العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
سه شنبه 27 آذر 1397
تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
کد : 16616      تاریخ : 1397/9/12 21:22:45      بخش : اخبار ادیان و مذاهب print
 درآمدی بر روش تبلیغ در عرصه بین‌الملل سلسله گفتارهایی از دکتر سهیل اسعد مبلغ و فعال فرهنگی در عرصه بین‌الملل
درآمدی بر روش تبلیغ در عرصه بین‌الملل

ویژگیهای تبلیغ در هر برهه زمانی متفاوت است، آن چیزی که ما به آن نیاز داریم یک نگاه امروزی به تبلیغ بین المللی بر مبنای نیازهای روز بشری است

و نیز ابزارهای بهروزی که در امر تبلیغ برای ما قابل استفاده میباشد. یکی از اشتباهات ما بر اساس روشهای جدید این است که خیلی به زمان گذشته

متعلق هستیم. انگار آن چیزی که قدیمی است قداست بیشتری دارد و آنچه که در تاریخ اتفاق افتاده است، مهمتر از چیزی است که امروز اتفاق میافتد و این مسئله گاهی بر «روش تبلیغ» تأثیر میگذارد. ما بهطور دائم به روش سنتی و روشهایی مانند سخنرانی و منبر تأکید داریم که البته اینها جایگاه و اهمیت خودشان را دارند، اما امروزه اقتضائات فرهنگی تبلیغی جهان چیز دیگری را طلب میکند.

 تبلیغات و جایگاه آن در ابعاد زندگی انسان معاصر

امروزه مهمترین اسلحهای که دشمن در جنگهای روانی و فرهنگی و نیز تهاجم فرهنگی از آنها برای تخریب افکار عمومی و تهاجم به فرهنگهای مختلف استفاده میکند، تبلیغات است. شکی نیست که در دنیای امروز تبلیغات حرف اول را میزند، دشمن در تمام زمینهها از تبلیغات استفاده میکند. اگر دشمن بخواهد جنگی را آغاز کند تا مملکتی را به نوعی به نابودی بکشاند ابتدا از تبلیغات شروع میکند، یعنی از سلاح تبلیغات استفاده میکند تا کاری کند که زمینهای را برای جنگ و تهاجم نظامی فراهم کند. در مسایل اقتصادی نیز تبلیغات حرف اول را میزند، امروزه شاید تا نود درصد بودجه شرکتهای چند ملیتی به سمت تبلیغات میرود و تنها ده درصد صرف کارهای دیگر میشود. اصلاً نیازی نیست که ما جایگاه تبلیغات در دنیای امروزی را بیان کنیم. هنگامی که در خیابان حرکت میکنید میبینید خیابان پر از تبلیغات است، وقتی من در هواپیما مجله میخوانم میبینم عیناً پنجاه درصد محتوای مجله شامل تبلیغات است، در تلویزیون هم دائم بین فیلمها و برنامهها تبلیغات پخش میشود.

 تبلیغ، فلسفه وجودی حوزههای علمیه

تبلیغ در بین طلاب علوم دینی فلسفه وجودی روحانیت را شکل میدهد، یعنی اگر امروز از حوزه علمیه صحبت میکنیم و میخواهیم نظام روحانیت و وارثان انبیا را بگوییم، فلسفه وجودی همه اینها تبلیغ است یعنی اصل موضوع و هدف وجودی ما تبلیغ است، به دلیل تبلیغ است که به عالمان دینی و تربیت طلاب و وجود یک حوزه علمیه و در یک کلمه به روحانیت نیاز داریم، در واقع تبلیغ غایت اصلی وجود حوزههای علمیه است. همچنانکه رسالت پیامبران هم تبلیغ بود، به همین دلیل نام پیامبران را رسول گذاشتند. در حوزههای علمیه تبلیغ باید در اولویت امور قرار بگیرد.

