى cosmology از دو واژه يونانى kosmos (به معناى نظم و هماهنگى و كيهان) و logos (به معناى كلمه باعث و گفتگو) انشقاق يافته است كه برخى آن را به دانش بررسى ساخت قوانين و تكامل نظام عالم كه به جهان در ابعاد عظيم كيهانى به صورت يك كل واحد مى‏نگرد تعريف مى‏كنند.

2- جايگاه كيهان‏شناسى در طبقه بندى علوم‏

تا اوايل قرن بيستم كيهان‏شناسى در عداد رشته‏هاى علم جديد به شمار نمى‏آمد و آنچه بدين نام خوانده مى‏شد به تبعيت از طبقه بندى كريستين ولف (فيلسوف و رياضيدان آلمانى 1754 - 1679) شعبه‏اى از متافيزيك بود و در اوايل قرن بيستم با انتشار مقاله اينشتين در سال 1917 با عنوان ملاحظات كيهان شناختى درباره نظريه نسبيت عام و به دنبال آن ارائه چندين نظريه و مدل علمى درباره كيهان و نيز به دست آمدن و جمع آورى شواهد و داده‏هاى مختلف در شمار رشته‏هاى علمى محسوب شد.

ديدگاه آلن سانديج‏

در ميان كيهان شناسان پرآوازه جهان امروز نام آلن سانديج از ابهت و هيبت خاصى برخودار است. پروفسور آلن سانديج پيرمردى است با پشت خميده كه موهاى سپيدش حكايت از عمرى بيش از 70 سال دارد. او از بزرگترين اختر فيزيكدانان و كيهان شناسان معاصر است كه مدتى بيش از 40 سال پرتوان‏ترين تلسكوپ‏هاى جهان را براى كاوش اعمال بى انتهاى فضا و زمان به كار گرفته است.
او هنگامى كه 11 سال بيشتر نداشت، به وسيله تلسكوپ پسر همسايه بادنياى پر رمز و راز سيارات و ستارگان آشنا شد و از آن به بعد مجذوب علم دل‏انگيز نجوم گشت.
او در همان كودكى كه علم دين مى‏آموخت با پرسش هايى مواجه شد كه سالها بعد تأثيرات و تحولات شگرفى در بينش و منش او به جاى گذاشت.
سانديج در سالهاى اخير با يك پرده بردارى بى باكانه از اعتقادات نوظهورش توجه بسيارى از انديشمندان جهان را به خود جلب كرده و توانسته است موضوع مقالات و مصاحبه‏هاى بسيارى را فراهم آورد. از جمله مهم‏ترين اين مقالات مى‏توان به مقاله God Finds Science كه در 20 جولاى 1998 در مجله نيوزويك به چاپ رسيده است اشاره كرد. به نظر يكى از فيزيكدانان معاصر كشورمان علم جديد در يك زمينه دينى تكون يافت اما بتدريج نگرش دينى به عالم از محيطهاى علمى رخت بر بست.
به طورى كه در نيمه اول قرن بيستم طرح ديدگاه‏هاى دينى در محافل آكادميك خلاف عرف و مد تلقى مى‏شد ولى از نيمه دوم قرن بيستم به بعد به ويژه از اوايل دهه 1970 شمارى از دانشمندان علوم فيزيكى و زيستى گهگاه تمايلات دينى خود را بر ملا كرده‏اند. آلن سانديج در اين باره مى‏گويد:
بدنامى آنقدر شديد است كه كراهت وجود دارد دانشمند خود را به عنوان مؤمن نشان دهد. ولى با همه اين اوصاف آلن سانديج به گفته خود با پرسش هايى مواجه شد كه نتوانست پاسخ آنها را در مطالعات كيهان‏شناسى خويش بيابد.
يكى از آن پرسش‏ها اين بود: چرا اصلا چيزى هست حال آن كه مى‏توانست هيچ چيز وجود نداشته باشد. در اينجا بود كه سانديج از پاسخ دادن به اين پرسش‏ها به گونه‏اى كاملا علمى مأيوس شد و بنابراين در 50 سالگى او به ميل خودش پروردگار را پذيرفت.
آن چه در زير مى‏آيد گوشه‏اى از نظريات جديد او در اين باره است كه در قالب چند عنوان چينش يافته است:

خدا

اگر خدا وجود نداشته باشد هيچ چيز معنا ندارد و اگر بر فرض خدايى وجود نداشت علم مى‏بايست اين ايده را خلق كند تا چيزى را كه در قلب كارهايش كشف مى‏كند توضيح دهد و ادعاى ملحدان چيزى جز فريب خويش نيست.
درباره خداوند بايد گفت كه ماهيت خداوند را نمى‏توان در هيچ يك از يافته‏هاى علم جستجو كرد و درباره شناخت خداوند اگر حقيقتا پاسخى در حد شناخت محدود انسانى وجود داشته باشد بايد به كتب مقدس رجوع كرد.

علم‏

دانش من بود كه مرا به اين نتيجه رسانيد كه دنيا بسى پيچيده‏تر از آن است كه بتوان آن را با علم و تنها علم توضيح داد و به هيچ وجه نمى‏توان جهان را محصول شانس دانست.
علم تنها مى‏تواند به انواع مشخصى از پرسش‏ها پاسخ گويد پرسش هايى كه با چه، چه موقع و چگونه سر و كار دارد.
مسلما علم نمى‏تواند پاسخى با توجه به روش خود براى چرا داشته باشد. بر دانشمندان فرض است بفهمند كه علم ناتوان است زيرا روش هايى كه تنها بر عقل مبتنى باشد در توضيح و درك همه حقايق محدوديت هايى دارد. درست است كه علم به نحو درخشانى به تبيين واقعيت مى‏پردازد اما فقط بخشى از واقعيت را مى‏تواند بيان كند و تنها از طريق مافوق طبيعت است كه مى‏توان به راز هستى پى برد.

