العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
جمعه 8 ارديبهشت 1396
تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
کد : 16052      تاریخ : 1395/10/15 01:01:29      بخش : دیدگاه دین پژوهان print
موانع اخلاقی زیستن در جامعه دینی دکتر سید علی میرموسوی
موانع اخلاقی زیستن در جامعه دینی

جت الاسلام والمسلمین دکتر سیدعلی میرموسوی نویسنده و پژوهشگر حوزه دین، اخلاق دینی را اینچنین تعریف می کند: اخلاق دینی بخشی از تعالیم اخلاقی چه در حوزه اخلاق هنجاری و چه در حوزه اخلاق کاربردی است که براساس نصوص دینی و معارف و اعتقادات دینی توجیه می شود؛ یعنی مبنای توجیه ما در اخلاق دینی بیشتر اصول و تعالیم و نصوص دینی است؛ چرا که می توانیم اخلاق را بر مبنای رویکرد فضیلت گرایانه یا رویکرد وظیفه گرایانه یا رویکرد پیامدگرایانه توجیه کنیم، ولی اگر اخلاق را براساس نصوص و تعالیم دینی تعریف کردیم، در واقع تعریفی از اخلاق دینی ارایه دادیم.

او معتقد است که دو دسته موانع برای اخلاقی زیستن در جامعه دینی وجود دارد، دسته اول موانع معرفتی و نظری است و دسته دوم موانع عملی است، در دسته اول شرط اینکه یک جامعه دینی و اسلامی بتواند اخلاقی زندگی کند این است که به اخلاق در ساحت فهم دین، فقه و حقوق اسلامی اهمیت و بها دهد. موانع عملی هم اموری هستند که هزینه اخلاقی زیستن را زیادتر از هزینه غیراخلاقی زیستن می کنند.

او می گوید: اگر جامعه به گونه ای سامان بیابد که هزینه اخلاقی زیستن بیشتر از هزینه غیر اخلاقی زیستن باشد، بی تردید در آن جامعه اخلاق پا نمی گیرد. اگر افراد با دروغ، تهمت، نقض عهد و پیمان، بی توجهی به قول و قرار و دیگر رفتارهای غیر اخلاقی زودتر به نتیجه برسند، طبیعتا غیر اخلاقی عمل می کنند.  

دکتر میرموسوی یکی از دستاوردهای مهم در نظام های استبدادی و غیر دموکراتیک را بالا رفتن هزینه اخلاقی عمل کردن می داند و معتقد است:  در نظام های استبدادی اگر شما راست بگویید ضرر می کنید و اگر شما به عهد خود وفادار باشید ضرر می کنید، استبداد نه تنها اخلاق را تضعیف می کند بلکه ارزش های اخلاقی را واژگون می کند، اگر کسی دنبال حق خود باشد او را در نظام استبدادی مورد اتهام قرار می دهد که چرا دنبال حق خود هستی و اگر کسی حق خود را رها کند می گویند که آدم خوبی است و اگر کسی آمد گلایه و شکایه کرد از اینکه چرا حقش زیر پا گذاشته شده، به او اتهام فساد می زنند بالعکس اگر کسی نسبت به تضییع حق خود بی توجه باشد می گویند که این آدم پرهیزگار و با تقوایی است، فرد باهوش و دقیق را به عنوان ملحد می شناسند، فردی که به  حقوق خود اهمیت ندهد امین و درستکار ، نصیحت کردن را  فضولی ؛ غیرت داشتن را  دشمنی؛ حمیت را جنون و دیوانگی ، انسانیت را حماقت، مهربانی را بیماری ، نفاق را سیاست ، نیرنگ را تدبیر ،پستی را بزرگواری و پست فطرتی را خوش رویی قلمداد می کنند.

