العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
دوشنبه 30 مهر 1397
تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
کد : 16387      تاریخ : 1397/4/16 21:01:48      بخش : اخبار ادیان و مذاهب print

امامت پژوهی : در این گفتگو مایل هستیم محورهای عمده تحقیقات جنابعالی در مباحث امامت به مخاطبین ما معرفی شود:

محور اول دربارة روش شناسی و روش پژوهش در حوزة امامت است. شما دوره ای را بر اساس معرفت امام در قرآن و بینش امامتى و ولایتى در قرآن دنبال کردید و در دروس جاری در مورد اين موضوع سیری را در احاديث کافی طی می کنید. می خواستیم این ها را با هم مقایسه کنیم. همچنین فرموده اید که علم اصول در استنباط معارف ما نقش دارد؛ می خواستیم نمونه هایی از این نقش، به لحاظ روش استنباط مباحث معرفتی ذکر شود تا بتوانیم معرفة الامام را بر اساس منابع عمده ای که در اختیار داریم، توسعه بدهیم.

آيةالله سَنَد : در بحث روش شناسی، قرائت و شناخت امامت داراى چندین مرحله است. یک مرحلة آن شناخت امامت به تعبیر اهل بیت و به بیانات اهل بیت (علیهم السلام) از روی آیات قرآن است که در کتاب الإمامة الإلهية به آن پرداختم. البته این روش جایگاه بسيار مهمی دارد؛ چون معمولاً چیزی که قرآن بیان می کند، هم از جهت دلیل و بیان نزد مسلمانان قرص و محكم است و هم آن را به صورت جوامع الکلمی و منظومه ای بيان می کند. این یکی از ویژگی های بیانات قرآن دربارة هر مطلبی است.
روش دیگری كه در شناخت امامت دنبال کرده ام، قرائت امامت به زبان قانون و فقه است؛ یعنی اعتقاد من این است که جزئیات و ريز بحث های امامت و عقاید را عموماً می شود با قانون و فقه ارائه کرد. ممكن است اين سؤال مطرح شود كه قانون و فقه علمی است که موضوع آن، عملِ جسم است و چگونه با امامت که حوزة معرفت و جایگاه آن قلب و ذهن است ارتباط دارد؟ خواهيم ديد كه چنين چيزى ممكن است. نمونه های آن را در جلد دوم الإمامة الإلهية بیان کرده ام. این زبان، زبانى است بسيار خوانا برای بشر.
روش و زبان اوّل، زبانی است بسيار خوانا و چون فطری است، برای همه ـ حتی غیر مسلمان ها ـ قابل فهم است؛ زيرا بیان های قرآن همگانی است. روش دوم و زبان دوم نیز عمومیت دارد؛ زیرا زبان فقهی قرآن است.
روش سوم در نظر من ـ همان گونه که شما در سؤال مطرح كرديد ـ این است که اصول فقه، تنها فقه فروع نیست؛ بلكه فقه و فهم کل دین است؛ چون تفاوت معرفت دینی با معرفت بشری این است که معرفت دینی دایرمدار حجّیت، تنجيز و تعذير است. البته همان طور كه در جلد اوّل کتاب الإمامة الإلهیة بیان کردم، دلایل دینی، دور از دلایل عقلی، دلایل برهانی و دلایل علوم دیگر نیست؛ ولی بالاخره در آن تعهد وجود دارد. قطع شامل همة براهین علمی می شود؛ البته غیر از قطع نيز شامل می شود که در مرتبة پایین تر است.
در علم فلسفه ای که البته ساخته و پرداختة بوعلی است فقط شناخت مطرح است و تسلیم، و پای بندی و تعهد در آن مطرح نیست؛ امّا در فلسفه ی قدیم كه به دین شبیه است، تعهد وجود دارد. البته من در کتاب عقل عملی کاملاً بحث کردم که تغییری كه بوعلی در فلسفه ايجاد كرد، اين بود كه فلسفه و حکمت نظری را از مطابقت آن با انبیا و مکتب اهل بیت (علیهم السلام) دور كرد و آن را به سمت مکتب اشعری برد. بنابراين، معرفت دینی با روش معرفت در حکمت بوعلی و کلام اشعری که شناختِ بی تعهد است متفاوت است و در آن تعهد وجود دارد. حال كه در آن تعهد وجود دارد، در جایگاه علم اصول قرار می گيرد؛ چون در حجّیت، تنجيز و تعذير، تعهد وجود دارد. پس در معرفت دینی، اذعان، تسلیم، تصدیق و تعهد وجود دارد و ادراک صِرف نیست؛ بلكه ادراک سالم با تعهد و پای بندى است. وقتی مسئله این گونه باشد، سیستم نگرش باید توسط علم اصول بيان شود.
بنابراين، علم اصول منظّم كنندة دلایل معرفتی دین و دلایل دینی است و به نظر من علم اصول، گره هایی را که بین علوم و فلسفه یا روش های فلسفى و يا بین عرفان و فلسفه و يا بين عرفان و فلسفه و کلام و يا بين عرفان و فلسفه و کلام و مکاتب کلامی ديگر یا مکاتب تفسیری یا حديثی یا غيره وجود دارد را باز می كند و خط دهنده است و دسته بندى، راه گشايى و ارائة نشانه های راه ها به صورتى بسیار منظّم برعهدة این علم است.
اختلاف بین اخباری و اصولی در شناخت دین است كه خود آن به اصول مربوط است؛ حتی نزاع بین فلاسفه و متکلّمین یا فلاسفه و متکلّمین و فقها. بنابراين، مثلاً مفسّر یا متکلّم، هنگامى كه قواعد علم کلام را بحث می کند، مجبور است قواعد اصولی را به میان بکشد. در تفسیر و عرفان نیز مسئله به همین صورت است. در عرفان اگر به مقدمة قیصری در شرح فصوص ـ كه بحثى عرفانی است ـ دقّت کنید، مى بينيد که همة آن بحث های اصولی را به میان کشیده است كه حجّیت چیست و حجّیت به کتاب و سنّت است یا به عرفان است و يا فقط به كشف محمدى است و این میزان است و چیزهای دیگر میزان نیست.
بنابراين، اصولاً علم اصول، هنجاركنندة بین این بحث هاى ناهنجار است. البته اين به بحثى طولانى نياز دارد که فواید فراوانی نيز بر آن مترتب است. با علم اصول می توان بیان كرد كه بسياری از چیزهايى که گمان می شود در مکتب اهل بیت (علیهم السلام) برهانی نیست و باطنى وار ، تأويلى ، ادعایی و ... است، روش مند، نظام مند و قانون مند است. به عنوان نمونه در اين بحثى كه در تفسير داشتم، روش تفسیری ائمه (علیهم السلام) را اين گونه بیان کردم كه نظام تفسيری ائمه (علیهم السلام)، راه شناختی (آموزش راه دروس تفسیر) است و تفسیر موضوعی نیست؛ تفسیر قرآن به قرآن نیست؛ تفسیر ادبیاتی، تفسیر اسباب نزول و بسيارى از روش های تفسیری ديگر نیست. من نام اين روش را به جهت هیمنة آن بر کلّ قرآن تفسیر محکمات می گذارم و ولایت بر این محکمات هیمنه دارد. اما بیانِ این سیستم، با همین بحث های اصولی است. روش سوم، یعنی علم اصول که بحث شناختی ائمه (علیهم السلام) است، برای روش معرفتی ائمه (علیهم السلام) در زمینه های مختلف علوم دینی کاربرد دارد.
روش چهارم بحث رجعت است. بحث رجعت زبانی است برای شناخت ائمه (علیهم السلام) كه خود آن بزرگواران بيان كردند. در روایتی از بصائر الدرجات و أمالی صدوق است كه مى فرمايد: پایین ترین معرفت نسبت به على (علیه السلام) اين است كه «لا تضعوا علیاً دون ما وصفه الله ولا ترفعوه فوق ما رفعه الله کــفي لعلي أن یقاتل أهل الکرة وأن یزوّج أهل الجنة».[1] رجعت، زبان و فضایی است برای شناخت امامت و حتی نبوّت. در خود رجعت، تعبیر ائمه (علیهم السلام) اين است كه اصلاً عمدة کار پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم هنوز انجام نشده است و جایگاه و فعالیت نبوّت در رجعت است و تعبیر بزرگ «قُمْ فَأنْذِرْ»[2] در رجعت است و آن حضرت هنوز به طور كامل آن را انجام نداده است؛ بلكه در رجعت می آید و آن را انجام مى دهد. یعنی حتى این جایگاه نبوّت براى بعد از رجعت است. طبق بیان ائمه (علیهم السلام)، در رجعت بیش از اكنون توحید و صفات خدا شناسانده می شود. بنابراين، زبان رجعت، زبانی است برای شناخت ائمه (علیهم السلام) در سطحی و روشی بالاتر.

