العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
سه شنبه 26 شهريور 1398
تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
کد : 16923      تاریخ : 1398/3/21 11:27:58      بخش : اخبار دین پژوهی print
بررسی ادعاهای مستشرقان در مورد تحریف قرآن مستشرقان به تحریف نشدن قرآن اعتراف کرده‌اند، مانند روی پارت مستشرق آلمانی که در مقدمه‌ بر ترجمه آلمانی‌اش از قرآن می‌نویسد: نزد ما هیچ دلیلی وجود ندارد که ما را بر آن دارد معتقد شویم حتی یک آیه کامل در این قرآن باشد که از سوی [حضرت] محمد(ص) وارد نشده باشد.
بررسی ادعاهای مستشرقان در مورد تحریف قرآن

بخش اول

چکیده

در این مقاله ادعای مستشرقان در مورد تحریف قرآن در دو بخش ذکر می‌شود؛ بخش اول به اتهاماتی می‌پردازد که خاور شناسان متوجه عموم مسلمانان کرده‌اند، مانند: ادعای حذف، اضافه، تغییر و تبدیل و... . بخش دوم به اتهاماتی اختصاص دارد که با سوء استفاده از گفتار برخی جاهلان و متعصبان مسلمان و منابع غیرموثق در زمینه اختلافات مذهبی به برخی فرق اسلامی از جمله شیعه نسبت داده‌اند. در ادامه صحت و سقم این اظهارات به اجمال بررسی و نظر تعدادی از علمای اهل سنت مبنی بر نزاهت شیعه امامیه از قول به تحریف مطرح می‌شود.

واژه‌های اصلی: قرآن، شیعه، تحریف، مستشرقان

درآمد

مستشرقان به انگیزه‌های مختلف به تحقیق درباره قرآن و محتویات آن پرداخته‌اند. ما به بررسی این موضوع در دو محور ـ ادعاهای مستشرقان در مورد وقوع تحریف قرآن و اتهام‌های ایشان به فرقه‌های اسلامی به ویژه شیعه در مسئله تحریف ـ می‌پردازیم.

اول: ادعای وقوع تحریف در قرآن کریم

الف) ادعای حذف

1. نولدکه (تاریخ قرآن noldeke, geschichte des Qoran) از قول وایل (Weil, Einleitung inden Koran) معتقد است که عثمان نیز مثل ابوبکر به تحریف متهم است و چنین ادامه می‌دهد: گفته می‌شود همانا [عثمان] حذف کرد تمام مواضعی را که در زمان [حضرت] رسول(ص) وجود داشته و آن مواضع مخالف بنی امیه [که خویشاوندان عثمان بوده‌اند] و علیه آنها بوده است.

لیکن وایل دلیلی بر صحت این گمان یا آنچه تفسیر می‌کند را به ما نشان نمی‌دهد. پس نمی‌دانم که آیا این ازاله مواضع بطور کامل بوده است یا فقط برای اسماء عَلَم مفرد. (یعنی معلوم نیست منظور وایل حذف کل عبارت بوده یا فقط حذف اسامی) [اما] تفاسیر به برخی از مواضع در نص کنونی اشاره دارد [که علیه بنی امیه است و حذف نشده است] مثل سوره حجرات، آیه 6 که به پسر عموی عثمان، ولیدبن عقبه، اشاره دارد.

اما محو و پاک کردن اسماء مفرده فی حد ذاته وارد است. سپس نولدکه می‌افزاید: به علت اینکه بنی امیه لااقل در اوایل رسالت در میان خاندان صاحب مقام مکه، دشمن‌ترین خانواده نسبت به حضرت نبودند، پس ما ناچاریم فرض کنیم که اسامی دیگر زیادی از دشمنان اسلام از قرآن حذف شده، به عنوان مثال از میان صنوف یهود و منافقین که حضرت کینه شدیدتری از آنها داشتند.

اضافه می‌شود به آن اینکه از عادت حضرت نبوده که اسامی مردم را در محیطش (اجتماع) یاد کند؛ چه اسامی اشخاص باشد یا امکنه و این از روی تصادف نیست، بلکه عمدی است پس در این صورت ناچار حضرت خودش هنگام پیوست و انضمام آیات به قرآن، اقدام به محو و پاک کردن اسامی کرده است. (!!)