متن گفت وگو با دکتر میرموسوی را در همین رابطه در ادامه می خوانید:

* هرگاه صحبت از دین و دیندار می شود، یکی از مسایلی بسیار مهمی که از ذهن ها گذر می کند، مساله اخلاق است؛ بگذریم از اینکه بسیاری از کارشناسان و جامعه شناسان سخن از فروپاشی اخلاقی می کنند. پرسشم این است که مگر اخلاق دینی چه نوع اخلاقی است که گفته می شود ما مسلمانان از آن دور شدیم؟

در تقسیم بندی رایج، تعالیم دینی به سه دسته قسمت می شوند، اعتقادات، اخلاق و احکام؛ از این دیدگاه، اخلاق بخشی از تعالیم دینی است که به تبیین فضایل و رذایل مربوط می شود. در فلسفه اسلامی هم حکمت را به دو شاخه نظری و عملی تقسیم می شود ، از این دیدگاه موضوع حکمت نظری، هستی های غیر مقدور یا اموری است که اراده و قدرت انسان نقشی در تحقق آن ندارد، ولی موضوع حکمت عملی، هستی های مقدور است یعنی چیزهایی که از طریق قدرت و اراده انسانی محقق می شود، حکمت عملی را به سه زیرشاخه اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مُدُن تقسیم می کنند که اخلاق اموری است که در ساحت فردی برای اینکه انسان با فضیلت و از رذایل دور باشد باید به آنها پایبند باشد، بنابراین می توان گفت که اخلاق در یک مفهوم کلی، چه از دید دینی و چه از دید غیر دینی مجموعه اصول و تعالیمی است که رفتار و وضعیت های مناسب خوب و نیک را تعیین و آنچه زشت و بد و نامناسب است را نیز مشخص می کند؛

از یک دیدگاه کلی مباحث اخلاق را به دو نوع کلی می توان تقسیم کرد: اخلاق هنجاری و اخلاق کاربردی. اخلاق هنجاری در واقع مجموعه ای از توصیه هایی است درباره اینکه یک زندگی خوب و با فضیلت باید چگونه باشد، یعنی سه مفهوم خوبی، زیبایی و تکیلف و باید و نباید جزو مفاهیم کانونی اخلاق هنجاری است، البته در اخلاق هنجاری سه رویکرد داریم، رویکرد فضیلت گرایی اخلاقی، وظیفه گرایی اخلاقی و پیامدگرایی اخلاقی، این سه رویکرد نتایج و دستاوردهای متفاوتی دارند، در رویکرد فضیلت گرایی اخلاقی، بحث بر سر این است که برای یک زندگی با فضیلت چه خصلت هایی باید کسب کرد و این خصلت ها چگونه راهنمای گزینش ها، تصمیم ها و داوری های ما خواهند بود. در رویکرد وظیفه گرایی اخلاقی بحث بر سر این است که چه وظایفی را باید در قبال خود و دیگران برعهده گرفت و چه کارهایی را نبایست در قبال دیگران انجام داد، در رویکرد پیامدگرایانه در واقع بحث بر سر این است که چگونه روایی و ناروایی اخلاقی هر کنشی را براساس پیامدهای آن باید مورد سنجش قرار داد و این سنجش ها را راهنمای عمل قرار داد در واقع در پیامدگرایی بیشتر افعال براساس پیامدها و نتایج آن مورد ارزیابی قرار می گیرد.

در اخلاق کاربردی بیشتر بحث بر سر این است که احکام عام اخلاق هنجاری را بر موضوعات خاص تطبیق کنند، بنابراین اخلاق کاربردی احکام عام اخلاقی را در یک حوزه و دامنه خاصی مورد بحث قرار می دهد، این در حقیقت یک نگاه عام به اخلاق است؛ از اینجا اگر ما بخواهیم اخلاق دینی را بحث کنیم در واقع اخلاق دینی بخشی از تعالیم اخلاقی چه در حوزه اخلاق هنجاری و چه در حوزه اخلاق کاربردی است که براساس نصوص دینی و معارف و اعتقادات دینی توجیه می شود؛ یعنی مبنای توجیه ما در اخلاق دینی بیشتر اصول و تعالیم و نصوص دینی است؛ چرا که می توانیم اخلاق را بر مبنای رویکرد فضیلت گرایانه یا رویکرد وظیفه گرایانه یا رویکرد پیامدگرایانه توجیه کنیم، ولی اگر اخلاق را براساس نصوص و تعالیم دینی تعریف کردیم، در واقع تعریفی از اخلاق دینی ارایه دادیم.