امامت پژوهی : یعنی شما بحث رجعت را یک روش در کنار آن روش ها برای معرفت ائمه (علیهم السلام) می دانید؟

آيةالله سَنَد : بله البته روشى بالاتر از آن روش ها. روش پنجم، روش عقل عملی است و خواص بسیار زيادى برای شناخت ائمه (علیهم السلام) دارد. البته روش های دیگرى را نیز از بزرگان پیشین مانند شیخ مفید(رحمة الله علیه) و دیگران به عنوان تئوری مطرح کرده ام که به تفصیل وارد آن ها نشده ام؛ بلكه گاهی آن ها را به عنوان نکاتی تذکّر داده ام.
روش دیگر ، اعجاز علمی ائمّه (علیهم السلام) در هر زمینه ای است. ائمه (علیهم السلام) در هر زمینه ای دارای اعجاز علمی هستند: «لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَحَاسِنَ كَلامِنا لَاتَّبَعُونا».[3] شیخ مفید(رحمة الله علیه) بسیار بر این مسئله تأکید می کرد و صدوق(رحمة الله علیه) هم کم و بیش و همچنین طبرسی(رحمة الله علیه) در اعلام الورى. به عنوان نمونه در طب، جریانی است در مورد آقای حکیم مرجع كه ایشان وقتى برای درمان به لندن رفته بودند، یک پند طبی از حضرت امیر (علیه السلام) براى آن پروفسور بيان كردند كه هنوز آن پروفسور به خاطر این مکتب طبی حضرت امیر ـ كه اعجازآمیز است ـ عاشق آن حضرت است. براى یکى از پروفسورها در استرالیا عبارتى از حضرت مهدیf نقل شد و فهمید چه اعجاز علمی در آن وجود دارد و نسبت به آن حضرت کرنش کرد و عاشق حضرت مهدیf بود. همچنین جریان آقای بروجردی با انیشتین كه آن هم بر سر یک بحث علمی ائمه (علیهم السلام) بود و موارد ديگر.
این روش، اعجاز علمی ائمّه (علیهم السلام) است که متأسفانه هنوز کامل شناخته نشده است و در هر زمینه از علوم به همين صورت است. اين بر خلاف گفتة کسانی است که می گویند: قرآن فقط کتاب هدایت است و به ساير علوم ربطی ندارد؛ در حالى كه هدایت، از راه همة علوم باز است و این خود بحثى جداگانه است. البته اين مطلب نه فقط در مورد علوم، بلكه در مورد هنرها، تکنيک ها و مهارت ها و حرفه ها هم به همين صورت است. این روش علمی فراگیر است و در همة این پنج قسمت از نظام علوم، ائمه (علیهم السلام) رهبران شکوفایی هستند. مانند جریان کوفی عنان (دبیر کل سابق سازمان ملل متحد) در مورد عهدنامة حضرت امیر (علیه السلام) در سازمان ملل (در سال 2000م) که جریان مفصّلی است؛ یا رسالة حقوقی امام زین العابدین (علیه السلام) که يكى از مؤسسات حقوق آن را به تصویب رسانده است و من متأسفانه آن را دنبال نکردم. آقاى سیّد مجتبی موسوی لارى كه من با ایشان سی سال است رفاقت دارم، در این زمینه زياد كار كرده و موفق است.
وقتى انسان بیانات علمی ائمه (علیه السلام) را در بحث هاى مختلف اعم از فقه، معارف و غیره مشاهده می کند، حس می کند كه اين بیانات داراى عظمت عرشى است نه فكر بشرى. در روایتی امام، بیان می كند كه خصوصيات روحی ابلیس چطور است و چرا این گونه شده است و نيز رابطه های او را با کل انبیا بيان می كند. دقيقاً مانند آن كه ماهواره اى بالاتر از همة اين ها وجود دارد كه در اختيار آنان است. مثلاً در مورد یحیی و ابلیس و نیز زکریا و ابلیس مسائلی را بيان كرده اند که اساساً نه ابلیس می دانست نه آن انبيا. امّا مسائلی هستند كه رخ داده اند و حضرت آن را بیان می کند. انگار ماهواره ای بر آن ها اشراف دارد که اصلاً به ذهن ابن عربی ها، عرفا، صوفیه و مانند آن ها خطور نمی كند و نه تنها نمی دانند، بلكه بويى هم نمی برند و اصلاً شناختى از این عوالم ماورایی ندارند.
بنابراين، لمس علوم ائمه (علیهم السلام) و عظمت و قدرت این ها، مسئلة دیگری است و البته این هم روشی است که من وارد آن نشدم؛ ولی وجود دارد.

امامت پژوهی : در مورد منابع، آيا سیری را که در کافی و قرآن داشتید، دو روش می دانید یا آن كه صرفاً تفاوت در منبع است؟

آيةالله سَنَد : البته از كتاب کافی آن چه تا به حال که کار کردیم ـ و دو یا سه سال است که هنوز مشغول آن هستیم ـ بحث عقل، جهل و علم است؛ اما با رویکردی روش شناسانه.

امامت پژوهی : پس هنوز وارد کتاب الحجّة نشده اید؟

آيةالله سَنَد : خیر؛ حتى وارد توحید نيز نشدیم و هنوز در کتاب عقل و جهل هستیم. البته هر مطلبی از آن را كه به مسایل ديگر مربوط است، بیان می کنیم؛ مثلاً ارتباط آن با توحید، نبوّت، معاد يا امامت. آن هم نه فقط به صورت تطبیقی؛ بلکه این بحث، خود ارتباطی سیستماتیک با این موارد دارد و مانند حلقه هايى به هم متصل هستند.

امامت پژوهی : نهایتاً در بحث كتاب کافی ـ با دیدگاهی که جناب عالی دارید ـ بین کافی و قرآن هم دو روش می بینید؟ مثلاً در مورد بحث رجعت فرمودید: روشی است که در واقع زبان دیگری از بحث های امامت را آن جا پیدا می کنیم و اساساً ادبیاتی با سطح بالاتر از امامت در آن جاست. حال آيا بین روايات کافی و قرآن هم چنین تفاوتی به لحاظ روش وجود دارد؟

آيةالله سَنَد : روايات کافی و يا کل کتب روایی و قرآن، دو رو از یک حقیقت اند و مانند دو بال مکمل یکدیگرند. یکی از چیزهایی که همیشه بايد مد نظر قرار داد اين است که چطور این ها، دو روی یک حقیقت هستند و این خود، موجب شناخت بیشتر نسبت به قرآن و روایات می شود. در این زمینه بحث مفصّلی وجود دارد که تفسیر روایی، یک روش سطحی، ظاهری و اخبارى وار نیست؛ بلكه روش صناعىِ بسيار پیچیده و سختی است. من یک شمّه از آن روش را تحت عنوان تفسیر محکمات تدوین کرده ام که چاپ شده است. قرآن دارای روش ها ـ نه یک روش ـ و فضاهايى است كه شناخت آن با روایات و شناخت روایات نیز با قرآن است.