 درس تبلیغ و اصلاح نظام آموزشی حوزه

یکی از آسیبهای جدی طلاب، روحانیت و حوزههای علمیه، پایین بودن جایگاه تبلیغ در بین آنهاست. متأسفانه جایگاهی که راستل و تکلیف پیامبران بود، نسبت به چیزی که امروزه بهعنوان وارثان انبیا میبینیم خیلی متفاوت است. جایگاهی که تبلیغ بهعنوان رساندن پیام و رسالت در نزد پیامبران و ائمه و اولیا و اوصیا داشت با چیزی که امروزه در حوزههای علمیه میبینیم کاملاً متفاوت است. در حوزههای علمیه هنوز جایگاه تبلیغ را خوب درک نکردهایم، اهمیت تبلیغ در برنامههای آموزشی و مدیریت ما هنوز به قله نرسیده است، وقتی به نظام آموزشی حوزه نگاه میکنیم میبینیم که یک عالم دینی باید بیست تا سی سال تحصیل کند تا بعد وارد کار بشود. به این ترتیب یک فرد پنجاه درصد عمرش را در طلب علم میگذراند. سپس میخواهد وارد مسئولیت اصلیش بشود، چقدر میتواند کار کند؟ پنج یا ده سال!! این خلاف منطق آموزش و تربیت کادر است، در تمام دانشگاههای دنیا شما پنج سال درس میخوانید تا بتوانید چهل سال کار کنید، اما در حوزه کاملاً بر عکس است، ما چهل سال درس میخوانیم تا بعد بتوانیم پنج سال خدمت کنیم، در طول سال ده ماه درس میخوانیم و فقط دو ماه محرم و رمضان به تبلیغ میرویم و یا در طول روز دوازده ساعت مطالعه میکنیم و دو ساعت سخنرانی میکنیم، این بر خلاف فلسفه وجودی حوزه و علوم دینی و نظام آموزشی است. مبلغ بودن نتیجه پروسهای است که در آموزش شروع میشود اگر آموزش با نگاه به تبلیغ همراه نباشد، در انتها این میشود که چون شخص فقیه است و فقط میتواند احکام را استنباط کند، به تبلیغ نمیپردازد، پس همه اینها مانند حلقات سلسلهای هستند که مرتبط به هم هستند، برای اینکه سطح تبلیغات بالا برود و حوزه و طلاب اهمیت تبلیغ را درک کنند باید در نظام آموزشی هم تصرفی انجام بدهیم تا بالاخره به جایی برسیم.

 تفقه و انذاره، دو وظیفه اصلی برای حوزههای علمیه

اگر آیات قرآن را در نظر بگیریم متوجه میشویم که یکی از وظایف علما طلب علم است، اما بخش مهمتر انتقال علم است و اینکه این علوم به مردم برسد، در غیر اینصورت فلسفه یادگیری چیست؟ آنچه که در روایات آمد این است که ثمره علم، عمل است. اصل دوم انتقال این معارف به دیگران است؛ آیه نفر که تقریباً مشهورترین آیه در باب تبلیغ است میفرماید: «وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ» (توبه/122) ... شایسته نیست مؤمنان همگی (بهسوی میدان جهاد) کوچ کنند؛ چرا از هر گروهی از آنان، طایفهای کوچ نمیکند (و طایفهای در مدینه بماند)، تا در دین (و معارف و احکام اسلام) آگاهی یابند و به هنگام بازگشت بسوی قوم خود، آنها را بیم دهند؟! شاید (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند و خودداری کنند!)

این آیه دو وظیفه اصلی را برای روحانیون حوزهها، علما و طلاب ترسیم کرده است. یکی تفقه در دین «لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ» که این جزئی از مسئولیت ما است چرا که اسلام به ما نمیگوید آنقدر درس بخوانید تا پیر شوید و از دنیا بروید. بلکه میگوید تعلیم و تعلم و آموزش دیدن مقدمه کار مهمتری است که همان تبلیغ و انتقال معارف است «لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ». انصافاً اگر به وضعیت موجود حوزه نگاه کنیم، چقدر مصداق کامل این آیه را پیدا میکنیم؟ اهمیتی که طلاب و اساتید نسبت به آموزش و به تعلیم و تعلم و به فعالیتهای پژوهشی و آموزشی میدهند قابل مقایسه با بحث تبلیغ نیست. عنوان مبلغ و منبری در حوزه مهمتر است یا عنوان استاد، آیتالله و مجتهد؟! مشخص است که ما جایگاه تبلیغ را متوجه نشدهایم. مثلاً اگر بخواهند یک روحانی را تحقیر کنند و قصد کوچک شمردن او را داشته باشند به او میگویند: منبری. در عوض اگر کسی بخواهد عزت نفس و اعتماد به نفس پیدا کند میگوید من استاد حوزه هستم. کاری که طلبه به آن افتخار میکند این است که من با فلان استاد ده سال درس خارج رفتم و این تعداد کتاب خوانده یا مدرک گرفتهام. در بیوگرافی برخی ازعلما، بزرگترین افتخار این است که با کدام استاد درس خوانده است و در کدام دانشگاه مدرک گرفته یا در کدام حوزه درس خوانده است. همه چیز درس و تعلیم و تعلم است، کسی که میخواهد افتخار کند نمیگوید من چند سخنرانی کرده و انسانهایی را هدایت کردهام یا چند بار تبلیغ رفتهام؛ چرا؟! در آیه نفر همان مقدار که تفقه در دین آمده، «لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ» هم بیان شده است.