اخلاق دینی یک وجه مشترکی با اخلاق غیر دینی نیز دارد و آن توجه و دغدغه داشتن نسبت به نیازها، احساسات و رنج و درد دیگران است، به طور کلی در ساحت اخلاق، دیگری اهمیت پیدا می کند، این مساله چه در ساحت اخلاق دینی و چه اخلاق غیر دینی یا سکولار وجود دارد؛ همانطور که کانت می گوید آن لحظه ای که انسان به دیگری می اندیشد و نیازها و احساسات و منافع دیگری را مورد توجه قرار می دهد، آن لحظه وارد عرصه اخلاق می شود. کیرکه گور الهی دان دانمارکی نیز بر همین اساس عرصه اخلاق را از زیبا شناختی و ایمان تفکیک کرده است. در عرصه زیبا شناختی انسان به خود توجه دارد، در عرصه ایمان به خدا و در عرصه اخلاق به دیگری.  بنابراین درون مایه فعل اخلاقی از خود گذشتگی و توجه به دیگری و نیازها و منافع اوست، این در حقیقت وجهی است که در اخلاق دینی و اخلاق غیر دینی داریم.

*اینکه جامعه اسلامی و مسلمانان از اخلاق دور شدند به چه معنایی است؟

به نظر می رسد که دور شدن از اخلاق دو معنا دارد، یکی از حیث جایگاهی که اخلاق در فهم و تفسیر دین دارد، یعنی اینکه ما در فهم و تفسیر دین چه مقداری به اخلاق اصالت و بها بدهیم، اگر ما در فهم و تفسیر دین جایگاه اصلی برای اخلاق قائل نشویم، آن وقت طبیعتا از اخلاق دور شده ایم. بنابر این اگر در فقه، احکام را از آزمون اخلاقی عبور دادیم و با ترازوی اخلاق  به سنجش احکام پرداختیم و احکام منطبق و سازگار با اصول اخلاقی را پذیرفتیم و احکام ناسازگار را رد کردیم، در این صورت فقه را بر مبنای اخلاق استوار کردیم، بر عکس اگر کاری به اصول اخلاقی نداشتیم آن وقت از اخلاق دور شده ایم. بی تردید اگر احکام فقهی به ویژه احکام مربوط به حوزه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی از گذرگاه اخلاق عبور کنند، چه بسا بسیاری از این احکام در آزمون اخلاق  جان سالم به در نمی برند و سربلند بیرون  نمی آیند . به عنوان نمونه احکام مربوط به  خانواده، طلاق و ارث  را اگر از آزمون اخلاقی عبور دهید، از این آزمون اخلاقی سربلند بیرون نمی آیید بنابراین اگر فقه ما در حوزه احکام اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و سایر احکام براساس اصول اخلاقی قابل توجیه نباشد، این در حقیقت از اخلاق دور شده است.

حوزه دومی که مسلمانان ممکن است از اخلاق دور شوند، حوزه عملی و ارزش های اخلاقی است، یعنی اینکه چه مقدار پایبند به ارزش های اخلاقی، راستگویی و وفاداری، امانتداری و احترام به دیگری باشند و اینکه تا چه مقدار از خودخواهی و خود برتربینی فاصله بگیرند. در این حوزه هم افرادی هستند که ادعا می کنند جامعه اسلامی از ارزش های اخلاقی به دور است بنابراین در این دو بخش می توانیم دوری و نزدیکی مسلمانان به اخلاق را مورد سنجش قرار دهیم.

