درآمد

از عناوینی که نزد اهل سنت بسیار ارزشمند تلقی می گردد عنوان «خلیفه راشد» است. آنان حاکمان را به «خلیفه» و غیر خلیفه تقسیم می کنند و می گویند این تقسیم به جهت حدیث نبوی است که خلافت را تا سی سال پس از پیامبر می داند؛[1] هرچند در محاورات اهل سنت تنها به چهار خلیفه نخستین «خلفای راشدین» اطلاق می گردد. با این وصف اما بزرگان تاریخ و حدیث و کلام اهل سنت، امام حسن(ع) را هم خلیفه راشد دانسته اند؛ که به تصریح مورخین حکومت ایشان در محدوده همان سی سال پس از پیامبرخدا(ص) می گنجد. البته ایشان از دیدگاه اهل سنت همه شرایط یک خلیفه راشد مانند عدالت و شجاعت و دانایی را دارا بوده اند و در تشکیل خلافت آن حضرت، موازین خلافت خلفای راشدین مانند بیعت مردم و اهل حل و عقد و تنصیص پیامبر(ع) و خلیفه قبلی، تحقق داشته است.

در این مقاله با بررسی منابع حدیثی، تاریخی و اعتقادی اهل سنت در سه فصل به این تبیین این مسئله پرداخته می شود.

فصل اول: خلافت امام حسن(ع) نزد دانشمندان اهل سنت

ابن خلدون در «مقدمه» بر تاریخ در بحث از دوازده امام می گوید پیامبر(ص) فرموده اند: «خلافت پس از من سی سال یا سی و یک سال یا سی و شش سال خواهد بود که انقضای آن در خلافت امام حسن(ع) می باشد».[2] او در بخش دیگری از همین کتاب، زندگی نامة خلفا را از ملوک جدا کرده و تاریخ خلفا را با زندگی نامة امام حسن(ع) به اتمام می رساند.[3]

 ابن کثیر در «البدایة و النهایة» می گوید: دلیلی که باعث می شود او خلیفه راشد به حساب آید حدیثی است که پیامبر خدا(ص) فرمودند: «الخلافة بعدی ثلاثون سنة ثم تکون ملکاً» و سی سال، با خلافت ایشان کامل می شود چون ایشان در ربیع الاول سال چهل و یک هجری از خلافت کنار کشید.[4] ابن کثیر در جایی دیگر از همین کتاب روزهای خلافت خلفا را شمرده و مطابق سی سال می داند.[5] ابن حزم اندلسی هم در «اسماءالخلفا و الولاة»، حاکمان نخستین تا امام حسن(ع) را به عنوان خلیفه تعبیر کرده اما دربارة حاکمان بعدی از تعبیر خلفیه خودداری نموده و می گوید: «ولایت معاویه، ولایت یزید.... »[6] ابن خلکان هم می گوید: پایان خلافت امام حسن(ع) پایان بخش آن سی سال موعود می باشد.[7] از نمونه هایی دیگر می توان به نویسنده «طبقات الحنفیه» اشاره کرد.[8]

نووی در «شرح صحیح مسلم»، حدیث «الخلافه بعدی ثلاثون» را نقل کرده و می گوید: آن سی سال جزو دوران خلفای چهارگانه و ماه هایی که با امام حسن(ع) بیعت شد، نمی باشد.[9] بدرالدین عینی، در «شرح صحیح بخاری» می گوید: تکمله سی سال با خلافت حسن بن علی(ع) است که نزدیک شش ماه طول کشید.[10] وی یک بار هم برای رد خلیفه نامیدن معاویه به این حدیث متمسک می شود.[11] قاضی عیاض هم در «شرح صحیح مسلم» می گوید: آن مدت سی سال جزو خلفای اربعه و ماه هایی که با حسن بن علی(ع) بیعت شد، نمی باشد.[12]

از نمونه های متکلمین، ابن حجر هیثمی در «الصواعق المحرقه» می گوید: پیامبر خدا(ص)فرموده اند: «الخلافة بعدی ثلاثون سنة» که موافق با مدت خلافت ابی بکر، عمر، عثمان، علی(ع)و حسن بن علی(ع)می باشد؛ پس همان ها خلفای راشدین می باشند.[13] ابن تیمیه می گوید: سی سال با خلافت علی(ع) و ماه هایی که حسن(ع) متولی خلافت بود، پایان پذیرفت.[14] ابوبکر بن العربی هم خلافت امام حسن(ع)را تحقق بخش کلام پیامبرخدا(ص)دانسته است.[15] «شرح الطحاویه» نیز به این معنا تصریح دارد.[16] شمس الدین ذهبی هم می گوید: اهل سنت در امامت امام حسن(ع) پس از امیرالمومنین(ع) هیچ نزاعی ندارند، چون می دانند که مردم پس از پدرشان با ایشان بیعت نمودند.[17]