امامت پژوهی : محور دیگری که در مجموعة مباحث امامتی جنابعالی مدّ نظر است تاریخ معرفت امام و شناخت امام در تاریخ تشیّع است و اين که شما سیر کلان تحوّل معرفة الامام در جامعة شیعه را ـ به تدریج از صدر اوّل تا به امروز ـ چگونه تبیین می کنید؟ البته بیشتر به دنبال اين هستيم كه محورهای اصلی تفكر شما در باب امامت بيان شود؛ چون گاهی افراد وارد جزئیات می شوند و در آن گم می شوند؛ ولی با بيان محورها، نسبت به کلیات بینش و بصیرت پیدا می شود. شما تطور فکر امامت در جامعة شیعه را در طول تاریخ، به لحاظ فاصلة دوایر اجتماعی از محور امام، يعنى اصحاب ، اقربا و نزدیکان ، چگونه تبیین می کنید؟ آيا معرفة الامام در یک زمان فاصله پیدا می کرد و در اين صورت درجات آن چطور بود؟ همچنین آيا معرفة الامام رشدی طولی داشت یا آن كه در یک هسته ای ثابت ماند و دایرة آن توسعه پیدا کرد؟ به طور خلاصه، تبيين تاریخی نقشة هوایی معرفة الامام در جامعة شیعه چيست؟

آيةالله سَنَد : بله ، بحث مهمی که در این راستا مطرح است ، سیر تاریخی معرفت امام است؛ هم تاریخ طولی و هم تاریخ عرضی. حجج و براهین خداوند متعال برای تبیین جایگاه پیغمبر به ويژه خاتم الانبيا و ائمه (علیهم السلام) ـ آن است كه در آن عرض زمانی، عده ای دوران طول زمانی را نيز طی کردند و در طول زمان هم بودند و از اين رو، به یک معنا حجّت هستند؛ مانند سلمان، عمّار، ابوذر، جابر بن یزید جعفی، مفضّل بن عمر، نوّاب اربعه، نوّاب غیر اربعه، خواص ائمه و مانند آن ها. این ها به درجاتی رسیدند. امّا لغزيدند؛ مانند ابوالخطاب كه من در جلد سوم كتاب رجال این را توضيح دادم. لغزش هاى آنان خطرناک بود؛ امّا همان طور که خصلت های منفی آن ها توسط اهل بیت (علیهم السلام) بیان شد، ویژگی های درست آنان هم بيان گرديد؛ گرچه سرانجام لغزیدند. بنابراين، ما باید با دو چشم به آنان نگاه کنیم و اين دو قسمت آنان را از هم جدا کنیم. مانند سخن نایب سوم، حسین بن روح كه دربارة شلمغانی ـ در پاسخ به اين سؤال كه با کتاب التکلیف ابن شلمغانی چه کنیم؟ ـ می فرمود: «أقُولُ فِيها مَا قَالَهُ الْعَسْكَرِي فِي كُتُبِ بَنِي فَضَّال، حيث قالوا: ما نصْنَع بكُتُبِهِم و بُيوتُنا منْها ملاء؟ قالَ : خُذُوا مَا رَوَوْا وَ ذَرُوا مَا رَأَوْا»؛[4] يعنى به طور مطلقاً منفی يا مطلقاً مثبت به آن نگاه نکنید؛ بلكه منفی آن را کنار بگذاريد و مثبت آن را بگیريد؛ چون قسمت هاى مثبت آن، گفته هاى خودشان نیست و مربوط به ائمه (علیهم السلام) است.
عده ای اصلاً جنبة منفی ندارند؛ نه این که معصوم هستند؛ اما لغزش آن چنانی ندارند؛ مانند جابر بن یزید جعفی، مفضّل بن عمر، محمّد بن سنان، حسین بن یزید نوفلی و موسی بن عبدالله نخعى (راوى زيارت جامعه)، اویس قرنی و از این قبیل بزرگانی که البته بعضی از ایشان با بعض ديگر متفاوت اند. بعضى از آن ها دربارة شخصیت شان اختلاف است، اما درمورد بعضی ها مسلّم است.
بنابراين، گويا عده اى دوران تاریخی را که دیگران باید به تدریج از دبستان تا پرفسوری طی کنند، با تركيب خدایی در همان دوران خودشان طی کردند؛ البته با درجه های مختلف لیسانس، فوق لیسانس، دکترا و پروفسوری. گرچه ممكن است برخى هم لغزش پیدا کنند؛ مانند عبدالله بن سبأ و دیگر کسانی كه لغزش هایی پیدا کردند؛ امّا وجهه های مثبتی داشتند.
پس در هر دورانی عده ای راه را طی کردند؛ حال با تفاوت قدرت هایشان و با اين تفاوت كه بعضی کاملاً مثبت هستند یا جنبه های مثبت شان بیشتر از جنبه های منفی است و در بعضى این نسبت، نصف نصف است؛ ولی بالاخره راه را طی کردند. از اين رو، برخى اشتباه می کنند؛ مثلاً بسياری از غربی ها و امثال آنان که می خواهند تشیّع و مکتب ائمه (علیهم السلام) را بشناسند، فقط به سطح عمومی شیعيان نگاه می کنند که اشتباه است؛ زیرا از جهت عرضی، عده ای با ديگران تفاوت دارند و در سطح عمومی و متوسط نیستند. حتى در ميان خود دانشمندان از شاگردهای ائمه (علیهم السلام) ـ همان گونه که در جلد سوم كتاب رجال توضیح دادیم ـ عده اى متخصص فقه هستند، عده اى متخصص کلام، عده اى متخصص تفسیر، عده اى متخصص ادبیات و ... يعنى روش ها يكى نیستند. شاید شخصی در فقه به مراتب بسيار بالايى دست يافته باشد، اما در معارف، سؤالات سطح پائین از امام بپرسد؛ مثلاً در روایتى صحیحة السند، معاویة بن وهب ـ كه در فروع فقيه پهلوانی است و كسى دربارة او حرفی ندارد ـ در مورد توحید، آن هم در اواخر عمرش، سؤالى از امام صادق (علیه السلام) می پرسد و امام می فرماید: «وای! اگر بدانى با این حرف خود چطور مى ميرى؛ كه خدا چنین است و چنان است...». یا مثلاً در مورد زراره ـ که روایت آن را در جلد سوم كتاب رجال آورده ایم ـ با این که در فقه و حتی در کلام و علوم قرآنی بسيار برجسته و بزرگوار است ـ به طورى كه وقتى مفضّل می خواهد جای زراره را بگیرد، امام صادق (علیه السلام) می فرماید: کار تو نیست ـ امّا همين زراره، در علوم معارف صِرف، مدام زحمت می کشد تا چیزهایی دربارة رجعت بداند. ائمه (علیهم السلام) از علم آن، ذره ذره به او می دهند؛ امّا حضرت این بحث را برای مفضّل چنان بيان مى كند كه مانند باران، می بارد.
بنابراين، تخصص ها مختلف هستند و باید به این نكته در شناخت روشی تربیت ائمه (علیهم السلام) دقّت کرد. همان گونه كه گفتیم، ائمه (علیهم السلام) به آن کسانی که شاید منحرف بشوند ـ ولی یک قسمت مثبت دارند ـ نيز می دهند و قسمت منفی آن را بعد درمان می کنند؛ امّا قسمت مثبت آن می ماند. این خود راز بزرگی است برای روش تربیتی. حتی در دوران پیغمبر و دوران حضرت امیر(علیهم السلام) ، هنوز معارف در سطح عموم اوج نگرفته بود. در سطح خصوص هم مراتب داشت. سلمان محمّدی به جایی رسید که به سرعت قضایا را طی کرد و همیشه تکّه پردازی می کرد؛ برای آن که سطح عمومی شناخت را مدام آماده کند.
این جهت عرضی بود كه در هر دوران وجود دارد. از جهت عمومی نيز لایه هايى وجود داشت؛ بدين صورت كه در شاگردان ائمه (علیهم السلام)، کسانی تازه شاگرد بودند و کسانی کهنه شاگرد. از نظر دوران های شیعه نيز، دوران خفقان و دوران غیر خفقان وجود داشت. حتی گاهی دیدگاه مذاهب اهل تسنّن و تحمّل آنان نيز لحاظ مى شد؛ چون برای عموم شیعه مطالب عامی که بيان مى شد، خود به خود به آن سو تمایل داشت و اگر آن ها تحمّل آن را نداشتند، این سطح هم خود به خود در زمان به کُندى پیش روی می کرد. مثلاً در بحث ارتباط بین بشر و خدا، يعنى بشر مصطفى و اصطفاء شده، شاید بسيارى از اهل تسنّن به سختی بفهمند که غیر از نبوّت، راه ارتباطى دیگری نيز وجود دارد. متأسفانه سطح شناخت آن ها و تأثیر آن بر ما، فاجعه آفرین است.
البته من معتقدم که بیانات امام حسن عسکری، امام هادی، امام زمان يا امام رضا (علیهم السلام) در سطح عمومی ـ نه سطح خواص ـ با بیانات پیغمبر، حضرت علی، امام حسن، امام حسین، امام زین العابدین، امام باقر و امام صادق (علیهم السلام)، متفاوت است. مثلاً مطالبی که در زمان امام صادق (علیه السلام) سنگین بود و حضرت برای عموم بيان نمی فرمودند، بی محابا توسط امام رضا (علیه السلام) بيان می شد و اين نشان می داد كه سطح عموم بالاتر رفته بود. اين تفاوت سطح عموم در مورد بیانات عمومی ائمه (علیهم السلام) بود؛ نه بيانات خصوصی. اساساً بیشتر بیان های معارفیِ عمومی و حتی دعاهای پنج امام آخر (علیهم السلام)، حالتی انفجاری دارد.
این مسئله در بحث های شناختیِ ائمه (علیهم السلام) بسيار مشهود است؛ به طورى كه اگر کسی به آن توجه و در آن دقّت نکند، در بحث های شناختی ائمه (علیهم السلام) راه به جایی نخواهد برد.