* با تعریفی که از اخلاق دینی بیان فرمودید، دیندار امروز می تواند این چنین اخلاق مدار باشد و این نوع از اخلاق دینی را در زندگی و جامعه خود متبلور سازد؟

بله! منتها بستگی دارد که معیار ما برای دینداری چه باشد، اگر معیار ما پایبندی به احکام ظاهری دین باشد، مثل اینکه فرد به ظاهر نماز بخواند، روزه بگیرد یا اعمال ظاهری دین را انجام دهد به نظر می رسد که این نوع دینداری خیلی وابستگی به اخلاق ندارد، یعنی یک فرد ممکن است که اهل نماز، مسجد رفتن و حتی در صف اول جمعه و جماعات شرکت کردن باشد ولی با حیله های شرعی از اخلاق بگریزد؛ چه بسا این نوع از افراد راحت تر اخلاق را نقض کنند، اگر معیار، احکام ظاهری دینی باشد به نظرم هیچ فرقی ندارد، اما اگر معیار ما برای دینداری روح دین باشد، در روح دین اخلاق جایگاه اصلی دارد، یعنی اساسا روح دینداری با این همراه است که انسان خودش را بنده خداوند بداند و دیگران را با خود در این جهت همسان بپندارد و به همین مقدار که دغدغه خودش را دارد، دغدغه دیگران هم داشته باشد و نسبت به آنها اهل رعایت اصول اخلاقی باشد این در حقیقت روح دین است، از این منظر بی تردید می توان گفت که اساسا جامعه دینی، جامعه ای است که اخلاق مدار باشد و فرد دیندار هم فردی است که اخلاق مدار باشد بنابراین بستگی دارد که ما معیاری که برای دینداری در نظر می گیریم چه باشد.

* در جامعه امروز ما آنچه مانع دینداری با پسوند جدا ناپذیر آن، یعنی اخلاق مداری می شود، چیست و باید چه عرصه هایی دچار تغییر و تحول شوند؟

به نظر می رسد دو دسته موانع برای اخلاقی زیستن در جامعه دینی وجود دارد، دسته اول موانع معرفتی و نظری است و دسته دوم موانع عملی است، در دسته اول شرط اینکه یک جامعه دینی و اسلامی بتواند اخلاقی زندگی کند این است که به اخلاق در ساحت فهم دین، فقه و حقوق اسلامی اهمیت و بها دهد. اگر فقه را در ترازوی اخلاق قرار دادیم و پذیرفتیم که احکامی  معتبرند که از سنجش معیارهای اخلاقی سربلند و در ترازوی اخلاق، سنگین وزن و منطبق با اصول اخلاقی باشد، می توان به تحول اخلاقی امیدوار بود و گرنه  بدون این که در فهم فقهی به اصول اخلاقی اهمیت داده شود و صرفا به فهم ظاهری متون دینی بسنده شود و هر حکمی هر چند غیر اخلاقی را مورد پذیرش قرار گیرد، در این صورت نمی توان اخلاقی زندگی کرد. در این ارتباط می توان به احکامی اشاره کرد که در رساله های عملیه بیان شده ولی با معیار های اخلاقی سازگار نیستند. یکی از این موارد حق طلاق است که در فقه ما به مرد این حق داده شده و مرد حتی می تواند در غیاب زن و همسر خود با وجود دو شاهد، او را طلاق بدهد و حتی لازم نیست به او اعلام کند، این حکم فقهی حکمی نیست که در عرصه اخلاق مورد پذیرش قرار گیرد.  در امور جزائی و کیفری نیز احکامی وجود دارد که با اخلاق سازگار نیستند.  به عنوان نمونه احکام مربوط به جرایم جنسی در فقه  به گونه ای است که تجاوز به عنف به راحتی قابل  اثبات نیست، چون  وابسته به چهار شاهد عادل و عاقل با  شرایط خاصی است.  به همین دلیل بسیاری از افرادی که مورد آزاد جنسی قرار می گیرند ترجیح می دهند با سکوت ابروی خود را حفظ کنند. در حالی که سختگیری در مورد اثبات جرم جنسی برای حفظ حریم خصوصی و جلوگیری از تجسس و نقض آن بوده است. ولی  هنگامی که فردی مورد تعرض قرار می گیرد و  جرمی اتفاق می افتد نمی توان بر اساس همان معیارهای مربوط به حوزه فقه خصوصی به بررسی آن پرداخت، زیرا پیامد این نگرش چیزی جز زوال اخلاق گسترش فساد نیست.  بنابراین ما تا مادامی که فقه و حقوق اسلامی را بر معیار اخلاق قرار ندهیم و از این دیدگاه مورد ارزیابی قرار ندهیم، نمی توانیم امیدوار باشیم که جامعه بتواند براساس اخلاق زندگی کند.