رابطه عميق كيهان‏شناسى و دين‏

كيهان‏شناسى نزديك‏ترين رابطه‏اى را كه يك علم مى‏تواند با دين داشته باشد دارد. اگر خداوند وجود نداشته باشد همه چيز معناى خود را از دست مى‏دهد و بدون ايمان هدفى نيست.
اگر جهان را بخواهيم صرفاً به وسيله پوچ گرايى ماده گرا تبيين كنيم معنايى براى آن نمى‏توانيم تصور كنيم چه اين كه علم ماده‏گرا اصولا كارى با ويژگى‏هاى معنوى جهان كه آنها نيز واقعيت دارند، ندارد.

خلقت‏

خلقت جهان حادثه‏اى فوق طبيعت است و خارج از شناخت نظم طبيعى اشياست و به عبارتى ديگر خلقت چيزى جز يك معجزه نيست.

پى نوشت:
1) پژوهه شماره 3.
2) پيام صادق شماره 48.
3) رى كيلى و فيل مارفيت، جهانى شدن و جهان سوم، ترجمه شيخ عليان و نورايى، وزارت امور خارجه، 1380
4) هينس، جف، دين، جهانى شدن و فرهنگ سياسى در جهان سوم، ص 19، انتشارات پژوهشكده مطالعات راهبردى، چاپ اول، تهران 1381.
5) ر.ك: هانتينگتون، ساموئل پى، برخورد تمدن‏ها و بازسازى نظام جهانى، ترجمه محمدعلى حميد رفيعى، دفتر پژوهش‏هاى فرهنگى تهران، 1378.
6) مطهرى، مرتضى، پيرامون جمهورى اسلامى، انتشارات صدرا، تهران، 1377.
7) همان.
8) ر.ك: بوكاى، موريس: مقايسه‏اى ميان تورات، انجيل، قرآن و علم، ترجمه ذبيح الله دبير، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران 1364 و كتاب بازشناسى قرآن از پروفسور برك، ترجمه آقاى افتخارزاده.
9) ر.ك: استيس، والتر، دين و نگرش نوين، ترجمه خليلى.
10) قرضاوى، يوسف، دين در عصر علم، ترجمه عمر قادرى.
11) هينس، جف، دين، جهانى شدن و فرهنگ سياسى در جهان سوم.
12) ر.ك، باربور، ايمان علم و دين، ترجمه بهاءالدين خرمشاهى، مركز نشر دانشگاهى تهران 1362.
13) هينس، دين، جهانى شدن و فرهنگ سياسى در جهان سوم.
14) فصل نامه پژوهش‏هاى قرآنى، شماره 31، سال 1381، مقاله قرآن و كثرت گرايى دينى، سيد حسين هاشمى.
15) ورنرمنسكى و همكاران، اخلاق در شش دين جهان. ترجمه محمدحسين وقار، انتشارات اطلاعات، تهران 1378.
16) مودودى، ابوالاعلى، الدين القيم، ص 5، دارالفكر، بيروت، بى تا.
17) آل عمران 19.
18) مجلسى، بحار الانوار، ج 10.
19) اعراف - 158.
20) انبياء - 107.
21) آل عمران - 33.
22) طبرسى، مجمع‏البيان، ج 1.
23) محمدرشيد رضا، تفسير المنار، ج 1.
24) فصلنامه پژوهش‏هاى قرآنى، شماره 31، سال 1381، مقاله اديان از منظر قرآن به نوشته دكتر محمدايوب، ترجمه مجدى مرادى.
25) كلمه لتعارفوا در آيه شريفه: يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا(حجرات 13) اين معنى را مى‏رساند.
26) در آيه ان أكرمكم عندالله اتقاكم (حجرات - 13) تقوى را مطرح فرموده است و در آيه ان للمتقين مفازا(نبأ 31) اين سعادت و رفاه را بيان فرموده است.
27) استيس،والتر، دين و انگرش نوين،.
28) اسراء - 36.
29) برداشتى تصويرى از افلا يتدبرون القران (نساء 82) مى‏بشاد.
30) اسراء - 88.
31) طبرسى، مجمع البيان، ج 1.
32) روم - 58 و زمر - 27.
33) ر.ك: شيخ مجتبى قزوينى، الفرقان فى نبوةالقران.
34) رى كيلى، جهانى شدن و جان سوم.
35) هينس، جف، دين، جهانى شدن‏و فرهنگ سياسى در جهان سوم.
36) زمر - 17-18.
37) طوسى،ابوجعفر، التبيان فى تفسير قرآن، ج 9. تحقيق قصير العاملى، مكتب الاعلام الاسلامى، 1409، بى جا.
38) طباطبايى، محمدحسين، الميزان، ج 17، موسسه النشر الاسلامى، قم، بى تا.
39) استيس، والتر، دين و نگرش نوين.
40) معارف شماره 16.

منبع : دبیرخانه دین پژوهان کشور
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

تازه ترین مطالب
نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد طراح : دریانت