فصل دوم: شرایط خلیفة راشد در امام حسن(ع)

علمای اهل سنت در کتاب های اعتقادی، شرایطی را برای خلیفه ذکر کرده اند که برخی از آنها اجماعی و برخی اختلافی می باشد. قلقشندی می گوید: اصحاب شافعی ما، چهارده شرط برای بیعت شونده ذکر کرده اند که عبارت است از: ذکورت، بلوغ، عقل، بینایی، شنوایی، نطق، سلامت اعضا، آزادگی، اسلام، عدالت، شجاعت، دانایی، قوت نظر، تدین و قرشی بودن.[18] «شرح المقاصد» هم بلوغ، اسلام، عدالت، آزادی، مرد بودن، مجتهد، شجاعت، صاحب نظر، توانا، شنوا، بینا، لال نبودن، و قرشی بودن را ذکر کرده است.[19] صاحب «المواقف»، از این شروط، عدالت، شجاعت، بلوغ و عقل را اجماعی و بقیه را اختلافی دانسته است.[20]

در دارا بودن شرایطی مانند اسلام، قرشیت و شرایطی که مربوط به سلامت جسمانی می باشند، جای هیچ بحثی نیست و تنها دربارة عدالت و شجاعت و دانایی ایشان به سبب اهمیتشان مطالبی بیان می شود.

عدالت حضرت(ع)

برای اثبات عدالت آن حضرت از دیدگاه اهل سنت، هم به آیات و روایاتی که با عناوینی عام دربارة امام حسن(ع) وارد شده اند، می توان تمسک نمود؛[21] مانند: آیه های تطهیر،[22] مودت،[23] صلوات[24] و مباهله.[25] آیه های یاد شده و احادیثی که ذیل آنها آورده اند، عصمت یا لااقل عدالت را برای اهل بیت پیامبر(ع) ثابت می کنند[26] و روایاتی که با عناوین مختلف، شأن و منزلت امام حسن(ع) را بیان نموده اند[27]؛ همچنین احادیث فراوانی از پیامبر که در باره ایشان به تنهایی یا به همراه امام حسین(ع) وارد شده، هر کدام از آنها مانند حدیث: «الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنه»[28] برای اثبات عدالت آن حضرت کافی است. نیز طبق تعاریفی که درباره صحابه مطرح است، امام حسن(ع) هم از آنها محسوب می شود و در کتاب هایی که درباره صحابه نوشته شده نام ایشان هم آمده است؛[29] حتی بسیاری از آنها برای اثبات مدعای خود و ردّ مبنای دیگران در تعریف صحابه به وجود امام حسن(ع) میان صحابه استدلال کرده اند[30] و عدالت همه صحابه، معروف میان اهل سنت است.

شجاعت حضرت(ع)

در منابع اهل سنت هیچ موردی یافت نمی شود که دلالت بر سست عنصر بودن امام حسن(ع) داشته باشد بلکه به حضور آن حضرت در تمامی جنگ های امیرالمومنین(ع) و ماموریت های مهم ایشان، تصریح شده است. در جنگ جمل بعد از آنکه افراد معروفی مانند مالک اشتر و ابن عباس نتوانستند کاری از پیش ببرند حضرت امیر(ع)، ایشان را برای جمع آوری لشکر به کوفه فرستاد و امام حسن(ع) با سخنرانی غرایی توانست جمعیت زیادی را به اردوگاه جنگ بیاورد که در بعضی از کتاب های تاریخی تعداد آنها را نزدیک نُه هزار نفر دانسته اند.[31]

دانایی و قوت رأی حضرت(ع)