بخش دوم موانع عملی است، موانع عملی اموری هستند که هزینه اخلاقی زیستن را زیادتر از هزینه غیراخلاقی زیستن می کنند، اگر جامعه به گونه ای سامان بیابد که هزینه اخلاقی زیستن بیشتر از هزینه غیر اخلاقی زیستن باشد، بی تردید در آن جامعه اخلاق پا نمی گیرد. اگر افراد با دروغ ، تهمت، نقض عهد و پیمان، بی توجهی به قول و قرار و دیگر رفتارهای غیر اخلاقی زودتر به نتیجه برسند، به طور طبیعی کار خود را از آن راه پیش می برند، چون یکی از اصولی که  نوعا  افراد بر اساس آن رفتار می کنند  موفقیت به هر شیوه ممکن است ؛ اگر افراد ببیند که با شیوه های غیر اخلاقی راحت تر می توانند به اهداف خودشان برسند و هزینه ای ندارد طبیعتا غیر اخلاقی عمل می کنند.  

*در چه شرایطی هزینه غیر اخلاقی عمل کردن کمتر می شود و هزینه اخلاقی عمل کردن بیشتر می شود؟

یکی از اموری که در این امر بسیار تاثیر دارد، ساختار نظام سیاسی و  قدرت است، در نظام های استبدادی و غیر دموکراتیک یکی از دستاوردهای مهم این است که هزینه اخلاقی عمل کردن بالاتر می رود یعنی اگر شما راست بگویید ضرر می کنید، اگر شما به عهد خود وفادار باشید ضرر می کنید، به همین دلیل کواکبی در کتاب “طبایع الاستبداد” یک بحث بسیار مفصلی را در رابطه با استبداد و اخلاق مطرح کرده است، خلاصه بحث کواکبی این است که نتیجه مهم استبداد در ارتباط با اخلاق این است که اخلاق نیک را ضعیف یا فاسد یا به کلی نابود می کند و دلیلش هم این است که در نظام های استبدادی به دلیل تحقیر شخصیت و سرکوب دانش و گسترش نادانی، ارزش های اخلاقی تضعیف می شوند و ما با یک زوال اخلاقی روبرو هستیم.

به بیان دیگر اخلاق در گرو وجود یک نظام قانونمدار و استقلال اراده افراد است، هگل در کتاب “فلسفه حق” می گوید که شخصی نزد فیثاغورس آمد و از او  پرسید چگونه می توانم فرزندم را به گونه ای نیک تربیت کنم؟ فیثاغورس در پاسخ گفت که او را شهروند جایی قرار بده که در آنجا قانون حاکم است، یعنی اگر قرار باشد که اخلاق رعایت شود یکی از اصولی که هگل از فیثاغورس نقل می کند و بیش از ۲۵۰۰ سال قبل این بحث مطرح بوده نظام قانون مدار است. در نظام استبدادی ما از قانون خبری نداریم، یعنی قانون  بسته به اراده و صلاح دید شخص حاکم و متولیان امور است؛ کواکبی می گوید که استبداد نه تنها اخلاق را تضعیف می کند بلکه ارزش های اخلاقی را واژگون می کند، اگر کسی دنبال حق خود باشد او را در نظام استبدادی مورد اتهام قرار می دهد که چرا دنبال حق خود هستی و اگر کسی حق خود را رها کند می گویند که آدم خوبی است و اگر کسی آمد گلایه و شکایه کرد از اینکه چرا حقش زیر پا گذاشته شده، به او اتهام فساد می زنند بالعکس اگر کسی نسبت به تضییع حق خود بی توجه باشد می گویند که این آدم پرهیزگار و با تقوایی است، فرد باهوش و دقیق را به عنوان ملحد می شناسند، فردی که به  حقوق خود اهمیت ندهد امین و درستکار ، نصیحت کردن را  فضولی ؛ غیرت داشتن را  دشمنی؛ حمیت را جنون و دیوانگی ، انسانیت را حماقت، مهربانی را بیماری ، نفاق را سیاست ، نیرنگ را تدبیر ،پستی را بزرگواری و پست فطرتی را خوش رویی قلمداد می کنند، کواکبی بر این اساس نتیجه می گیرد که  در نظام های استبدادی اخلاق نکوهیده بین مردم رواج پیدا می کند؛ او همچنین تعبیر زیبایی دارد و می گوید که نظام استبدادی نیکان را مجبور می کند تا با ریا و نفاق خو گیرند و بدان را یاری می کند تا هر آنچه در نظر دارند اجرا کنند، به همین دلیل می گوید که در یک نظام استبدادی اساساً خیلی شما نمی توانید به امر به معروف و نهی از منکر هم امیدوار باشید چون در چنین جامعه ای آن شرایط و زمینه های اخلاقی زیستن فراهم نیست، اینجاست که شما برای اینکه اخلاق را ترویج دهید باید اول استبداد را بر چینید. این مساله یکی از اموری است که به لحاظ عملی بسیار اهمیت دارد.