در قرآن 5 تا از اسامی امکنه آمده اسم «مکه» دوبار در سوره فتح، «بدر» در سوره آل عمران / 123، «حنین» توبه / 25، «یثرب»، احزاب / 13 اما از اسامی معاصرین به استثنای خود حضرت (در سوره آل عمران / 144، احزاب / 40، محمد(ص) / 2، فتح / 29، صف / 6) فقط دو اسم آمده یکی زید آزاد شده و پسر خوانده ایشان (احزاب / 37) و دیگر عموی ایشان ابی لهب است (سوره مسد) و دیگر از هیچ یک از یاران وفادار و اصلی حضرت هرگز ذکر نشده‌اند و برای این مسأله اسباب متعددی است یا حضرت در نص، اجزای زیادی از قرآن را ترک کرده!

یا به طور غیر محدودی از شذوذ خلاف قاعده دفاع کرده است و یا علت آن درز کردن حاشیه‌های تفسیری قدیمی به نص اصیل است و ما ناچار از جستجوی یک یک این احتمالات هستیم (تاریخ قرآن نولدکه، 2 / 317). نولدکه در ادامه، مطالب دیگری را درباره این قضیه و ذکر نام زید و ابی لهب ذکر می‌کند.

2. نولدکه از قول وایل اتهام حذف تعمدی اجزای بزرگی از قرآن را می‌آورد و این چنین احتجاج می‌کند که عثمان هنگام جمع قرآن کتب متعدد را به کتابی واحد تبدیل کرد (همان، 319)، [یعنی بسیاری از مطالب را حذف کرد تا یک کتاب شد.] این حرف سست به دلیل ادعای بی‌پایه و اساس وایل با وجود اطلاع‌ اندک او نسبت به جریان جمع در زمان عثمان می‌باشد، زیرا عثمان از مصاحف نکاست و فقط با تجرید قرآن از علائم و اسباب اختلاف قرائت، توحید  مصاحف نمود.

3. بلاشر (در آستانه قرآن Blachere, Int roduction au coran) برای حذف، آیات موسوم به رجم و رغبت ـ به عقیده اهل سنت منسوخ التلاوة ـ را مثال می‌زند و می‌نویسد:آیه موسوم به رجم نمونه خوبی از این لحاظ است. مصحف چنین مجازاتی را به عنوان مکافات زانی پیش بینی نمی‌کند، معذالک بنابر روایتی که به شخص عمر می‌رسد او تأیید می‌کند که در حیات پیغمبر(ص) آیتی قرآنی بدین ترتیب بوده است «لاترغبوا عن ابائکم فانه کفر بکم ان ترغبوا عن ابائکم»؛ «از پدرانتان روی نگردانید زیرا اعراض از پدران همسان کفر است».

نیز «اذا زنی الشیخ و الشیخه فارجموهما البته نکالا من الله و الله عزیز حکیم»؛ «اگر پیرمرد و یا پیرزنی زنا کنند البته آنها را سنگسار کنید، این عقوبتی است از سوی پروردگار و خداوند عزیز و حکیم است». به آسانی می‌توان مخمصه‌ای را حدس زد که مفسران و فقهاء با ملاحظه اختلاف میان متن روایی و تجویز ضمنی قرآن با آن درگیر بوده‌اند.

آیا ما در اینجا مواجه با تخفیفی در مجازاتی خشن هستیم؟ و یا برعکس مسأله بر سر این است که مجازات زانی را که در قرآن نیامده، تشدید نمایند؟ و ما هرگز نخواهیم دانست [که البته جواب این شبهه او در روایات و منابع اسلامی به طور واضح موجود است و این تجاهل او یا ناشی از ناآگاهی وی و یا قصد سوء اوست] آنچه در هر حال مطمئن به نظر می‌رسد این است که این واقعیت (رجم) چندین بار اتفاق افتاده بدون اینکه ما بر آن وقوفی بیابیم (در آستانه قرآن، 215 و 216).

4. از دیگر موارد، داستانی است که نولدکه و بلاشر (نولدکه 1 / 45 به نقل از الناسخ والمنسوخ هبه... بن سلامه. و اسباب النزول واحدی؛ بلاشر، در آستانه قرآن ص 31 و 32) آن را آورده‌اند.روزی [حضرت] رسول(ص) از مجلس وعظی می‌گذشت و شنید که واعظ قسمتی از قرآن را از حفظ می‌خواند. حضرت که دچار هیجان شدید شده بود! دریافت که این قسمت را فراموش کرده بود و فقط این تصادف به او امکان بازیابی آن را داد(!؟)

این موضوع که ارزش تاریخی آن قابل بحث است! به وسیله آیه 106 سوره بقره تأیید شده است! مَا نَنَسَخْ مِنْ آیَةٍ... یعنی «هر چه از آیات قرآن را که نسخ کنیم و یا فراموش گردانیم، بهتر از آن یا مانند آنرا بیاوریم». بدون شک عبارت «فراموش گردانیم» ممکن است به معنی مبهم آن گرفته شود، یعنی متروک سازیم، ولی همه مفسرین آن را به معنی اصلیش می‌گیرند، یعنی از خاطره‌ها محو ساختن.