امامت پژوهی : این تحوّل ناگهانی ناشی از رشد مردم بود یا آن كه شرایط اجتماعی ـ سیاسی چنين فضایی ایجاد کرده بود؟

آيةالله سَنَد : همة اين عوامل مؤثر بودند. برخی از بزرگان مانند مامقانی در جایی متذکّر اين مطلب شده اند كه خیلی از چیزهای عمومی نظری بود و اكنون بدیهی شده است. از ابتداى دوران غیبت تا دوران كنونى ما با سرپرستى امام زمانعجل الله تعالی فرجه ، مدام سطح شناختی و تفکّر بشر قوی تر می شود. حتى در مواردى مانند شناخت بشر در فیزیک، آمادگی بشر برای فهمیدن رازهای بیانات ائمه (علیهم السلام) و قرآن بیشتر می شود. اگر 200 سال قبل گفته می شد كه با یک تکه آهن پانصد نفر به هوا می روند، می گفتند این حرف ها جنون آميز است! چه رسد به زمان كنونى بشر که هر ماه و هر هفته جنبشى عجیب و غریب در فیزیک، شیمی، زیست شناسی و ديگر علوم ايجاد مى شود. يكى از اين پروفسورها عبارت بسيار شیرینى در مورد آمادگی عقل بشر دارد به این مضمون: علت آن که امام زمانعجل الله تعالی فرجه نمی آید، اين است كه سطح مردم عموم و نخبگان دنيا باید ارتقا پیدا کند تا این معلّم الهی بیاید و در کلاس و تالار تدریس، به بشريت درس بدهد.

امامت پژوهی : ما در دوران متقدم، به خصوص در سدة اوّل شاهد برخى انکارها یا حتی تعجّب ها در مورد برخی از مقامات ائمه (علیهم السلام) در ميان خود شیعیان هستيم. مثلاً در مورد پیش گویی غیبی امیرالمؤمنین (علیه السلام) كه میثم این طور مى شود يا ... . در مورد نبوت نیز تا جایی پیش می رفتند که گویی امام مقام نبوّت دارد؛ در حالی که هم چنان شیعه هم بودند؛ ولى مقام آگاهی امام از غیب را نمى توانستند بپذيرند. با توجه به اين مسئله ، حدّ معرفة الامام و اقلّ آن چیست؟ آيا این اقلّ ثابت است یا خود این اقلّ نيز متغير است؟

آيةالله سَنَد : بحث ضرورت حدّاقل و حدّاکثر، بحثی فقهی است كه من در کتاب شرح عروة الوثقى ـ در بحث طهارت ـ حدود 60 صفحه به صورت سیستماتیک در مورد آن بحث كردم. یک اقلّ واقعی است که اثربخش است به بهشت و آن مفترض الطاعة بودن است. البته فقها می گویند: هر چیزی به بدیهيت برسد، آن اقلّ است. ضابطه ای که می شود به اجمال در مورد آن بيان كرد اين است که چیزی که به بدیهیت رسید و دیگر نمی شود انکار کرد، آن اقلّ است.

امامت پژوهی : يعنى می شود «أدنَی الایمان» که در حال تغییر است؟

آيةالله سَنَد : بله؛ در حال تغییر است. البته تغییر به معناى ...

امامت پژوهی : تکامل پیدا کردن؟

آيةالله سَنَد : خیر؛ اين نظر سفسطی هاست.
تغییر به معناى نسبی بودن؟

آيةالله سَنَد : بله؛ يعنى شکوفایی؛ به صورتى كه ابعاد آن بیشتر باز می شود.

امامت پژوهی : این بداهه برای چه کسی مهم است؟

آيةالله سَنَد : عموم مردم؛ البته نخبگان؛ چون خود بداهت هم امری است كه برای افراد مختلف متفاوت است؛ مثلا بداهت نزد فقها، بداهت نزد متکلّمان و بداهت نزد عموم كه البته می توان این ها را به قسمت های مختلف تقسیم کرد.

امامت پژوهی : نهایتاً برای هركس یک «أدنی الایمان» در معرفة الامام پیدا می شود یا خير؟

آيةالله سَنَد : اين به درجات ایمان بستگى دارد؛ به این معنا كه اگر شخص، این درجه را که برای او هویدا شد نپذیرد، دیگر ایمان پیدا نمی کند. بنابراين، براى آن درجة بالاتر، «أدنی الایمان» بالاتر از کسی است که درجة ایمان پایین تری دارد.

امامت پژوهی : آيا بعد از غیبت هم مراتب اين «أدنی الایمان» بالاتر رفته است؟

آيةالله سَنَد : بله؛ خود بحر العلوم در علم رجال به آن اشاره فرموده و ما نیز در كتاب رجال آن را تذكر داده ايم.