* همانطور که فرمودید در برخی از جوامع اگر به عهد خود وفادار باشی و راستگو باشی ضرر می کنی، اما برخی از کارشناسان معتقدند فرد دیندار هر چقدر هم که بی اخلاقی از سوی سطح های مختلف در جامعه دریافت کرد همچنان باید اخلاق مدار باشد، با توجه به ویژگی های بشریت چنین امکانی وجود دارد یا به عبارتی چنین انتظاری درست است و به نتیجه می رسد؟ افراد باید در چه سطحی از معنویت باشند که بتوانند چنین رویکردی در زندگی خود داشته باشند؟

بله به نظر می رسد اصول اخلاقی را نمی توان وابسته و مشروط به اخلاقی رفتار کردن دیگران کرد، به بیان دیگر ما نباید برای اخلاقی عمل کردن و اخلاقی زیستن به عملکرد و رفتار دیگران توجه کنیم. البته این رویکرد بنا بر وظیفه گرایی اخلاقی است چون اگر شما اخلاقی را ارجح دانستید، نباید توجه کنید که دیگری چگونه عمل می کند. ولی این در ساحت فردی و خرد است، در ساحت کلان این انتظار واقع بینانه نیست و این ایراد به افرادی وارد است که خیلی در دگرگونی های اجتماعی اهمیت را به فرد و روان فرد می دهند  و دگرگونی سیاسی را به دگرگونی اخلاقی افراد وابسته می کنند، نتیجه این رویکرد این است که یک نوع انتظارهای غیر واقع بینانه گسترش می یابد. تا جامعه و کلیت جامعه ای به لحاظ اخلاقی سامان پیدا نکند و هزینه غیر اخلاقی عمل کردن افراد بالا نرود، نمی توانیم انتظار داشته باشیم که چنین جامعه ای اصلاح شود؛ به قول کانت، باید جامعه ای بنا کنیم که حتی اگر این جامعه از شیاطین هم تشکیل شده باشد، نتواند دست از پا خطا کند.

به طور کلی ما نمی توانیم صرفا به ساحت فردی اهمیت دهیم، رویکردهای فرهنگی و معنویت گرا با این ایراد مواجه هستند که چون به امور فردی و اخلاق در ساحت فردی خیلی اهمیت می دهند انتظار دارند که همه افراد در یک جامعه غیر اخلاقی، اخلاقی عمل کنند و این انتظار، انتظار واقع بینانه ای نیست، باید در عین اینکه افراد در ساحت فردی به اخلاق پایبند باشند تلاش کرد که جامعه را هم به گونه ای سامان داد که هزینه غیر اخلاقی عمل کردن بسیار بالا برود.