پس بدین ترتیب حتی پس از ورود حضرت به مدینه (که آیه فوق مربوط به این دوران است) آیاتی منحصراً از طریق ازبرخوانی و شفاهی نقل می‌شده و حضرت می‌توانسته آنها را با امحاء از حافظه مؤمنان منسوخ سازد! بدیهی است که چنین وضعی می‌توانسته تا پایان دوران رسالت ادامه یابد.کاملاً واضح است که این سخنان نولدکه و بلاشر، برداشت‌های شخصی و نادرست از آیات قرآن کریم است. بعلاوه با برخی آیات قرآن کریم که مدت‌ها قبل از نزول آیه فوق نازل شد، مثل اعلی / 6 و 7 و قیامة / 16 و 17 که حضرت را مصون از فراموشی آیات می‌داند، در تضاد است.

5. بلاشر روایتی را از ابن مسعود آورده است که او می‌گفت در زمان حیات حضرت رسول(ص) سوره‌ای را می‌خواندیم که معادل توبه بود و من فقط یک آیه آن را حفظ دارم. و بالاخره تعداد زیادی روایات اهل تسنن تأکید می‌کند که سوره احزاب ابتدا دویست آیه بود، نه هفتاد و شش آیه. (در آستانه قرآن، پاورقی ص 31 و 32).

6. نولدکه در دایرة المعارف اسلام، ذیل ماده «قرآن» می‌گوید: یکی از مسائلی که در آن تردید راه ندارد، آن است که قسمت‌هایی از قرآن از بین رفته است. در دایرة المعارف بریتانیا نیز می‌گوید: اجزای قرآن کافی نیست (المستشرقون والدراسات القرآنیه، 36).

7. از دیگر موارد ادعای حذف، سخن بلاشر مبنی بر ثبت نشدن آیات مکی در قرآن است، بنابراین که جمع و ثبت آیات در مدینه آغاز شد؛ مشابه همان ادعایی که نولدکه مطرح می‌سازد که حضرت از آغازین آیه‌های وحی شده در غار حرا،‌تا مدت زیادی در صدد ثبت آنها نبود و بعد با دیدن کتب مقدس یهود و نصاری در مدینه به فکر ثبت و ضبط آن افتاد. (الظاهره الاستشراقیه، 1 / 375؛ مستشرقان و قرآن، 268). این در حالی است که می‌دانیم تقریباً 3/2 کل آیات قرآن آیات مکی است.

ب) ادعای اضافه شدن

1. وایل براساس رأی اسپرنگر در مورد اسامی علم و تکامل آن، نظریاتی را مطرح می‌سازد و هرشفلد نیز آن را رد نمی‌کند. اسم محمد(ص) در تمام آیات بعداً گذاشته شده است، از جمله آیه 144 آل عمران که نولدکه هم به آن تمسک می‌جوید؛ به استناد قول عمر بعد از رحلت حضرت رسول. وی ابتدا رحلت حضرت را انکار کرد تا اینکه ابوبکر این آیه را خواند و عمر گفت: گویا تا به حال این آیه را نشنیده‌ام! وایل می‌گوید این آیه بعداً به قرآن اضافه شد.

نیز کازانوفا (کازانوا) (Casanova, mohammad et lafin pu mode) در کتاب «محمد و پایان جهان» می‌نویسد: دو آیه در قرآن هست که انتساب آنها به وحی الهی مشکوک است و به نظر می‌رسد ابوبکر آنها را اضافه کرده است؛ یکی آل عمران 144 و دیگر زمر 30 و 31 (تاریخ قرآن نولدکه، 2 / 311 ـ 313). ظاهراً تنها زمینه و دلیل این نظریه آن است که ابوبکر پس از رحلت رسول اکرم در جواب به تردید و انکار رحلت حضرت به وسیله عمر، به این آیه استناد کرد.

2. وایل درستی آیه اول سوره اسراء را انکار می‌کند. طبق نظر او این آیه بعد از رحلت رسول اکرم وضع و در زمان ابوبکر به قرآن ضمیمه شد، زیرا غیرممکن است حضرت برده شدن عجیب خود به بیت المقدس را ادعا کند! در حالی که او پیوسته محکم کاری می‌کرد و در قرآن آیاتی وجود دارد مبنی بر اینکه ایشان منذر و حسابگر و مرتکب عجایب نبوده، مثل رعد / 7 و 8. نولدکه نیز این قول را می‌پذیرد و می‌گوید کافی است نگاهی به آیات رعد / 7، 8، و 27، اسراء / 93 و 95، فرقان / 7 و 8 و عنکبوت / 44 و 45 بیندازیم تا این امر را تأیید کنیم (همان، 315).

3. بلاشر می‌گوید:مثالی که کمتر می‌توان درباره‌اش بحث کرد، سوره 70 (معارج) آیه 4 می‌باشد که بدون قافیه و وزن هماهنگ و فقط به عنوان مفسر مفهوم و محتوای پیش از خود نمودار می‌شود. (نیز این معنا را وایل، نولدکه و کازانوا آورده‌اند) به علاوه، کازانوا می‌گوید: از همه این واردات (مواد اضافه شده) شدیدتر آنهایی است که دارای تمایلات  عقیدتی، سیاسی می‌باشند؛ بویژه این متن وَأَمْرُهُمْ شُورَى‏ بَیْنَهُمْ را آیه وارد شده، به منظور تأیید ارتقاء عثمان به مقام خلافت به زیان (حضرت) علی(ع)، می‌داند (در آستانه قرآن، 219).

4. بلاشر می‌نویسد:روایات اسلامی پذیرفته‌اند که برخی از شخصیت‌ها مانند ابن عباس یا ابن زبیر موقع از حفظ خواندن قرآن برای بعضی از کلمات نادر و عبارات مبهم که در وحی‌ها آمده، عباراتی کوتاه اضافه کرده‌اند. انسان حق دارد از خود بپرسد که آیا در بعضی از مواقع این توضیحات شفاهی همچون قسمتی از متن به نظر نمی‌رسیده‌اند (همان)؟.

ج: جابه‌جایی، تبدیل و تکرار

یکی دیگر از موارد مورد ادعای مستشرقان، ادعای سلیقه‌ای آنها مبنی بر جابه‌جایی و تکرار برخی آیات است که هیچ پایه و اساسی جز حدس و گمان ندارد. بلاشر می‌نویسد:گاهی اوقات این تکرار‌ها خیلی متعدد و غالب اوقات جابه‌جایی در همان سوره بود؛ مثلاً به عقیده ریچاردبل در ترجمه‌اش در سوره یس، آیه‌های 48 ـ 50 بایست بلافاصله پس از آیه 28 باشد. نولدکه و شوالی (Schwaly, wally geschichre des qoran) و بعد از آنها گلدزیهر (Goldziher, dogme 255) نیز یکی از موارد جابه‌جایی و تکرار را مقدمه آیه 61 سوره نور می‌دانند که به گمان آنها سهواً از ابتدای آیه سوره 17 فتح به آنجا منتقل شده است.

خود بلاشر این مورد را پیش داوری درباره زبان قرآن می‌داند (تاریخ قرآن نولدکه، 211، 240 و بعد). می‌بینیم که نولدکه، گلدزیهرو... می‌خواهند با معیارهای کتب انسانی و با اندیشه انسانی غربی و با سلیقه شخصی مفاهیم قرآنی را بسنجند و با وقاحت تمام به خود اجازه می‌دهند اظهار نظر کنند که جای این عبارت باید این جا یا آنجا باشد.

بول‌ نیز در مقاله تحریف خود در دایرة المعارف اسلام آلمان، تحریف را تغییری مستقیم از صیغه‌ای مکتوب قلمداد کرده و گفته است: امری که موجب شد مسلمانان بدین کار اشتغال ورزند، آیاتی بود که حضرت محمد(ص) در آنها یهود را به تغییر کتاب‌هایی که بر ایشان نازل شده، به ویژه تورات، متهم کرده است؛ اما بازگویی وقایع و شرایطی که در تورات آمده، از طرف حضرت، با برداشتی اشتباه همراه بوده است؛ آنچنان که موجب انتقاد و تمسخر یهود بر حضرت شده و حضرت در نظر آنان مردی باطل جلوه کرده است [لذا مسلمانان بعد از ایشان این آیات را تغییر داده‌اند]! بول مطلقاً نتوانسته بر صحت هیچ یک از ادعاهای خود دلیلی بیاورد و تعصب او موجب شد بدون هیچ مجوزی سخنان نادرستی را به مقام منیع حضرت متوجه سازد (المستشرقون والداراسات القرانیه،‌ 48، 49 و 107).

د: قرائت به معنا

بلاشر می‌نویسد: شاید در همین ایام 35 تا 65 هجری بود که نظریه‌ای بوجود می‌آید که نشان می‌دهد تا چه اندازه‌ای اقدام عثمان ضروری بوده است. برای پاره‌ای از مؤمنان بواقع این کلمات (کلام) قرآن نبوده که اهمیت داشته! بلکه مهم توجه به روح آن و معنای آن بود. از آن موقع به بعد از کلماتی که تنها مترادف بودند و اختلاف دیگری نداشتند و انتخاب آنها یکسان و مساوی می‌نمود به جای هم استفاده می‌شد. او روایتی را که عمر به حضرت رسول(ص) منتسب کرده و ناظر به قرائت به معنی است را از زمینه‌های بروز اختلاف قرائت می‌داند (در آستانه قرآن بلاشر، 86 و 87).

نولد‌که نیز روایتی نقل می‌کند که بر حسب آن صحابی کهن‌ سال حضرت (انس بن مالک) در سوره مزمل آیه 6، واژه «اقوم» را «اصوب» هم می‌خواند و از طبری دو روایت منتسب به حضرت نقل می‌کند که هر قرائتی خوب است؛ مشروط به این که به جای یک واژه، واژه متضاد (یا مخالف) آن را قرار ندهند. (مادام که رحمتی را به عذاب و به عکس تبدیل نکنند) و خود ادامه می‌دهد که مسلّم است در این جا هنوز سنت می‌کوشد به کمک حکمی که از حضرت اخذ شده، به یک رشته کارهایی که بعدها انجام گرفت، جنبه قانونی بدهد. اگر این نظریه انس را می‌داشتیم، می‌توانستیم ظهور آن را در عصر خودمان نیز تثبیت کنیم. (تاریخ قرآن نولدکه، 2 / 324).

ه‍ : موارد دیگر

گروهی از خاورشناسان یهودی همچون وایل، گلدزیهر و بول بر این باورند که قرآن پس از وفات حضرت، در همان دوران صدر اسلام تحریف و تبدیل شد. این افراد می‌گویند حضرت دچار صرع بود و پس از خروج از آن حالت ادعا می‌کرد به او وحی می‌شود. (المستشرقون و الدراسات القرآنیه، 20).

نولدکه به نقل از گلدزیهر آورده است: بر اساس اطلاعات بدست آمده در کتاب قرآن در قرن چهارم هجری، تحریف در مورد پانصد موضع قرآنی افزایش یافته بود؛ اما خود نولدکه می‌نویسد: «تعداد مواضعی که برای ما امکان شناخت آن وجود دارد؛ نزدیک به این عدد نیست»؛ اما وی با استفاده از مثال‌های جداگانه به انواع مختلف آن اشاره می‌کند (تاریخ قرآن نولدکه، 2 / 324).

بلاشر می‌گوید: آنچه از نظر محققین اروپایی مهم است و آن را جدی گرفته‌اند، اختلاف موجود میان مصاحفی چون مصحف ابن مسعود و مصحف ابی با مصحف عثمان است (در آستانه قرآن، 213). نولدکه نیز متن این دو مصحف را با متن مصحف عثمانی مقایسه و موارد افتراق آنها را ذکر می‌کند.

وی برای مصحف ابن مسعود بیش از دویست مورد و برای مصحف ابی کمتر از آن ذکر می‌کند که بسیاری از آنها قرائات شاذه با سند غیر معتبرند (تاریخ قرآن نولدکه، 497 ـ 538). گلدزیهر در همین مورد (اختلاف مصاحف و اختلاف قراءات) ادعا می‌کند که از میان کتب آسمانی که ادعای وحی بودن آن شده است، نص هیچ کتابی مضطرب‌تر و ناپایدارتر از قرآن نیست. (مذاهب التفسیر الاسلامی، 2 ـ 6)؛ در حالی که برای همگان روشن است محکم‌ترین نص بین کتب آسمانی قرآن کریم است و برخی از اروپائیان مثل موریس بوکای به خلاف آن اعتراف کرده‌اند.

گلدزیهر می‌افزاید: نص مشهور نیز در جزئیات یکسان نیست و کتابت آن مربوط به زمان عثمان و با هدف دفع خطر مجسم نقل متفاوت کلام خدا در صور مختلف انجام شده است. به هر حال بلاشر ضمن اظهار تأسف از هرج و مرج در مورد ادعای او و برخی از دیگر مستشرقان، می‌گوید:

در برابر چنین وضعیتی که از همه لحاظ قابل تأسف است (!)، دانش اروپایی راه حلی پیشنهاد می‌کند که اگر آن را تحقیر کنیم، خبط بزرگی مرتکب شده‌ایم! وی ادامه می‌دهد که این نظریات ساده نبوده و در خور تأمل است؛ مخصوصاً که زبان شناسی اروپایی نمی‌تواند سنت اسلامی را در تثبیت قرائت‌های قرآن بدون تردید تعقیب نماید، چون دانش مورخ با روش آشتی ناپذیری در برابر وجدان اسلامی قرار می‌گیرد. که البته امکان نزدیک شدن این دو نظر متفاوت وجود دارد!

برخی خاورشناسان از قبیل درنبورگ، ر.گابر و گلدزیهر آرزوی چاپ قرآنی که پاسخ گوی انتقادات غربی‌ها باشد را در سر پرورانده‌اند. او ادامه می‌دهد: تنها روشی که ما را از مخمصه هرج و مرج تولید شده به وسیله تعدد قرائت‌ها نجات می‌دهد، چاپ قرآنی بر اساس قدیمی‌ترین متن و نسخه قرآن با استفاده از متن قرائتی است که بیشترین هماهنگی را با مفهوم آن داشته باشد و با استفاده از تکنیک‌های جدید کاغذ شناسی مثل روش گروهمن این آرزو امکان پذیر است! و می‌افزاید: برگشتراسر، پرتزل و جفری (Arthur jeffry, materials for the history of the quran) کارهایی را در این زمینه انجام داده‌اند (در آستانه قرآن،‌ بلاشر، 220).

منابع و  مآخذ

1. بلاشر، در آستانه قرآن، دکتر رامیار، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1365 ش، چ دوم.

2. بوکاى، موریس، مقایسه‏اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم، مهندس ذبیح الله دبیر، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، 1365 ش، چ سوم.

3. جعفریان، رسول، افسانه تحریف قرآن، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، 1367 ش.

4. جوادی آملی، عبدالله، نزاهت قرآن از تحریف، علی نصیری، مرکز نشر اسراء، 1383 ش.

5. حسن زاده آملی، قرآن هرگز تحریف نشده، انتشارات قیام، قم، 1376 ش.

6. حسینی طباطبایی، مصطفی، نقد آثار خاورشناسان، انتشارات چاپخش، تهران، 1375.

7. خویى، سیدابوالقاسم، البیان فى تفسیر القرآن، قم، المطبعة 1394 ق.

8. زمانی، محمد حسن، قرآن و مستشرقان، بوستان کتاب، قم، 1385 ش.

9. صالح، صبحی، پژوهش‌هایی درباره قرآن و وحی، مجتهد شبستری، انتشارات نشر و فرهنگ اسلامی، تهران، 1362 ش.

10. طباطبائى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان، قم، 1393 ق، 20 ج.

11. علی الصغیر، محمد حسین، المستشرقون والدراسات القرآنیه، دارالمورخ العربی، بیروت، 1420 ه‍ ق.

12. گلدزیهر، مذاهب التفسیر الاسلامى، دکتر عبدالحکیم البخار، مکتبة الخانجى لمصر، 1995 م.

13. محمّدی، (نجار زادگان)، فتح الله، سلامة القرآن من التحریف، انتشارات پیام آزادی، قم، 1420 ه‍ ق.

14. معرفت، محمد هادی، تاریخ قرآن، انتشارات سمت، تهران، 1382 ش، چ 5.

15. همو، تحریف ناپذیری قرآن، علی نصیری، مؤسسة التمهید، قم ـ 1379 ش.

16. همو، صیانة القرآن من التحریف، مؤسسه نشر الاسلامی، قم، 1413 ه‍ ق.

17. نولدکه، تاریخ قرآن،‌ انتشارات دار النشر جورج المز، 2000 م.

دکتر عیسی متقی زاده ـ عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس تهران

محمود خوران ـ  کارشناسی ارشد علوم قرآن

ادامه دارد....


منبع : خاور شناسی مستشرقان
کلید واژه ها : مستشرقان تحریف قرآن کریم
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد طراح : دریانت