امامت پژوهی : در عین حال آيا می توان گفت که معرفة الامام در بعضی از محیط های اجتماعی، به گونه ایست كه گویی هنوز در سدة اوّل هستند؟ مثلاً ممکن است در متن جامعة ایران یا عراق، چیزهایی به بداهت رسیده باشد، ولی در یک فضای اجتماعی مانند شرق آسیا یا شمال آفریقا، جوامع شیعی، مقداری از حوزه های معرفتی عقب مانده باشند؟

آيةالله سَنَد : همین طور است. به همين صورت، درجه های مستبصرینى كه داخل تشیّع هستند نيز متفاوت است. همین طور در مورد کسانی كه دور از بستر فرهنگی علوم ائمه (علیهم السلام) هستند؛ يعنى متدیّن و غیر متدیّن. چون غیر متدیّن، سرگرم چیزهایی است که باعث دوری از شناخت است و درجة آن ها متفاوت است.

امامت پژوهی: به لحاظ تاریخی چه چیزی معرفة الامام را نزد عوام حفظ می کند و آن را رشد می دهد و پیش می برد؟ چون آن ها چندان اهل تحقیق نیستند.

آيةالله سَنَد : اجمال آن مفترض الطاعة از خدا و تعيين شده به عنوان رهبر از طرف خداست؛ همین مفهوم نصّ ، يعنى «الإمَامَةُ بِالنَّصّ».

امامت پژوهی : اكنون عوام ما علم غیب امام را هم به راحتی قبول دارند؛ یعنی بسيارى از چیزها تغيير كرده است.

آيةالله سَنَد : بله؛ معرفت بالاتر رفته است.

امامت پژوهی : همة این ها به بداهت با آن ارتباط دارند و مثل یک فرهنگ بدیهی می شوند.

آيةالله سَنَد : یعنی عرف سازی.

امامت پژوهی : حال سؤال این است که چه چیزی این را در تاریخ حمل می کند و چه عاملی باعث شکوفایی آن می شود؟

آيةالله سَنَد : فعّالیت های مختلفِ حوزه ها، فرهنگیان، خطبا و نیز نشر کتاب ها در زمینه های مختلف. مثلاً هنوز بحث های امامت در کتاب های دبستان، راهنمایی و دبیرستان، آن گونه كه باید و شاید مطرح نشده است. این اثر دارد. رسانه های شیعه و رسانه های ماهواره ای آن بسيار اثربخش هستند؛ به ویژه برای قدرت تشیّع.

امامت پژوهی : آيا مى توان گفت كه در اين افتراض الطاعة، از همان ابتدا علم و عصمت ـ ولو به اجمال ـ وجود داشت؟

آيةالله سَنَد : بله؛ چون مدام شکوفا می شود و به مراتب بالاتر می رود. حدیث مستفیضی است از امام باقر (علیه السلام) كه می فرماید: «أدْنَى الْمَعْرِفَة» این است که بشناسید «عـلــيٌّ يقاتل أهل الکَرَّةِ»؛ یعنی جایگاه علی (علیه السلام) در رجعت؛ يا «أدْنَى الْمَعْرِفَة» این است که بشناسید «عـلــيٌّ یزوّج أهل الجنة»؛ یعنی جایگاه علی (علیه السلام) در آخرت ابدی. «أدْنَى الْمَعْرِفَة» این است كه این دو جایگاه ـ حداقل به اجمال ـ را برای حضرت بفهمیم.

امامت پژوهی : اگر ما سیر معرفت امامت امام را بدانیم ـ به ویژه در همان دوران ائمه (علیهم السلام) ـ که چطور با این موضوع مواجه می شدند، آیا مى توانیم برای امروز هم از آن استفاده های عملی کنیم؟

آيةالله سَنَد : بله؛ در كتاب رجال هم بحث آن را بيان کردیم كه «حُرمَةُ کِتمانِ مَا أنزَلَ الله» قاعده اى است که در قرآن آمده است. قاعدة دیگر «حُرمَةُ إذاعَةِ الأسرار» است. چگونه مى توان بین این دو جمع کرد؟ جایگاه هرکدام کجاست؟ جمع آن ها در خود روایت بیان شده است. «ما أنزَلَ الله» را هر جا زمینة آن وجود داشته باشد، باید گفت؛ چه براى عموم، چه براى خواص و چه برای کسانی که متوسّط هستند. اگر بستر آماده است باید گفت؛ البته به گونه اى كه غلط فهمی به وجود نيايد و نقض غرض نشود. اما اگر هنوز زمینة آن نیست ـ چه در یک لایه از جامعه یا عموم جامعه ـ جای کتمان است؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: «لا تؤتوا الحکمة غیر أهلها فتظلموها ولا تمنعوها أهلها فتظلموهم».[5]
پس مطالب و حقایق با همین روش منتشر مى شوند و مدام وظیفة ما اين است كه به تدریج این ها را منتشر كنيم؛ دقيقاً به همان گونه ای كه در آموزش و پرورش از دبستان به راهنمایی و از راهنمایی به دبیرستان، کلاس به کلاس مطالب را بيان می كنيم.

امامت پژوهی : البته این حرف در دنیای رسانه ای بی معنی شده است؛ زیرا وقتی معارف اهل بیت (علیهم السلام) وارد نظام رسانه شد و به اینترنت يا ماهواره رفت، به دلیل این که در این فضاهای رسانه ای، قدرت مدیریت وجود ندارد، هرکه می آید و سهم خودش را می گیرد؛ یکی رد می کند و یکی می پذیرد. به عبارت ديگر، در جهان متکثّری كه داریم، هر کسی ارتباط خودش را برقرار می کند و اين یعنی اذاعه. در اين صورت چه معیاری داریم؟ مگر این که مفاهیم آن ها را نو کنیم.

آيةالله سَنَد : علم رسانه، بسیار پیچيده است؛ خبرنگاری، روزنامه نگاری و... . رسانه علمی عمومی نیست؛ یعنی امروزه در هر دولتی افرادى خاص استخدام شده و وارد آن می شوند. یعنی رشته ای برای همگان نیست كه بیایند و در آن رشته درس بخوانند. البته در سطح عمومی آن، شاید به هرکس اجازه بدهند؛ اما دانشکده های خاصّی است كه براى افرادى خاص است و ضوابط دارند. مثلاً اگر دقت كنید فوکوس کردن ( تمرکز کردن) روى یک مطلب در اینترنت راه هایی دارد؛ راه های روانی ، راه های تبلیغاتی و... و این اذاعه است؛ یعنی صِرف بودن اطلاعات اذاعه نیست؛ بلكه اذاعه درجات و روش هايى براى خود دارد.

امامت پژوهی : در واقع آيا می توان گفت که در روایات ما تا اندازه اى ـ ناظر به شرایط زمانی خود ـ مفاهیمی محدودتر وجود دارند كه به هر حال باید آن ها را بر اساس نظامات و ابزارهای امروز، دوباره تفسیر کنیم و دچار سخت گيرى هاي محدود كننده نشويم؟

آيةالله سَنَد : اصلاً تکرار، یکی از اقسام اذاعه است. تکرار، تأکید کردن بر اذاعه است. امّا اگر لفظ بماند و هنوز كسى متوجه معنایش نشود، اذاعه نیست؛ بلكه بیان سربسته است. گاهی بعضی حقایق رازگونه و خطرناک با الفاظ سربسته بیان مى شوند. در صورتى كه بتوان این رازها را به صورت سربسته پخش كرد، کتمان آن ها حرام است؛ اما با لباس آشکار، کتمان آن ها واجب است.
جالب است که اين، در مورد یک مطلب است؛ نه دو مطلب؛ يعنى در یک لایه گفتن آن واجب و در لایة دیگر حرام است! مثلاً مأمون عبّاسی از امام رضا (علیه السلام) پرسیده بود که شما چه دارید که از علم غیب بهره مند هستيد؟ حضرت فرمود: مگر شما آن روایت از پیغمبر را نخواندید که فرمود: «اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللهِ»؟[6] عرض کرد: بلی. پس هرچه ايمان زيادتر شود، نورى كه با آن می بيند بيشتر می شود. امام از همین حدیث متواتر استفاده می کند و مأمون نمی تواند انکار کند كه ایمان امام رضا (علیه السلام) بسيار بالاتر است؛ زیرا از اهل بیت (علیهم السلام) است! پس اگر دقت كنيم می بينيم كه خود پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم اين حدیث را فرمود؛ اما به صورت سربسته. امام رضا (علیه السلام) مقدارى از لایه های آن را باز کرد. حتى خود عبارت «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» در نماز، دلیل کلّی و جامعی برای کلّ مقامات و افتخارات اهل بیت (علیهم السلام) است؛ اما به صورت سربسته. بنابراين، باید صلوات را پخش و منتشر کرد. این یکی از بدیهیات است؛ حتی نزد سنّی ها و نزد کسی که بی نماز است و نزد كسى كه ناصبی است و از دین بیرون رفته است.
بنابراين، نباید از این درجه عقب نشینی کرد و آرمان گرایانه از شعار دست برداشت؛ چون همه چیز در این است؛ ولى به صورت لایه لایه. برهان آن را خود امام رضا (علیه السلام) (در عیون اخبار الرّضا) بیان می کند که در همین «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» همه چیز وجود دارد؛ حتی اولويت اهل بیت (علیهم السلام).

امامت پژوهی : محور سوم، فلسفة امامت شیعی است. چيزی که شما روی آن تأکید زيادى دارید این است که امامت در اندیشة شیعه امری زنده است و به قول شما امام موجودی فریز شده در يك گوشه نيست. اساساً جریان ولایت و امامت که همان ولایة الله است، جریانی فعّال، زنده و صاحب نقش و اثر در کل نظام عالم است. یک مرحلة این مسأله، دنیا يا دورة غیبت یا دورة زمانى از حضرت آدم تا ظهور است. مرحلة بعد ، ظهور و رجعت است و بعد از آن، مرحلة قیامت و مراحل بعد. این فلسفه و جهان بینی کلان ماست که می خواهیم کلّیات آن تبیین شود و ببینیم امامت در این فضا چگونه دیده می شود و تفکّر ما در بارة آن چیست؟
چهارمين محور این است که علاوه بر محور سوم ـ که امامت در مقام تحقّق و عالم خارج آن است ـ امامت را در منظومة دین نگاه کنیم؛ یعنی اين نظريه كه امامت جزئى است از اجزای دین كه صبغة اسلام است (یعنی هر جای اسلام را باز کنیم، رايحه و عطر امامت از آن بیرون می آيد). البته براى اثبات آن به شواهدی نیاز داریم كه در کتاب های شما نیز به آن اشاره شده است. از شما شنیده ایم که فقه ما، يعنى روایات فقهی ما و اساساً ادبیات فقهی ما، پر از امامت و ولایت است و این را می توان نشان داد و به همین دلیل، کمتر به فقه عنایت شده است. در حوزة آداب، سنن و اخلاق و نيز در سایر اجزای عقایدی ما ، مانند توحید ، عدل و ... هم به همین صورت است. در واقع امامت در منظومة دین، مسأله ای در کنار بقیة مسائل نيست؛ بلكه بستری است که تمام دین در آن دیده می شود و این متفاوت است با این که بگوییم امامت یکی از اصول ماست؛ پديدة غلطی كه اكنون در جريان است. ما بايد نشان دهيم که این ها تجزیه و تفكيك نیست؛ بلكه دیدن یک موضوع از چند زاویه و به عبارت ديگر، وحدت در عين کثرت است.
آن چه در نظر داريم اين است كه اين چهار محور را تفکیک کنیم و در هر محور، از اصول اندیشة شما در امامت مطلع شویم و از مباحث امامت، نمايی کلی بسازیم.

آيةالله سَنَد : فرق محور سوم با محور چهارم كه مطرح كرديد چيست؟

امامت پژوهی : محور چهارم در منظومة دین و در خود ساختار معرفتی دین بود؛ اما محور سوم در عالم خارج و تکوین است. یک بار می گوییم که در منظومة معارف دین، مانند فقه، اخلاق و اجزای عقاید، هرجای دين را باز کنیم، از آن امامت در مى آيد و اگر به دین به عنوان ساختار معرفتی نگاه کنيم، هر جای آن را ورق بزنیم امامت است. اما یک بار می گوییم امامت به عنوان یک واقعیّت خارجی است كه در نظام خلقت و در همه جای عالم حضور تکوینی دارد و نظام خلقت نظام امامتی و ولایتی است؛ چه در مرحلة طولی عالم و چه در اجزای عالم و نظام اداره و گردش عالم.

آيةالله سَنَد : من مطالبی عرض مى کنم كه ممكن است بین مطالبی که راجع به محور سوم و چهارم است خلط شود؛ اما بعد، آن ها را از هم جدا می كنیم. البته اين دو محور با هم ارتباط تنگاتنگى دارند.

امامت پژوهی : سؤالی كه در مورد فرمایش هاى گذشتة شما پیش آمد، اين است که چطور می توانیم بگوییم فقیهی از اصحاب ائمّه، در فقه فقیه نمرة یک است، ولی در امامت نمرة پایینی دارد و سؤالات او از موارد بدیهی امامتی و توحیدی است؟ گويا او در فقه امامت را نخوانده است! پس آن اندماج امامت با ديگر موارد دين، کمی محلّ سؤال می شود که معنای آن چیست؟