* یکی از ابعادی که به دلیل مسایلی، کمتر به آن پرداخته می شود بحث دین سازی است که همین دین سازی بر اخلاق دینی هم قطعا تاثیر می گذارد، شما معتقد هستید که برخی از افراد در حال دین سازی هستند به این ترتیب که در یک نوع آن روشنفکران دینی را به آن متهم می‌کنند و در نوع دیگر چنان دین سازی آهسته و خزنده را پیش آوردند که دست‌کاری‌های آن در دین دیده نمی‌شود؟

طبیعتاً در جوامع دینی امکان فرقه سازی همیشه بوده، ولی اینکه ما به راحتی فردی را به دلیل برداشت ها و نگاه جدیدش متهم به فرقه سازی و فرقه گرایی کنیم، اقدامی غیر اخلاقی است. تفسیر پذیری نصوص و تعالیم آموزه های دینی، امکان تفاسیر گوناگون را فراهم می کند. برخی از این تفاسیر عقلانی و برخی عقل ستیزند.  اگر اندیشمندی در راستای ارائه تفسیر عقلانی از دین،  برخی از  تفاسیر و برداشت های دینی را کنار بگذارد، یا به جهت اهمیت دادن به اخلاق با برخی از تفاسیر رسمی مخالفت کند، برداشت های رسمی از فقه را زیر سوال ببرد، نمی توان وی را متهم به فرقه گرایی و فرقه سازی کرد.  چه بسا با همین اتهام می شود همان افرادی که آنها را به فرقه گرایی متهم می کنند را هم متهم کرد؛ این ادعایی است که از این جهت ادعای پوچ و بی معنایی است، بنابراین ضمن اینکه امکان فرقه سازی را نفی نمی کنم ولی اتهام فرقه سازی و فرقه گرایی را هم اتهام درستی نمی دانم به ویژه در شرایطی که کسی بخواهد در راستای رعایت اخلاق و اصول اخلاقی تفاسیر رسمی را مورد انتقاد و سوال قرار دهد.

* گفته می شود اگر امروز کسی بگوید رسالت ادیان، پشتیبانی سازمان‌یافته از اخلاق و مهندسی معنویت است و باقیْ عوارض تاریخی و جغرافیایی بر دین است، به دین‌سازی متهم می‌شود؛ برای این گفته چه ادله و شواهدی وجود دارد که رسالت دین پشتیبانی سازمان یافته از اخلاق است؟

اگر به کارکردهای دین نگاه کنیم می توان پاسخ این پرسش را داد، دین در حقیقت سه کارکرد اصلی دارد، اول اینکه بینشی در مورد هستی و جهان ارایه می کند که در این بینش، جهان امر هدفمندی است که آغاز و پایانی دارد و انسان در این مسیر بایستی با توجه به اهداف متعالی حرکت کند.

دومین کارکرد این است که یک الگو، شکل و سبکی برای زندگی ارایه کند که همسو با آن بینش باشد.

سوم اینکه یک برنامه ای برای تحقق این الگو ارایه کند، البته این امر به  معنای حداکثری بودن این برنامه یا الگو نیست، زیرا بخشی از امور به عقل خود انسان واگذار شده و  انسان با خرد و عقل  قدرت فهم آن را دارد، در واقع لازم نیست که دین در همه این موارد وارد شده باشد. به هر حال در هر سه کارکرد اخلاق می تواند نقش بنیادین و پر اهمیتی داشته باشد.

اساساً می توان ادعا کرد ادیان دو هدف جاودانه دارند: معنویت و مدنیت و اخلاق هم در معنویت و هم در مدنیت نقش دارد، معنویت به این معنا که ما یک ساحتی فراتر از ساحت مادی را بپذیریم، معنویت به این معنا که یک هدف نهایی برای زندگی در نظر بگیریم، معنویت به این معنا که یک زندگی که همراه با رضایت باطنی و آرامش خاطر داشته باشیم، در هر سه بعد اخلاق نقش دارد، در مدنیت هم ما به گونه ای زندگی کنیم که با دیگران همزیستی داشته باشیم و احترام دیگری را رعایت کنیم با وجود تفاوت هایی که با دیگران داریم می توانیم با آنها به راحتی زندگی کنیم، که در اینجا هم اخلاق نقش دارد.