برای اثبات دانایی و قوت رأی حضرت، همان داستانی که در بحث از شجاعت ایشان گذشت نیز قابل استناد است؛ زیرا ایشان پس از آنکه بزرگانی مانند مالک اشتر نتوانستند مردم را برای حضور در جنگ قانع کنند با استدلال محکم خود توانست جمعیت فراوانی را به اردوگاه بیاورد. همچنین استدلال هایی که بزرگان در دعوت مردم برای بیعت با امام حسن(ع) بیان کرده اند، برای اثبات قوت نظر امام کافی است که ایشان را جبران کننده ضایعه شهادت امیرمومنان(ع) دانسته اند. ابوالاسود دوئلی روز شهادت امیرمومنان(ع) ضمن خطبه ای به وصایت امام حسن(ع) از جانب پدر اشاره کرده و افزوده است: «امید دارم خداوند به واسطه ایشان آنچه امروز از دستمان رفت جبران نماید و این ضایعة بزرگ را التیام بخشد. با او بیعت نمایید که رشد و صلاحتان در آن است.»[32] و هم انتخاب امام حسن(ع) به خلافت با آنکه کسانی مانند ابن عباس که «دانشمند امت» لقب یافته است خود گویای جایگاه والای امام مجتبی(ع) در آن دوران می باشد. علاوه، بزرگان اهل سنت درباره قوت نظر امام حسن(ع) تصریحاتی دارند؛ مانند: ابن حجر هیتمی پس از آنکه معاویه را در برخی از نظرات و تصمیماتش تخطئه می کند، امام مجتبی(ع) را دارای حسن اجتهادی می داند که هیچ وقت خطا در آن رخ نداده است.[33]

فصل سوم: شرایط تشکیل حکومت خلیفه راشد در خلافت امام حسن(ع)

میان اهل سنت، خلافتی صحیح و به اصطلاح راشد است که علاوه بر شرایط شخصی خلیفه، با شرایط خاصی هم محقق گردد که درکتاب های کلامی به آنها تصریح شده است.[34] بنابراین شایسته است خلافت حضرت امام حسن(ع) از این ناحیه هم مورد بررسی قرار گیرد.

بیعت مردم و اهل حل و عقد

طبق تصریح همة کسانی که به خلافت امام حسن(ع) پرداخته اند، بیعت بسیار گسترده ای با امام مجتبی(ع) صورت گرفته است؛ چنانکه در «تاریخ دمشق» آمده: زمانی که علی(ع) کشته شد اهل کوفه با حسن بن علی(ع) بیعت کرده و اطاعت نمودند.[35] وی بیعت کنندگان را نود هزار نفر دانسته است؛[36] بنابراین اگر ملاک مشروعیت خلافت، بیعت عموم مردم باشد، چنین عمومیتی دربارۀ خلافت امام حسن(ع) صورت گرفته است. اما بسیاری از اهل سنت، بیعت گروه خاصی از مردم را ملاک مشروعیت خلافت می دانند و از آنها تعبیر به «اهل حل و عقد» می کنند؛ با این حال حضور همۀ اهل حل و عقد را لازم نمی دانند و بیعت حتی یک نفر از آنها را کافی می دانند.[37] آنان اهل حل و عقد را به دانشمندان و فضلا تفسیر می کنند.[38] گفتنی است که بسیاری از بیعت کنندگان با امام حسن(ع) از صحابه و اهل فضل و به اصطلاح اهل حل و عقد بوده اند. ابن خلدون می گوید زمانی که علی(ع) به شهادت رسید مردم با فرزندش حسن(ع) بیعت نمودند و اولین کسی که با او بیعت کرد قیس ابن سعد بود[39] که زمانی از طرف حضرت علی(ع) حاکم مصر بوده است.[40] بنابراین نقل، آغاز خلافت ایشان با بیعت یکی از صحابة پیامبر(ع) بوده است که نزد اهل سنت همۀ آنها مجتهد هستند. البته در برخی از نقل ها آغاز بیعت را دعوت عبدالله ابن عباس دانسته اند.[41] بنابراین نقل اولین بیعت کنندۀ با امام حسن(ع) عبدالله بن عباس بوده است که از صحابۀ معروف پیامبر(ع) و ملقب به «حبر امت» می باشد. بالاتر اینکه میان بیعت کنندگان برادر ایشان حضرت امام حسین(ع) از صحابه و اهل بیت پیامبر(ص) نیز بوده اند. بنابراین از نظر اهل سنت، بیعت صحیحی با امام حسن(ع) صورت گرفته است.

نص بر خلافت امام مجتبی(ع)

یکی از راه های تشکیل خلافت، نص پیامبر(ع) یا تعیین خلیفۀ قبلی می باشد. صاحب «المواقف» می نویسد: «اجماع همۀ مسلمانان بر این است که امامت با نص و تعیین رسول(ع) و امام قبلی برقرار می شود.»[42] «شرح المقاصد»، نص را راه دوم دانسته است[43]. با بررسی کتاب های حدیثی و تاریخی هم می توان نصوصی را درباره امام حسن(ع) از جانب پیامبر خدا(ص) پیدا نمود و هم دلایلی در دست هست که امیرالمومنین(ع) به خلافت فرزندشان تصریح نموده اند.

نص پیامبر(ص)

نصی که در منابع اهل سنت در بارۀ خلافت امام حسن(ع) دانسته اند، همان حدیث معروفی است که در فصل اول در کلمات بزرگان اهل سنت نقل شد. متن حدیث در نقل مسند بزار چنین است: قال رسول الله(ص): «الخلافۀ بعدی ثلاثون سنه».[44] این حدیث در نقل ابن حبان با اضافه ای[45] و در سنن ابی داود با کمی تفاوت نیز وارد شده است.[46] هرکدام از نقل های این روایت در نظر گرفته شود به روشنی استفاده می شود که حکومت تا سی سال پس از پیامبر(ص) به صورت خلافت بوده و حضرت، صاحبان حکومت در آن دوران را جانشینان خود دانسته اند؛ به همین جهت ابن تیمیه و دیگران خلفای آن دوران را منصوص می دانند[47] و ابن حجر هیثمی آن را نص به خلافت امام حسن(ع) می شمرد.[48]

وصیت امیرالمومنین(ع)

برخی از مورخان به این معنا تصریح نموده اند؛ مانند ابن کثیر در «البدایۀ و النهایة» در بحث از دوازده امام، امام حسن(ع) را یکی از آنها دانسته است؛ زیرا علی(ع) به خلافت او وصیت نموده و مردم هم با ایشان بیعت کرده اند.[49] و در روایت «الاغانی» می خوانیم: «ابوالاسود دوئلی روز شهادت امیرالمومنین(ع) بالای منبر رفته و در شأن حضرت سخنرانی نمود و گفت: ایشان امامت پس از خود را به فرزند و شبیه رسول خدا(ص)وصیت نموده است، امید دارم خداوند به واسطۀ او این ضایعۀ بزرگ را جبران نموده و آتش فتنه را خاموش گرداند. با او بیعت کنید که رشد شما در آن است.»[50] این نقل به خوبی می رساند که طبق منابع اهل سنت، وصایت امام حسن(ع) نزد یاران حضرت علی(ع) امری روشن بوده است.

نتیجه

بنابر این از همة آنچه گفته شد معلوم می شود امام حسن(ع) پنجمین خلیفه راشد می باشند؛ زیرا خود حضرت همه شرایط خلفای راشدین را دارا بوده و خلافت ایشان هم طبق موازین خلافت راشدین انجام گرفته است. بنابراین به جای تعبیر معروف خلفای اربعه، «خلفای خمسه» به جا می باشد.

پی نوشت ها:

1. العسقلانی أحمد بن علی بن حجر، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج12، ص392.

[2]. ابن خلدون المغربی، عبد الرحمن، العبر ودیوان المبتدا والخبر فی ایام العرب والعجم والبربر ومن عاصرهم من ذوی السلطان الاکبر، ج1، ص401.

[3]. همان، ج2، ص648.

[4]. ابن کثیر. إسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج 8، ص16.

[5]. همان، ج6، ص198.

[6]. ابن حزم الأندلسی، أبو محمد علی بن أحمد، أسماء الخلفاء و الولاة و ذکر مدتهم، تحقیق: د. إحسان عباس، ج2، ص139.

[7]. ابن خلکان، احمد بن محمد، و فیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان، المحقق احسان عباس، ج2، ص66.

[8]. القرشی، عبد القادر بن محمد، الجواهر المضیة فی طبقات الحنفیة، ج2، ص417.

[9]. النووی، أبو زکریا یحیی بن شرف، المنهاج شرح صحیح مسلم بن الحجاج، ج12، ص201.

[10]. العینی الحنفی، بدر الدین، عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج 16، ص74.

[11]. همان، ج 24، ص 145.

[12]. القاضی عیاض أبو الفضل، إکمال المعلم شرح صحیح مسلم، ج6، ص111.

[13]. الهیتمی، أحمد بن محمد إبن حجر، الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، تحقیق: عبدالرحمن بن عبدالله الترکی وکامل محمد الخراط، ج 1، ص66.

[14]. ابن تیمیه الحرانی أحمد بن عبد الحلیم، جامع الرسائل، المحقق: د. محمد رشاد سالم الریاض، ج 1، ص267.

[15]. ابوبکر ابن العربی، احکام القران، علَّق علیه: محمد عبد القادر عطا، ج 4، ص152.

[16]. الأذرعی، صدر الدین محمد بن علاء الدین، شرح العقیدة الطحاویة تحقیق: جماعة من العلماء، تخریج: ناصر الدین الألبانی، ج1، ص483.

[17]. الذهبی شمس الدین محمد بن عثمان، المنتقی من منهاج الاعتدال تحقیق محب الدین الخطیب، ج1، ص61.

[18]. القلقشندی أحمد بن عبد الله، مآثر الإنافة فی معالم الخلافة، ج1، ص19.

[19]. تفتازانی مسعود بن عمر، شرح المقاصد فی علم الکلام، ج2، ص271.

[20]. الإیجی عضد الدین عبد الرحمن بن أحمد، المواقف، تحقیق: د.عبد الرحمن عمیرة، ج3، ص 585.

[21]. السیوطی، جلال الدین. الدر المنثور، ذیل آیه های یاد شده.

[22]. احزاب: 33.

[23]. شوری: 23.

[24]. احزاب: 56.

[25]. آل عمران: 61.

[26]. فخر الدین الرازی، محمد بن عمر التمیمی، مفاتیح الغیب، ج27، ص142.

[27]. الحاکم النیسابوری محمد بن عبد الله. المستدرک علی الصحیحین تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا منافب اهل الرسول.

[28]. النسائی احمد بن شعیب، السنن الکبری، المحقق: حسن عبد المنعم شلبی ج 7، ص391.

[29]. العسقلانی أحمد بن حجر، الإصابة فی تمییز الصحابة تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ج 2، ص 60.

[30]. همان، ج1، ص 8.

[31]. الشیبانی أبو الحسن علی بن أبی الکرم، الکامل فی التاریخ. تحقیق: عبد الله القاضی، ج3، ص121.

[32]. الأصفهانی أبو الفرج. الأغانی. تحقیق: سمیر جابر، ج12، ص380.

[33]. الصواعق المحرقه، ج2، ص628.

[34]. المواقف، ج3، (ص 591 و مآثر الإنافة فی معالم الخلافة) ج1، ص20.

[35]. ابن عساکر، علی بن الحسن إبن هبة الله، تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، تحقیق محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ج13، ص261.

[36]. همان، ص273.

[37]. الآمدی علی بن أبی علی، غایة المرام فی علم الکلام تحقیق: حسن محمود عبد اللطیف، ج1، ص381 و شرح المقاصد فی علم الکلام. ج2، ص272.

[38]. الباقلانی أبو بکر محمد بن الطیب. تمهید الأوائل و تلخیص الدلائل تحقیق: عماد الدین أحمد حیدر، ج1، ص467 و شرح المقاصد، ج2، ص272.

[39]. تاریخ ابن خلدون، ج 2، ص648.

[40]. الطبری محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الرسل و الملوک، ج3، ص63.

[41]. الاصفهانی ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، محقق السید احمد صقر، ج 1، ص 62.

[42]. المواقف، ج3، ص589.

[43]. شرح المقاصد، ج2، ص272.

[44]. البزار أبو بکر أحمد بن عمرو. مسند البزار (البحر الزخار) تحقیق د. محفوظ الرحمن زین الله، ج9، ص280.

[45]. ابن حبان محمد، الصحیح لابن حبان بترتیب ابن بلبان. تحقیق: شعیب الأرنؤوط، ج15، ص 392.

[46]. أبو داود، سلیمان بن الأشعث، سنن، بیروت، دار الفکر تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید مع الکتاب: تعلیقات کمَال یوسُفْ الحوُت والأحادیث مذیلة بأحکام الألبانی علیها، ج2، ص622.

[47]. مانند ابن تیمیة الحرانی، أحمد بن عبد الحلیم، مجموع الفتاوی المحقق: أنور الباز ـ عامر الجزار، ج19، ص35 و شرح العقیدة الطحاویة، ج1، ص473.

[48]. الصواعق، ج 2، ص392.

[49]. البدایة والنهایة، ج6، ص249.

[50]. الأغانی، ج12، ص381.