آيةالله سَنَد : یکى از مواردی که من در بعضی از سخنرانی های اخیر تذکّر داده ام این است که چرا ما مثلاً به «انتظار» اعتقاد داریم؟ انتظار فرج امام زمان یا فرج هر کدام از ائمّه. چون متأسّفانه شناختى ناقص در ميان عموم ما وجود دارد که این انتظار فرج، فقط مختص حضرت مهدیf است. اين فكر اشتباهى است؛ بلکه در تمام زیارات ائمه (علیهم السلام) انتظار فرج برای تمام آن بزرگواران ذکر شده است. برگشت ائمّه (علیهم السلام) در رجعت هم فرج است. فرج ها تدریجی هستند و هر کدام از ائمّه (علیهم السلام) كه برمی گردند، فرج بازتر و بازتر می شود. «أفضَلُ عِبَادَةِ أُمَّتـي انتظارُ الفَرَجِ». در واقع خداوند متعال می خواهد براى همة نظام ها اعم از فردی، خانوادگى، شهری، ملّى، دولت، جامعة بشری، کلّ بشریت يا نظام های مختلف بشری يا نظام جهان، یک الگوی کامل بفرستد. اگر ولاهای سیاسی ما محوری غیر از امام داشته باشند، الگو بودن آن ها در درجه اى پایین است؛ زیرا لغزش های شان زیاد است. انتظار فرج بدين معناست كه همواره امامت، محوریت همة ولاءها، تبعیت ها و دنباله روى هاست. در این معنا، هم جنبة بشری وجود دارد ـ که به همين دليل به آن گرایش داریم ـ و هم جنبة خدایی؛ یعنی چيزهايى كه خدا داده که كمال است.
پس امامت، فلسفه ا ی عملی و عینی است که موجب مى شود بشر توقف نکند. همچنین موجب می شود که بشر از یک سو مأیوس نشود؛ چون امید دارد که آن منتظر می آید و سوی دیگر تماشاگر هم نباشد؛ بلكه «وَ نُصرَتِی لَکُم مُعَدَّة» باشد. حتی من این را تذکّر دادم كه «نُصرَتِی لَکُم مُعَدَّة» برای چه پروژه اى؟ پروژه ای است بسيار بزرگ. از اين رو، آمادگی همة ما برای این پروژة بسيار بزرگ چقدر است؟ پروژة بسيار بزرگ جهانی سازی و جهانی شدن. بنابراين، باید به اندازة آن پروژه اعداد و آمادگی باشد و این يعنى «نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ».
اساسا این مسئله اثربخشی زيادى دارد؛ از اين جهت كه اولاً: محورهای ناقص را محور قرار ندهیم؛ ثانياً: یأسی به ما روى نیاورد؛ زیرا اميد آن وجود دارد؛ ثالثاً: تماشاگر هم نباشیم؛ چون اگر تفویضی باشیم و ناکام شویم، می گوییم کسی دست ما را نمی گیرد و اگر بگوییم جبراً تماشاگر هستیم، فعّال نخواهیم بود؛ اما در «أمْرٌ بَيْنَ الأَمْرَيْن» چنين نيست. یکی از معانی «أمْرٌ بَيْنَ الأَمْرَيْن» خود اعتقاد به امامت است. امامت، خدایی است؛ يعنى کار خداست و کار ما این است که باید پیروی کنیم؛ یعنی خود امامت، عینی کردن «أمْرٌ بَيْنَ الأَمْرَيْن» است که فعل خداست و این باعث تداوم کوشش به سوی تکامل است و یأس پذیری در ما راه نخواهد يافت. حتی غرور نيز در ما راه نخواهد يافت؛ زیرا همواره می گوییم باز مرحلة بالاتری وجود دارد و مراقبت بیشتری باید داشت. نقد هم در آن وجود دارد.
بنابراين فلسفه های سیاسی فراوانی پیش پای ما وجود دارند؛ یعنی هرکدام از خودمان را که در نظر بگیریم (چه مرجع، چه فقیه، چه فيلسوف، چه متکلّم و چه رهبر سیاسی) باز هم کسی وجود دارد كه بالاتر است و آن همان معصوم است. پس مورد محاسبه، مراقبت و ... است. همین طور براى خانواده؛ اصحاب کسا (يعنى فاطمه ، پیغمبر ، علی ، حسن و حسین (علیهم السلام)) خانواده ا ی ایده آل هستند و به همين ترتيب در مسایل ديگر.

امامت پژوهی : ممكن است یک سنّی هم بگوید: من همین فلسفه را با اجماع و قرآن تأمین می کنم و مسیحی هم بگوید: من با اشراف روح القدس همین فلسفه را تأمین می کنم.

آيةالله سَنَد : فرقش این است كه پایه های خوراك فكرى آنان عينيت ندارد. من خود، در مسیحیت واقف بودم كه خبرگزاری سازمان ملل (قسمت بهداشت سازمان ملل) اعلام كرد: سال 2000 یا 2001 سال درمان مرض های روانی و روحی است. چرا بزرگ ترین مرض های روحی و روانی در غرب يا در دنیا وجود دارد؟ البته قرار نيست بحث ناکامی هایی که در غرب وجود دارد را مطرح کنیم. سنّی ها هم همین طور هستند؛ چه علمای آن ها و چه سیاسیون شان ناکامی هایی زیادى دارند و به آنان ايرادهاى زيادى وارد است.

امامت پژوهی : به ما هم ايرادهايى وارد است.

آيةالله سَنَد : خیر؛ منظور لااقل در شكل ایده آل آن است. هنوز پيدا كردن راه حل ها، درمان ها، پروژه ها و دیکته هايی كه همه جاى آن جواب گو باشد ـ به طورى که بگوییم این است و لاغیر ـ مشكل است؛ به خلاف شیعه كه از جهت تئوریک در همة صفحات تفکّر بشر بلندپروازی دارد.

امامت پژوهی : اگر نمونه هايی را كه می فرمایید ناموفّق بودند ـ مثلاً در مسیحی ها موجب بیماری ها و نگرانی هایی شده است ـ این نمونه ای خارجی است و ممكن است ارتباطی به تعلیمات دینی آن ها نداشته باشد و تعلیمات دینی آن ها از این نقصان ها بری باشند.

آيةالله سَنَد : ما تعلیمات دینی آن ها را بررسی کردیم؛ مثلاً تکذیب خدا، نسبت ناروا به پیغمبرها، ـ يا مثلاً در احکام ـ رها کردن فحشا در قوانین شان و... تئوری های آنان نيز همین طور است. اما این بحثی کلّی است كه شیعه در زمینه های مختلف در برابر ديگر مذاهب، فرقه ها و اديان هرگز زمین نخورده است. اين نه حرف خودمان كه حرف مسیحی ها، یهودی ها، سنّی ها و ... است. عرض کردیم که فلسفة امامت خالص از لغزش ها، خودمحوری ها و ... است. ما نیز بحمدالله از این آب آسمانی کم کم می خوریم و به بلوغ و تکامل و رشد می رسیم. تعبیر سناتور «فرانسوا توال» در مورد شيعه (در كتاب ژئوپولتيك شيعه) بسیار خواندنی است. او مى نويسد: «تنها مجموعه ای که دید جهان شمول آن در بشر نظیر ندارد، شیعه است و من به همة سیاست مداران جهان هشدار می دهم كه اگر این عقیدة آنان در جامعة بشری مطرح شود، سرعت پیروی جوامع بشری از آنان و گرایش به این پروژه، سریع تر از گرایش بشر به کمونیسم و سوسیالیسم خواهد بود». وی استراتژیستی مطرح در سطح اروپاست. از این گونه گفته ها فراوان است. آقاى سيد مجتبى موسوی لارى نكته های بسيار شیرینى از نخبگان جهان دربارة تشیّع آورده است.
عمدة چشم انداز غرب در ترس از مسلمان ها ، آن گونه كه در فیلم هایشان مشخص است، مسئلة مهدویت است. این حرف ما نیست؛ بلكه عملكرد آنان است. چندین سال است كه اسرائیل دربارة مهدویت بسیار کنفرانس برپا می کند. چه کسی حاضر است با عقل بشر امروز (اعم از دموکراتیک، لیبرال و ...) و با اين وسایل ارتباطات جمعی و... بگوید: من برای آیندة بشر ایده دارم؟ آن هم ایده ای جاذب؟ در این جا همین بحث امامت پیش می آید. پس این امر، باعث تکاپو، جهش، جوشش و گسترش مى شود و از اين جهت ، گرایش به این پروژه نیز هر روز بیشتر و بیشتر می شود (غير از مواردى كه شاید در کتاب الإمامة الإالهية تذکّر دادم كه گرایش به امامت، تبیین صحیح دین است از لغزش ها ، از جهت تئوری ایده آل و...).

امامت پژوهی : يعنى جوهر امامت با مهدویت در مفهوم ظهورش، قوی ترین فلسفه ای است که دارد برای آینده نقشه ترسیم می کند.

آيةالله سَنَد : البته ما هنوز آن نقشة اصلی را مطرح نکردیم. آمادگی كنونى بشر براى دورة مهدوی مانند طفل مهد کودک است. آن رجعت ها و بعد کامل تر و کامل تر. اكنون برای ذهن بشر هولناک است و قابل تحمّل نیست. در بعضی جاها حضرت امير می فرماید: مجاز نیستم بیان کنم؛ چون شما تحمّل آن را ندارید. چه کسی چنین بلندپروازی ای را در تعيين چشم اندازِ بشر ترسیم کرده است؟
این بحث عینیت است و بنابراين باز هم به همان محور چهارم منتقل می شویم که تجلّی گاه توحید، نبوّت و معاد، خود ائمه (علیهم السلام) هستند؛ یعنی به یک معنا توحید، اصل است و به یک معنا ریسمان «حَبْلٌ مَمْدُودٌ» برای توحید «حَبْل عِنْدَ النَّاس» همان «تاركٌ فِیکُم» است. شروع، کلید و دروازة توحید امامت است: «لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أبْوابُ السَّماءِ»؛[7] همان طور كه در بيانات رسول خدا و اهل بيت ((علیهم السلام)) نیز آمده است كه «أنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَـلــيٌّ بَابُهَا» یا « بَابَ الْمَقَامِ»[8] یا «السَبَبُ المُتَّصِلُ بَيْنَ الأرْضِ وَ السَّمَاءِ».[9]
بنابراین، رجعت، خود مرحله ای است برای شناخت بیشتر بحث های توحید، نبوّت و معاد و این همان بحث امامت است. به عبارت ديگر، بحث امامت زبانى است بسيار گویا برای توحید، نبوّت، معاد و بحث های دیگر دین. پس امامت برای چیزهای بالاتر از خود، دروازه است و برای چیزهای پایین تر از خود، مانند نوک هرم است. این خود یک نظریه است و من نظریة روشی معرفتی در معارف دین به نام اصول القانون یا اصول المطالب دارم که به شکل هرمی و شبیه هرم است. این خود بحثى است كه «از درون چيزى، چيز ديگری درمى آيد». مثلاً بین قانون اساسی در هر دولتی با قوانین پارلمانی چه رابطة تئوریکى وجود دارد؟ بین قوانین پارلمانی با قوانین وزارت خانه ها چه رابطه ای وجود دارد؟ اين رابطه به طور آشكار عینیت ندارد و ازاين رو بسيار جنجال آور است و حقوقدانان در این زمینه بسیار بحث و گفت وگو می کنند. همين طور بین قوانین وزارتخانه ها با قوانین استانداری ها و شهرداری ها و حتی شهرداری ها و بخش داری ها .
البته این رابطة ميان اصل و فرع، بحثی جداست و منظور اين است كه از درون چيزى، چيز ديگری درمى آيد. يا مثلاً از یک مفهوم و معنای بسته اى مانند انسان، مفاهيم جوهر، ذو ابعاد ثلاثة، نامٍ، حساسٌ، متحركٌ بالارادة، حيوانٌ و ... یعنی حدود ده یا بیست معنا درمی آید. مهم اين است كه چطور اين مفهوم بستة انسان، به شکل اين معانى باز شده است؟ حتی در تفسیر هم روی این مسئله بحث و این، یکی از بحث های جالب علم اصول است و باز برمى گردد به محور اول بحث.
البته من تعریف دیگری برای علم اصول، غیر از تعریف مشهور متأخرین بيان كرده ام و آن این که علم اصول تنها مانند چراغ، کاشف از واقع نیست؛ بلکه مانند نخی است که دانه هاى تسبيح را به هم وصل می کند. به عبارت دیگر، فقط ارائه کننده نیست؛ بلکه تولیدکننده است. الآن در تعریف معروف، علم اصول ارائه کننده است که البته این یکی از وظايف علم اصول است و وظيفة ديگر آن تولید کردن و از شکم چیزی، چیز دیگری درآوردن است.
اين خود بحثى است طولانی و روشى بسيار مهم در مباحث امامت و معارف دينى است. این روش ششم يا هفتم است كه بايد به پنج روش بيان شده در محور اول اضافه شود. چون امامت جزو اصول دین است، نسبت به بالاتر از خود، يعنى توحید و نبوّت دربان است و نسبت به پایین تر از خود، اصلی است که از آن، شاخه هاى مختلف بيرون مى آيد و این نشان دهندة جایگاه مهم امامت است که نسبت به بالاتر از خود مهره ای مهم است و نسبت به پایین تر از خود نیز هیمنه و احاطه دارد و اهمیت نقش آن هم به همین علت است.

امامت پژوهی : ظهور این نقش چگونه قابل کشف است؟ یعنی ما به هر صورت در توحید شاهد این هستیم که شخصی اهل توحید است، ولی از امامت و ولایت چندان بویی نبرده؛ یا اهل فقه، اخلاق و سلوک است، ولی از امامت سرنخی ندارد. یعنی در پایین و بالا تخصّص پیدا می کند، اما لزوماً از امامت خبرى ندارد.

آيةالله سَنَد : به همين دليل، به طور جمعی و منظومه ای، هیچ گاه دایرة کامل در اختيار او نخواهد بود؛ هیچ بخشی از دایره و هیچ بخشی از اندماج.

امامت پژوهی : مفهوم اندماج در این جا چیست که امامت هم در بالا و هم در پایین نقش دارد؟

آيةالله سَنَد : يعنى باب و کلید است برای بالا و چتری است که احاطة وسيعى به پایین دارد.

امامت پژوهی : پس این بسته ای است سربسته كه بازشدنش به این است که در امامت به خوبى عمیق شود؛ یعنی بخواهد از فقه، دوباره امامت و تجلّیات امامت را کشف کند و آن را نشان بدهد.

آيةالله سَنَد : بله؛ به خاطر این که این فروع، پس از آن حلقه ها، منابع و منازل بالاتر هستند و مانند رودی است كه از آن جا سرچشمه گرفته است؛ يعنى از همان اصولی که به آن اصول قانون می گویند. مثالِ آن، کلمات پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم است كه حضرت امیر (علیه السلام) به دستور ایشان برای مردم بیان فرمودند که : «أنا وأنت یا عـلــي أبوا هذا الخلق فمن عقّنا فعلیه لعنة الله... یاعـلــي أنا وأنت أجیرا هذا الخلق فمن منعنا أجرنا فعلیه لعنة الله... یاعـلي أنا وأنت مولیا هذا الخلق فمن جحدنا ولاءنا وأنکرنا حقّنا فعلیه لعنة الله».[10] این بحث فقهى وصيت است ولى از آن در عقايد استفاده شده است.
همان طور كه عرض شد، يكى از روش هاى بیان فرمایش هاى ائمّه (علیهم السلام) همان زبان فقه است که همه کس آن را مى فهمند و می پسندند. همة پیچیدگی های معارف دین را می شود آسان بیان کرد. اين كه معناى وِتو چيست و موازی يا معادل آن نزد شيعه چیست؟ جهاد ابتدایی، حكومت جهانى حضرت مهدى، سازمان ملل یا یک نظام جهانی چیست؟ حتی در مورد بحث ارتداد و چیزهای دیگر؛ همه مى پذيرند که در فطرتشان گرایش به اين ها وجود دارد. پس قانون که از فطرت است، از اخلاق نشئت می گیرد و اخلاق نیز از عقايد ناشى می شود و اگر دقت کنیم مانند چراغ، كلید، دروازه یا پنجره ای است که ما را به مقصد می رساند.

 

پی نوشت ها :

[1] . بحارالأنوار، ج25، ص283؛ بصائرالدرجات، ص415؛ امالی صدوق، مجلس38، ص216
[2]. مدثر : 2
[3]. صدوق، عيون أخبار الرضا، ج2، ص275، بیروت، مؤسسة الأعلمي
[4]. الصدوق، فقه الرضا، ص49، قم، آل البیت
[5] . بحارالأنوار، ج2، ص78
[6]. الصدوق، عيون أخبار الرضا، ج1، ص216، بیروت، الأعلمی
[7]. اعراف: 40
[8] . بحارالأنوار، ج100، ص279
[9] . دعای ندبه
[10] . بحارالأنوار، ج34، ص333


منبع : فصلنامه امامت پژوهی شماره 2
کلید واژه ها : امامت محمد سند امام شناسی روش شناسی
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

مطالب مرتبط
تازه ترین مطالب
نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد طراح : دریانت