 تصحیح نگاه حوزه نسبت به تبلیغ

اولین گام برای ورود به مسئله تبلیغ تصحیح نگاه حوزه و طلاب به تبلیغ و ضرورت و جایگاه آن با توجه به نیاز کنونی دنیا به تبلیغ است. ما باید سطح تبلیغ را بالا ببریم و این چیزی نیست که با تلقین انجام بشود. به نظرم اصل نظام آموزشی حوزه در این زمینه باید تغییر یابد. حوزههای علمیه در طول تاریخ همواره خواسته اند مجتهدین را تربیت کنند و برای تربیت مجتهد باید فقه و اصول به سبک حوزه تحصیل شود. این آیه هم میفرماید: «لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ»، متأسفانه «لِیَتَفَقَّهُوا» را با فقه اشتباه گرفتهاند. تفقهی که در آیه آمده است یعنی انسان درک عمیقی از دین داشته باشد و دین را بفهمد.

دین چیست؟ محال است انسان بتواند با این نظامی که فقط در یکی از ابعاد دین پیش رفته است، مبلغ دین بشود. وقتی شما درسهای حوزه را نگاه میکنید از خودتان میپرسید ما چقدر با قرآن و نهجالبلاغه آشنایی پیدا کردیم و چقدر در عقاید و مسایل فکری ریشه پیدا میکنیم؟ چقدر در مسایل اجتماعی، اقتصاد اسلامی مسایل تربیتی و خانوادگی یا با اخلاق آشنایی پیدا میکنیم؟ مگر اینها جزو دین نیست؟! پس دومین مسئلهای که باید مطرح بشود. یافتن علت و معلول، تبلیغ در حوزه است. اگر شما بهعنوان آموزش و تربیت، سیستمی برای تبلیغ ایجاد نکرده باشید طبیعتاً نمیتوانید منتظر شوید تا تربیتشدگان این نظام آموزشی تبدیل به مبلغ شوند.

 منحصر کردن تبلیغ در ایام خاص

چرا تبلیغ در حوزه باید موسمی باشد؟ آیا هدایت بشر زمان خاصی دارد که بگوییم در این ماه باید بشر را هدایت کنیم و بقیه ماهها خیر بارها دیدم که مراکز اسلامی خارج از ایران در ایام محرم پر از جمعیت میشود. چقدر افرادی که توبه میکردند و یا خانمهایی که محجبه میشدند اما ماه محرم که تمام میشد، درب آن مرکز را تا سال آینده میبستیم. رها کردن این افراد در اوج آن حالتهای معنوی در حالیکه تا یکسال بعد هیچ خبری نباشد به چه دردی میخورد؟ گاهی آن ساختمان معنوی که در ماه محرم یا رمضان میسازیم، در طول سال کاملاً تخریب میشود، بنابراین حداقل برنامهای که باید برای تبلیغ داشت، همان مقداری که به طلب علم و به آموزش اهمیت میدهیم، باید به تبلیغ هم اهمیت بدهیم، و به همان اندازهای که برای طلب علم همت میکنیم باید برای تبلیغ هم همت کنیم. مثلاً اگر ده سال درس میخوانیم حداقل ده سال هم باید تبلیغ کنیم، منطق دنیا این است که شما ده سال درس میخوانید و سی سال کار میکنید، از این جهت بهعنوان خلاصه عرض میکنم مهمترین نکته این است که جایگاه تبلیغ در ذهن طلاب و حوزویان و علما و روحانیون باید عوض شود. تبلیغ باید به جایی برسد که یک طلبه بگوید بزرگترین افتخار من این است که من مبلغ هستم. مقام تبلیغ باید به جایی برسد که طلبه احساس کند اگر میخواهد تدریس، تعلیم و یا تحقیق انجام بدهد، باید احساس ناراحتی کند که چرا من تبلیغ را رها کردهام و به اینجا آمدهام، یعنی مقام تبلیغ باید به جایگاه مقام استادی و اجتهاد و سایر مقاماتی که در حوزه جایگاهی دارند برسد.

 چه موقع تبلیغ میتواند به آن جایگاه واقعی برسد؟

اصل این است که باید از مسئولیت تبلیغی خودمان شروع کنیم، آن چیزی که جایگاه تبلیغ را بالا میبرد احساس مسئولیت است. یعنی تبلیغ نه بهعنوان یک شغل یا حرفه و نه بهعنوان مسئلهای که در کنار دیگر کارهای علمی انجام میدهیم، بلکه یک تکلیف الهی و مسئولیتی است که در مقابل خدا داریم و یک عمل اخروی است که باید در برابر آن پاسخگو باشیم، «کُلُکُّم راعٍ و کُلُکُّم مَسؤولٌ عَن رَعِیَتِهِ»، از ما سؤال میشود، شما که سالها کسب علم کردهاید و آموزشها و دورههای مختلف را گذراندهاید در نهایت با علم خود چه کردید؟

دو سؤال اصلی در آخرت وجود دارد اول اینکه چقدر به علم خودت عمل کردی؟ و دوم اینکه چقدر علم خودت را منتقل کردی؟ وقتی بحث تبلیغ تبدیل به یک مسئولیت بشود (که من واجب میبینم)، آن موقع است که مقام تبلیغ بالا میرود و تبدیل به ادای تکلیف میشود. نگاه ما به تبلیغ باید بهعنوان یک مسئولیت اساسی حوزه و نیز مسئولیت اصلی علما باشد، اگر نگاه ما به تبلیغ این نباشد نتیجه این است که تبلیغ تبدیل به فعالیت ثانوی ما میشود که در کنار کارهایم تبلیغ هم میروم، پس اولین نکته این بود که جایگاه تبلیغ باید در ذهن طلاب عوض شود و برای عوض شدن آن باید تبلیغ را اینطور معرفی کنیم که در اصل تبلیغ یک مسئولیت و واجب الهی است که اگر به آن نپرداختیم مقصر محسوب میشویم.

 مبلغ، واسطه انتقال کلام خداوند تبارک وتعالی

در ابتدای ورودم به مقوله تبلیغ تصور ذهنیام این بود که خداوند متعال یک کلام و یک رسالت دارند که قید است به بشریت منتقل شود که در طول تاریخ و در بین انسانها، بهترین افرادی که در جامعه بشری هستند را انتخاب کردهاند و آنها را بهعنوان واسطه انتقال کلام خود قرار دادهاند، گفتند من کلام، پیغام و رسالتی دارم که میخواهم آن را به بشر منتقل کنم، شما واسطه انتقال این کلام و این نور باشید، مبلغ حس میکند واسطه انتقال نور الهی است و خداوند متعال توسط او نورش را به دیگران منتقل میکند. مبلغ یک ابزار الهی است، فردی است که خداوند متعال او را انتخاب کرده است که نورش توسط او به دیگران برسد، شما منور بشریت بشوید و تا واسطه انتقال نور الهی باشید. یعنی طلبه و مبلغ احساس کند نیمی از وجودش نزد خداست و خدا نور خودش را به مبلغ تزریق میکند و نیمی از وجودش در بشریت و دنیا محو میشود و نور خداوند توسط این کانال نورانی که مبلغ است به مردم فرستاده میشود. آن وقت مبلغ احساس میکند که یک ابزار الهی و دست خداوند است. خداوند برای انتقال پیغام و نور خودش دستهایی در این دنیا دارد و من یکی از این دستها هستم، بعد با این نگاه وارد میدان میشود؛ با این نگاه ویژگیهای را در مبلغ میبینیم، مانند صبر، حوصله، شجاعت و اینکه باید با قدرت برود و با قوت صحبت کند و حق را بگوید. آن موقع بسیاری از این مسایل در این نوع نگاه حل خواهد شد، اینکه بگویید من یک ابزار الهی هستم، آن موقع قدرتی پیدا میکنید که احساس میکنید در مقابل تمام دنیا بالاتر هستید. چون شما نیستید، این خداوند است که توسط شما نور خودش را منتقل میکند. مطلب مهم اینجاست که هدایت یک وظیفه الهی است. در قرآن وقتی بحث از هدایت بیاید، هدایت کار من و شما نیست، هدایت همان هدایت قلوب است و هدایت قلوب و تحول قلوب کار خداوند است. یا مقلبالقلوب و الابصار آن انقلاب درونی و تحول قلوب دست خداوند است. خدا مباشرتاً این کار را انجام میدهد و در قلوب تصرف میکند و آنها را عوض مینماید، این مباشرت خداوند بهواسطه پیامبر، امام و عالم است.


منبع : شبکه اجتهاد
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

مطالب مرتبط
تازه ترین مطالب
نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد طراح : دریانت