بنابراین در بینشی که دین در مورد هستی، جهان، الگو و برنامه ای که برای زندگی ارایه می کند، اخلاق نقش بسیار پر اهمیتی دارد به همین دلیل در نصوص دینی نیز مواردی داریم مانند اینکه پیامبر می فرماید: «اِنِّی بُعِثتُ لِاُتِمِمُ مَکارِمُ الاَخلاق؛ هدف بعثت من این بوده که مکارم اخلاقی را کامل کنم» علامه طباطبایی نیز بر همین اساس گوهر دین را اخلاق دانسته است یعنی اساسا ما اگر اخلاق را بخواهیم از دین کنار بگذاریم در حقیقت از گوهر آن کنار گذاشتیم؛ از این رو جامعه ای که اخلاق در آن روبه تضعیف می رود از ارزش های دینی فاصله می گیرد.

*چرا افرادی که این نوع نگاه را به دین دارند، در یک موقعیت ضعیف تری قرار دارند؟

این مساله به  تفسیر رسمی از دین و همچنین شرایط سیاسی جامعه بر میگردد، نمی توان انتظار داشت که با تسلط و رواج برداشت های غیر اخلاقی از دین ، اخلاق گسترش پیدا کند، زیرا در چنین وضعیتی کسانی که می خواهند به اخلاق اصالت دهند، در موقعیت ضعیف تری قرار می گیرند و صدای آنان شنیده نمی شود، چرا که در تفسیر رسمی، اخلاق جایگاهی ندارد. حتی ممکن است اصالت یافتن اخلاق منجر به تضعیف تفسیر رسمی و همچنین تضعیف الگوی اشرافی و نابرابری باشد که در عرصه های مختلف یک جامعه حاکم شده و به استناد دین توجیه می شود. زیرا بسیاری از نا برابری های اجتماعی، سیاسی، جنسیتی، مذهبی و اعتقادی غیر  اخلاقی هستند و تفسیر رسمی که این نوع نا برابری ها و تبعیض ها را توجیه می کند. در صورتی که اگر اخلاق معیار قرار گیرد، این تفسیر باید کنار گذاشته شود و تفسیر جدیدی به جای آن بنشیند، اما تفسیر جدید با مقاومت روبرو می شود. بنابراین طبیعی است در شرایطی که اخلاق نتواند جایگاه اصیل خود را در جامعه پیدا کند، کسانی که دلسوز اخلاقی زیستن هستند هم جایگاه محترمانه ای در جامعه پیدا نمی کنند.

* به عنوان یک کارشناس اگر بخواهید اخلاق دینی و دینداران اخلاق مدار در جامعه را مورد سنجش قرار دهید، جامعه مسلمانی ما در این زمینه ها در چه سطحی قرار دارد؟  

جامعه ما  نه تنها از نظر اخلاقی در وضعیت خوبی قرار ندارد بلکه می توان آن را در حال پس رفت و  بحرانی دانست؛ البته این مساله نیاز به بررسی کمی و آماری دارد تا بتوانیم آن را به طور دقیق مورد سنجش قرار دهیم، ولی براساس آمار منتشره از جرایم و نا به هنجاری های موجود در جامعه و همچنین مواردی که با چشم خود می بینیم، می توانیم یک ارزیابی نسبتاً قابل قبولی داشته باشیم و آن اینکه در مجموع ارزش های اخلاقی، در حال تضعیف اند  و ارزش هایی مانند راستگویی، امانتداری و این قبیل ارزش ها کمرنگ و ارزش های غیر اخلاقی جایگزین آن شده اند. اگر میزان دروغ ها، تهمت ها و افتراها را نگاه کنیم به راحتی می توانیم نا مطلوب بودن وضعیت اخلاقی جامعه را ببینیم و با این شواهد در دسترس می توانیم به این نتیجه برسیم که جامعه ما از نظر اخلاقی در وضعیت خوبی نیست.


منبع : شفقنا
کلید واژه ها : اخلاق دین بحران اخلاقی جامعه سید علی میرموسوی
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد