العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
جمعه 28 تير 1398
تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
کد : 16949      تاریخ : 1398/4/4 10:58:33      بخش : اخبار دین پژوهی print
پژوهشي درباره تفسير عرفاني امام صادق عليه السلام درقرن سوّم هجري درمحافل عرفاني (صوفيان) كوفه و بغداد, احاديث و روايتهاي اخلاقي, با گرايشهاي عرفاني در باره نكات گوناگون مبهم قرآن, شهرت يافت كه به امام جعفر صادق(ع) (م: 148هـ.ق) نسبت داده شده است.
پژوهشي درباره تفسير عرفاني امام صادق عليه السلام

سيد محمد حسين موسوي مبلغ

درقرن سوّم هجري درمحافل عرفاني (صوفيان) كوفه و بغداد, احاديث و روايتهاي اخلاقي, با گرايشهاي عرفاني در باره نكات گوناگون مبهم قرآن, شهرت يافت كه به امام جعفر صادق(ع) (م: 148هـ.ق) نسبت داده شده است. شمار اين روايتها در كتاب چاپ شده فعلي به ضميمه حقايق التّفسير, به 350 حديث مي رسد, كه در محور تفسير معنوي و باطني 310 آيه از قرآن كريم وارد شده است.

گردآورنده تفسير

روايات يادشده كه به شكلي نامنظم و پراكنده درمحفلهاي عارفان, مورد بهره برداري اصحاب طريقت, قرار مي گرفت, در حدود اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هـ.ق, توسط مورخ معروف وعارف بلند آوازه نيشابور, ابو عبدالرحمن سلّمي, تنظيم و ترتيب يافته وبه يكي از معروف ترين كتابهاي وي به نام: حقايق التّفسير ضميمه شد.
ابوعبدالرحمن سلمي, كه خود بسياري از تفاسير قرآن كريم را, كه حتي از طريق صحابه وتابعين وديگر مفسران پس از تابعان رسيده و درآنها تنها به روشن گري و رفع ابهام آيات قرآن از نگاه ظاهر و جنبه هاي لفظي توجه شده است, قشري و ظاهري مي داند, به تفسير منسوب به امـام صـادق(ع) و تفسير ابوالعبـاس
ابن عطاء آدمي بلخي, به ديد تكريم و ارجمندي نگريستـه ومـراد و مقصـود خويش را در تفسـير عرفاني قرآن و تبيين بطون و ابعاد معنوي آن جسته است. اين حقيقت از سخنان وي درمقدمه حقايق التّفسير, به روشني به دست مي آيد:
(هنگامي كه اصحاب علوم قشري و ظاهري را ديدم كه به طرح و تدوين انواع فايده هاي قرآني, سبقت مي جويند[ودر موضوعاتي] از جمله قراءات, تفاسير, مشكلات واحكام واعراب ولغت و مجمل و مبيّن وناسخ و منسوخ و… بحث مي كنند, ولي هيچ كدام در راه شناخت وبازيابي حقيقت قرآن, تلاشي نمي ورزند, جز آيات متفرقي كه [تفسيرآنها] به ابوالعباس بن عطا نسبت داده شده واز جعفر بن محمّد[عليه السّلام]نقل شده است.[يا ابن عطا از آن حضرت نقل كرده است] آن هم بدون داشتن ترتيب خاص.
من نيز از گذشته مطالبي شنيده بودم كه آنان را نيكو مي شمارم [در نهايت] علاقه مند گرديدم كه اين كلمات را برگفتار آنان بيفزايم و ديدگاههاي مشايخ اهل حقيقت (صوفيه) را برآن بيفزايم و برحسب سوره هاي قرآني به مقدار توانم آنها را مرتب سازم.)1

شناسايي تفسير توسط لويي ماسينيون

سوگمندانه بايد ابراز داشت كتاب حقايق التّفسير كه تفسير عرفاني امام صادق(ع) نيز بدان ضميمه است, پس ازآن كه به قلم ابوعبدالرحمن سلّمي, ترتيب و نگارش يافت, هم چنان تا نيمه دوم قرن بيستم ميلادي به صورت نسخه هاي دست نويس, باقي ماند و با وجود منزلت والا و جايگاه بلند سلّمي وآثارش در انديشه وسخن انديشه ورزان ديني, چندان توجّهي به تحقيق و چاپ و نشر تفسير يادشده وديگر آثار وي مبذول نگرديد.
خوشبختانه نسخه هاي خطي اين اثر در كتابخانه هاي كشورهاي اسلامي وغيراسلامي موجود است كه خود روزنه اي از اميد به روي بلند همّتان مي گشايد. پل نويا, نخستين مصحّح ونشردهنده اين كتاب مي نويسد:
(مي دانيم كه تعداد زيادي نسخه خطي ازكتاب حقايق التّفسير سلّمي وجود دارد, من خود ده نمونه ازآنها را فقط دركتابخانه هاي استانبول ونيز درموزه بريتانيا به معاينه ديده ام… )2
تفسير امام صادق(ع) پس از تأليف توسط ابوعبدالرحمن سلّمي براي نخستين بار توسط پژوهشگر فرانسوي لويي ماسينيون در نيمه اوّل قرن بيستم شناسايي گرديد.
پل نويا دراين مورد مي نويسد:
(اهميت تفسير عرفاني را كه صوفيان سني به امام جعفرصادق متوفاي (148 هـ.ق/ 765م) نسبت داده اند مانند اهميت بسياري ازمتون عرفاني كهن براي نخستين بار لويي ماسينيون در اثرخود به نام تحقيق در اصطلاحات عرفاني اسلامي(ص 201 ـ 206)مورد تأكيد قرار داده است.
زماني, ي, ف, روسكات مقاله اي به نام امام جعفرصادق منتشر ساخته و درآن مسئله مرموز جابربن حيان وامام را كه به قول مورخان اسلامي به علم كيميا پرداخت وبه گواهي خود ابن نديم درعلوم غريبه استاد جابر بود, بررسي كرده است روسكات در نخستين بخش اين مقاله, آثار گوناگون منسوب به امام را, از نظرمي گذراند, ولي گويا وي از كار تفسيري امام بي خبر است يا آن را بيرون ازحوزه پژوهشهاي خود قلمداد مي كند.)3
لويي ماسينيون درمعرفي كتاب واثبات صحت انتساب آن به امام و راويان احتمالي كه كتاب را از امام صادق(ع)شنيده و به ديگران روايت كرده اند تحقيق نسبتاً مفصل و قابل توجهي دارد.

چاپ تفسير

پس ازمعرفي تفسير توسط لويي ماسينيون, نخستين كسي كه اين تفسير را نشر داد پل نويا, محقق فرانسوي در 22 اوت 1968 بود.
پل نويا, بر تصحيح خود, مقدمه اي نيز نوشته است كه درآخرين چاپ تفسير با عنوان: مجموعه آثار ابوعبدالرحمن سلّمي, به چاپ رسيده است.
وي مي نويسد:
(درسال 1968 م, در نشريه ملانژ(مجموعه مقالات), دانشگاه سن ژوزف (دوره 43, شماره 4)متن تفسيري را كه صوفيان به امام جعفرصادق(ع)نسبت مي دهند به چاپ رسانديم واز همان زمان درصدد برآمديم كه تفسير ابن عطا را نيز منتشر كنيم.)4
وي, افزون بر چاپ, تصحيح و انتشار كتاب ونگارش مقدمه يادشده, كتابي را تحت عنوان: تفسير قرآني وزبان عرفاني, نگاشته است كه درآن كتاب, ريشه پيدايش تصوف در اسلام و تأثير قرآن بر آن را به طور تحقيقي مورد, بحث قرار داده است. وي دراين كتاب, از تفسير امام صادق(ع)به شرح سخن گفته و تأثير آن را بر انديشه عرفان و صوفي گري, روشن وآشكار دانسته است.
نويا, كه نسخه هاي خطي فراواني از اين تفسير, سراغ دارد, خود, آن را از روي سه نسخه تصحيح كرده است:
(اين تصحيح انتقادي در واقع از روي سه نسخه خطي, انجام گرفته است كه همه متعلّق به كتابخانه هاي استانبول مي باشند.
Fـ فاتح, 260 (164 ورق)نسخه بي تاريخ به دقت سواد برداري شده, با خطي بسيار ريز كه گاهي خواندنش بسيار دشوار است. اين نسخه را اصل گرفتيم و بسيار به ندرت از متن آن دور شديم.
Bـ بشير آغا, 36(338 ورق)مورخ 1061 هـ / 1680 م خط يكي ازكاتبان بس بي دقت كه سطوري تمام را جا انداخته و به زبان عربي آشنايي چنداني نداشته است.
اين نسخه, بويژه براي تأييد قرائت دونسخه ديگر, كه به مراتب ناخواناترند مفيد افتاده است…
V- يني جامع, 43(383 ورق)نسخه بي تاريخ, ليكن در بردارنده گواهي قرائت متن به تاريخ 771 هـ / 1369 م, با خط مسامحه كارانه و غالباً فاقد نقطه حروف, ليكن چون به دقت به دست مرد با سواد آشنا با الفاظ صوفيان, سواد برداري شده, متن نسخه عالي است وگاهي حتي از نسخه فاتح 260, بهتر است.)5
پس از نويا, در سال 1979م, پژوهشگر مسلمان لبناني دكتر علي زيعور, اقدام به تصحيح, چاپ و نشر اين تفسير كرد.
مصادري كه دكتر زيعور براي تصحيح, ازآنها بهره برده است, چنانكه خود درمقدمه آن مي نويسد: پنج نسخه خطي بوده كه بهترين آن نسخه ها, نسخه فاتح 260 است; يعني همان نسخه اي كه نويا نيز او را اصل قرار داده بود.
دكتر زيعور, تفسير ياد شده را همراه با كتاب اخلاقي ديگري منسوب به امام صادق(ع)به نام: مصباح الشّريعه ومفتاح الحقيقه, همراه مقدمه اي تحت عنوان: (كتابا الصادق التّفسير القرآني و مصباح الشريعة) چاپ و منتشر كرد.
بار ديگر تفسير يادشده را به همراه كتاب خويش به نام: التّفسير الصوفي للقرآن عند الصادق, (الصادقيه في التّصوف واحوال النّفس) به چاپ رساند.
هرچند نگارنده, كتاب يادشده را خود نديده است, ولي از نام كتاب, به خوبي به دست مي آيد كه در نگرش براين تفسير, نوشته شده است.
جديدترين اقدام براي چاپ اين تفسير, درايران به همت نصراللّه پورجوادي انجام شده است.
با اين كه تفسير, منسوب به امام ششم شيعيان وگردآورنده آن يك عارف بلند آوازه ايراني (نيشابوري) است, مي توان گفت: آخرين چاپ آن به عنوان نخستين اقدام دريك كشور شيعي, حكايت گر ضعف پژوهشيان اين مرز و بوم, در حفظ و انتشار آثار ارزشمند منسوب به امام معصوم ويا دست كم, ميراث فرهنگي كهن آنان خواهد بود.
نويسنده يادشده مجموعه آثار موجود ابوعبدالرحمن سلّمي را به چاپ رسانيده است واين مجموعه تفسير منسوب به امام صادق(ع)را كه جزء حقايق التّفسير سلّمي ويكي از مجموعه آثار وي است نيز, دربرگرفته است. وي اين تفسير را عيناً از روي چاپ پل نويا افست كرده و مقدمه او را با ترجمه فارسي از سوي احمد سميعي گيلاني دراين مجموعه, پيش از تفسير, چاپ كرده است. افزون بر اين, مطالب ماسينيون درباره اين تفسير را پس ازمقدمه پل نويا, آورده است.7
بي مناسبت نيست پيش از بررسي تفسير عرفاني منسوب به امام صادق(ع)نكاتي چند را كه راهگشاي ما در بررسي دقيق تر اين تفسير هستند, يادآور شويم:
1. معرفي اجمالي حقايق التّفسير
2. بررسي مختصر شخصيت ابوعبدالرحمن سلّمي

حقايق التّفسير

حقايق التفسير, كه آثار تفسيري تني چند از شخصيتهاي برجسته عرفاني جهان اسلام, در سده هاي نخستين اسلام, به سبك صوفيان و طريقت عارفان است, به گفته فؤاد سزگين درتاريخ التراث العربي, مشتمل بر نسخه هاي خطي بسيار وگسترده اي است كه تا كنون تمامي آن, تصحيح و چاپ نشده است. ازاين مجموعه تاكنون تنها چهار نسخه آن استخراج شده وبه چاپ رسيده است كه اين نسخه ها به شرح زير هستند:
1. تفسير عرفاني منسوب به امام جعفرصادق(ع) ,اين اثر تاكنون چندين نوبت, تحقيق, استخراج ومنتشر شده است.
2. تفسير ابن عطا, اين تفسير كه خود مفصل ترين بخش است كه تاكنون از حقايق التّفسير, استخراج و چاپ شده در نسخه اي با عنوان زير, درج شده است:
(نصوص صوفية غيرمنشورة لشقيق البلخي ابن عطاء الآدمي النفري, حقّقها و قدم لها بولس نويا اليسوعي, دارالمشرق, بيروت, 1973 )
3. تفسير نوري: تفسيرابوالحسين نوري, كوتاه ترين تفسيري است كه تاكنون ازاين مجموعه, استخراج وچاپ شده است.
4. تفسير حلاج: تفسير حسين بن منصور حلاج, (ف 309 هـ.ق)نخستين اثري است كه به همّت لويي ماسينيون, از روي حقايق التّفسير, استخراج وچاپ شده است.
ازمجموعه تفاسير يادشده كه توسط سلّمي, نام حقايق التّفسير به خود گرفته است, دراين مقال, تنها تفسير منسوب به امام صادق(ع)مورد بحث ما قرار مي گيرد
هرچند حقايق التّفسير, خود از آثار كهن قرآني مسلمانان واز سرچشمه هاي مهم انديشه صوفيان به شمار مي آيد, ولي در ميان اهل سنت كساني هستند كه اين تفسير را از تفاسير باطل و روايتهاي آن را ساختگي دانسته اند وبرخي از ايشان به روشني دليل بر ساختگي بودن آن را, وجود تفسير منسوب به امام در اين مجموعه دانسته اند.
ابن تيميه درمورد حقايق التّفسير, مي نويسد:
(دراين كتاب مواردي چند از اشتباه ديده مي شود. بخشهايي ازآن بر اساس اجتهاد مجاز صورت گرفته است و بخشهايي ديگر نادرست و بدون مأخذ صحيح است. همانند بخشي بزرگ كه از جعفرصادق دراين كتاب نقل شده است.)7
ذهبي, در تذكرة الحفاظ مي نويسد:
(وي [سلّمي] كتابي به نام حقايق التّفسير تأليف كرده است كه درآن تأويلات و آراء باطنيه را ياد كرده است وخدا ما را سلامت بدارد از چنين اموري.)8
ابن جوزي [حنبلي] نيز سلّمي را متهم كرده است كه:
(چيزهايي شگفت از گفته هاي صوفيان را بي آن كه اساس علمي داشته باشد, دراين كتاب [حقايق التّفسير] نقل كرده است.)10
سيوطي كتاب حقايق التّفسير را از جمله تفاسير اهل بدعت شمرده است.11

ابوعبدالرحمن سلّمي

ابوعبدالرحمن محمدبن حسين سلّمي ازدي نيشابوري به سال 325ق/ 937 م, يا 330 / 942 م درنيشابور, ديده به جهان گشود. اطلاعاتي كه منابع موجود در باره زندگي او, دراختيار ما مي گذارند, ناچيز است. وي نزد جد مادري خود, اسماعيل بن جنيد سلمي(م: 366 / 976) كه خود شاگرد ابوعثمان حيري(م: 328/910) ويكي از رهبران ملامتيه بود, دانش آموخت. ابوعثمان, استاد وي, به عنوان محدث نيز شهرت داشت.
سلّمي خرقه را از دست ابوسهل صعلوكي (ف 369/979)كه خود از شاگردان اسماعيل بن جنيد بود, پوشيد, صعلوكي به سلّمي اجاز داد تا به تعليم مريدان بپردازد.12
سلمي از دست ابوالقاسم نيشابوري (م: 367 /977)يا (369/979)نيز خرقه پوشيد.13
وي يكي از مهم ترين نويسندگان و مورخان جهان اسلام در اواخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم(هـ.ق)است كه خوشبختانه شماري ازآثار مهم و ارزشمند او كه عموماً درباره تصوف و عرفان اسلامي است, در دسترس مسلمانان قرار داشته است.
شمار آثار سلّمي, به گفته ابوسعيد خشاب (نويسنده زندگي نامه وي) 700 جزء در تصوّف و 300 جزء در حديث بوده است.14
سلّمي ازاين جهت, برحكيم ترمذي(م: 285)عارف كثير التأليف قرن سوّم, نيز برتري دارد.15
اگر گفته ابوسعيد خشاب, مبالغه آميز نباشد, مي توان گفت: سلّمي در زمان خود در فن نويسندگي, بي نظير بوده است.
صاحب تاريخ نيشابور, نوشته هاي وي را بيش از 100 جلد كتاب مي داند.16
البته رقمي كه صاحب تاريخ نيشابور, در تعداد نوشته هاي سلّمي ذكر كرده است, گزافه ومبالغه آميز نيست, ولي متأسفانه ازاين شمار تاكنون فقط چهارده عنوان پيدا شده كه بيش تر آنها به چاپ رسيده است.
محبوبيت سلّمي و شهرت كتابها و نوشته هاي وي, از همان زمان زندگي او آغاز شد, چنانكه خطيب بغدادي در تاريخ بغداد مي نويسد:
(ابوعبداللّه سلّمي فردي بلند مرتبه و ارجمند در طايفه خويش بوده است. افزون بر منزلت, محدّثي است خوش نام كه شرح حال بزرگان و بابهاي حديث را جمع آوري كرده است. در نيشابور خانقاهي به نام او معروف است كه صوفيه درآن سكني مي گزينند و من بدان جا رفته ام. آرامگاهش همان جاست كه از آن بركت مي جويند.)17
ابونعيم اصفهاني (م: سال 430) كه سفري به نيشابور داشته و به ملاقات سلّمي رفته است, به اهميت مقام وي به عنوان تاريخنگار و راوي بزرگ صوفيه اشاره كرده است.18
ابوالقاسم قشيري(م: 465 هـ.ق)كه از شاگردان معروف سلّمي است, از سخنان استاد خود مطالب فراواني در رساله قشيريه نقل كرده است.19
سلّمي, بيش ازهرچيز, مورخ وگردآورنده سخنان مشايخ پيشين واخبار ايشان است واز ديرباز نويسندگان از او به همين عنوان ياد كرده اند.20
خطيب بغدادي درتاريخ بغداد مي نويسد:
(وي به اخبار صوفيه توجه داشته است.)21
ابوالمظفر اسفرايني (م: 471) او را دركتاب التبصير في الدّين, يكي از مشايخ صوفيه و گردآورنده اشارات و احاديث مشايخ, معرفي كرده است.22
هجويري دركشف المحجوب او را نقال طريقت و كلام مشايخ ناميده است.23
نويسنده تاريخ نيشابور از سلّمي با اين عبارت ياد كرده است:
(وي استاد طريقت وعارف و آگاه به علوم حقيقي ومشرب تصوف بوده است. ازاو آثار مشهوري در زمينه علوم عرفاني برجاي مانده است.)24
سلّمي, افزون بر علم تصوف, نزد دوتن از محدثان بزرگ نسل خود, به فراگرفتن علم حديث پرداخت و در نتيجه خود در شمار محدثان درآمد. وي در جست وجوي احاديث, سفرهاي بسياري به كشورهاي مختلف جهان اسلام كرد. زماني درمرو و ديگر زماني در عراق به سر برد وحتّي تاحجاز هم رفت.25
سلّمي, نه فقط به علم حديث, بلكه به علم كلام نيز علاقه داشت واين مطلب را مي توان از گزارشي استنباط كرد كه برابر آن هنگامي كه وي در شيراز بوده, بارها به ديدار قاضي ابوبكر باقلاني(م: 403) رفته واز همو اصول كلام اشعري را آموخته است.26
سلّمي در فروع, پيرو مذهب شافعي بود كه در قرن چهارم هجري, بسياري ازگروههاي صوفيه, بدان پايبند بودند.27
برخي از دانشمندان اهل سنت, چون ابن تيميه وابن جوزي و جلال الدين سيوطي, ابوعبد الرحمن سلّمي را به جعل حديث و بدعت گذاري در دين متهم كرده اند. بسياري ازاين محققان, دليلي براي گفته هاي خود ياد نكرده اند, ولي محمد حسين ذهبي, وي را به خاطر تفسير منسوب به امام صادق مورد نكوهش قرار داده است و اين تفسير را ساختگي مي داند. ابن تيميه نيز تفسير امام را ساختگي مي داند.
پل نويا نيز, ابوعبدالرحمن سلّمي را گرفتار ضعف در حافظه دانسته و بدين سان, اشتباههاي زيادي را در نوشته هاي وي از نظر ترتيب بندي مطالب, برشمرده است.
وي مي نويسد:
(چنين مي نمايد كه سلّمي (يا نخستين ويراستار تفسير, انماطي) گاه دچار ضعف حافظه شده اند, ازاين روي كه اين يا آن آيه را در سوره اي درج كرده اند كه بعضاً يا كلاًّ به آن تعلّق ندارد. گاهي نيز ترتيب آيات, درداخل خود سوره, درهم و نادرست است.
مثلاً در سوره 4, آيه 79 پس از آيه 6, وآيه 1 پس از آيه 79 آمده است. آيه 143, از سوره 20 پس از آيه 40 از سوره 4 وآيه 6, از سوره 4, پس ازآيه 125 آمده است. آيه 41 از سوره 5 با آيه 175 ازسوره 3 خلط شده است و… تمام اين بي رسميها از مؤلف است, چه درهمه نسخه ها ديده مي شود وآنها را به آساني مي توان از آشفتگيهايي كه محصول بي دقّتي كاتبان است, باز شناخت. ما خطاي كاتبان را تصحيح كرده ايم, ولي آشفتگيهاي مربوط به خود مؤلف را در فهرست نسخه بدلها با ارجاع به مقدمه, خاطر نشان كرديم.)28
ازآنچه گذشت مطالب زير را مي توان نتيجه گرفت:
1. سلّمي عارفي پيشتاز واستاد طريقت بوده است.
2. وي نويسنده اي توانمند و مورّخي مشهور بوده است كه بيش ترين نوشته هاي او درمورد تاريخ, آثار و شرح حال, تصوّف وعرفان اسلامي بوده است.
3. سلّمي بيش از يك صد جلد كتاب در زمينه هاي گوناگون: تفسير, تاريخ و تصوّف تأليف كرده است كه كتاب حقايق التّفسير,از عمده ترين آثار وي, محسوب مي شود.
4. سلّمي, گذشته از اين كه يك صوفي با تأليفات بسيار بوده, محدّث نيز بوده است.
5. وي درعلم كلام نيز تبحر داشته است.
6. وي از سوي برخي عالمان اهل سنت, به جعل حديث متهم شده است.
7. به گفته پل نويا, وي به ضعف حافظه گرفتار بوده است.

تأثير تفسير در آثار انديشه ورزان عرفان

گذشته از درستي و نادرستي انتساب تفسير يادشده و چگونگي سندهاي آن, اين پرسش به عنوان درنگي تاريخي مطرح است كه تأثير تفسير ياد شده در انديشه تصوّف وآثار صوفيان تا چه اندازه بوده است ودر حقيقت, خاستگاه عرفان اسلامي تا چه حدّ ريشه در چشمه وحي دارد. ما دراين مجال نه چندان فراخ, بي آن كه در صدد پي جويي ريشه پيدايش تصوّف وانديشه عرفاني باشيم, تنها به يادكرد اين نكته بسنده مي كنيم كه سلّمي خود در جاي جاي آثارش, متون ديني و در رأس همه قرآن را تجلي گاه تصوّف مي داند. وي در كتاب درجات المعاملات, درمقام شرح اصطلاحات و درجات صوفيان مي نويسد:
(7. ثمّ التوكل والتّوكل نتيجة تصحيح حقيقة الايمان لانّ اللّه تعالي يقول: (وعلي اللّه فتوكلّوا ان كنتم مؤمنين)( مائده/ 23) ولايصحّ التّوكّل الاّ بعد تصحيح الايمان.)29
درجه هفتم توكل است و توكل نتيجه و ثمره حقيقت ايمان است; چرا كه خداي تعالي در قرآن مي فرمايد: بر خداي تكيه كنيد اگر اهل ايمان هستيد. از اين روي, توكل درمرتبه بايسته اش تحقق نمي يابد مگر پس از تصحيح ايمان.
وي همچنين در بيان درجه هفدهم صوفيان مي نويسد:
(17. ثمّ الخلق و هو ما امراللّه به نبيّه(ص)في قوله عزّوجلّ: (خذ العفو وأمر بالعرف واعرض عن الجاهلين)(اعراف/ 198) فلمّا تأدّب بهذه الآداب قال اللّه عزّوجلّ: (انّك لعلي خلق عظيم)30
درجه هفدهم, اخلاق نيك است واين حقيقت, همان است كه خداوند به پيامبرش امر فرموده است: عفو و گذشت را پيشه كن و به نيكي دستور بده و از نادانان روي بگردان.
وچون پيامبرش بدين آداب مؤدّب شد, فرمود:
تو اخلاق بزرگي داري.
اشارت يادشده تنها ازاين روي بود كه بدانيم رويكرد عرفان و تصوف به قرآن وديگر متون ديني حقيقتي نيست كه چندان درمحاق ترديد وابهام باقي ماند. ونواي ناآشنايي تصوّف با آبشخور وحي چندان سنجيده و بهنجار نخواهد بود. هم از اين روي ناصواب نخواهد بود كه درحوزه مورد بحثمان تأثير تفسير منسوب به امام صادق(ع)در آثار عارفاني چون: حلاج, نوري, ابن عطا, ابن عربي را زيربنايي بدانيم و اگر ساختاري قويم براي اين آثار فرض كنيم آن را مرهون الهام از نوركلام امام(ع)واشارات فرهيخته اش بدانيم.
لويي ماسينيون مي نويسد:
(حلاج از اشارات مهمي دراين مجموعه(روايات تفسيري منسوب به امام صادق(ع) )بهره گرفته وآنها را پرورده است. از نظر قاموسي كاربرد مشيت(به جاي اراده) محبّة (به جاي عشق), ازليّة وحلول حق(در يادي ازخدا) وازنظر ساختي, تفسير قرآني اسماء اللّه يعني نور, صمد و عبارت اهدنا (ارشدنا الي محبّتك)را از اين مجموعه اخذ كرده است.)31
پل نويا در اين زمينه مي نگارد:
(ماسينيون دراين زمينه تا آن جا كه به تأثر حلاج از اين تفسير مربوط است كاوشهايي كرده است, ليكن اين تأثير از حلاج فراتر مي رود; زيرا تفسير منسوب به امام(ع)ساختهايي را دربردارد كه بعداً مسير عرفان همه صوفيان مي شود ومهم ترين الفاظ واصطلاحات آنان را به دست مي دهد.)32
درمجالي ديگر چنين ابراز مي دارد:
(درآنچه به تاريخ تصوّف مربوط است وما توجه را برهمان امرجلب مي كنيم, خاستگاه تاريخي تفسير منسوب به امام هرچه باشد ورود آن به محافل صوفي درسالهاي شكل بندي آيين عقيدتي عرفاني صورت گرفته است. درزماني كه صوفيان سده سوّم با در دست داشتن واژگان فني و پرتنوع و دقيق درصدد برمي آيند تا بسط و پرورش تجربه روحاني خود را به كتابت درآورند. اين درحكم آن است كه گفته شود: تفسير مذكور سندي در زمينه شكل بندي زبان فني عرفاني در اسلام شمرده مي شود.)33
نتيجه سخن آن كه با بررسي آثار ابوعبدالرحمن سلّمي اعم از حقايق التّفسير, كه شامل تفسير ابن عطا, حلاج و ابوالحسين نوري است و ديگر نگاشته هاي وي, كه بيانگر اصطلاحات مراتب, احوال وانديشه عرفا و نيز نشان دهنده تاريخ تصوّف است, به خوبي در مي يابيم انديشه عرفاني درسده هاي نخستين, به گونه اي بسيار روشن از تفسير منسوب به امام صادق(ع)اثر پذيرفته است.

مخالفان تفسير

درميان اهل سنّت, كساني كه نسبت اين تفسير را به امام صادق درست نمي دانند, افراد زيرند:
1. جلال الدين سيوطي
2. ابن تيميه
3. ابن جوزي
4. محمدحسين ذهبي
درمعرفي حقايق التّفسير, ياد شد كه اين دسته ازمحققان اهل سنت نسبت اين تفسير را به امام صادق(ع) درست نمي دانند وحتي به خاطر اين تفسير, حقايق التّفسير سلّمي را بي پايه وداراي تأويلات دروغين دانسته و سلّمي را متّهم به جعل حديث كرده اند, ليكن ازسوي ايشان, هيچ گونه دليل موجه وتحقيق روشن براي اثبات مدعايشان عنوان نشده است.
امّا محققان اماميه, گويا تا دير زماني از وجود اين تفسير آگاهي نداشته و از اين روي, كسي درمورد آن, اظهار نظر خاصي نكرده است.

موافقان تفسير

در ميان انديشه وراني كه نسبت اين تفسير را به امام صادق(ع)صحيح مي دانند ويا به تأييد انتساب پرداخته اند, مي توان از افراد زير ياد كرد:
1. لويي ماسينيون, محقق فرانسوي
2. پل نويا, محقق ديگر فرانسوي
3. دكتر علي زيعور, محقق لبناني
4. دكتر سليمان زيعور, محقق لبناني
برخي از پژوهشگران يادشده, براي اثبات درستي انتساب تفسير به امام(ع)دليلهايي را عنوان كرده اند كه مي توان همه آنها را در دوبخش سند و محتواي تفسير خلاصه كرد.

سند تفسير

لويي ماسينيون, درجهت تصحيح سند تفسير, سخت كوشيده است. او كه خود نخستين پژوهشگري است كه تفسير را شناسايي كرده است, درمورد سند آن مي نويسد:
(پس از فضيل بن عياض, ذوالنون مصري, نخستين كسي است از سنّيان كه ازاين احاديث يادكرده است. وي مي گويد: كه آنها را از طريق فضل بن غانم خزاعي از مالك اخذ كرده است ومالك آنها را از امام جعفرصادق(ع) بايد اخذ كرده باشد. قضيه بس عجيب مي نمايد و راز تدوين اين مجموعه, روشن نشده است. درهرحال مجموعه, در پرتو نام ذوالنون مصري اعتبار نظرگيري دارد.)34
ازاين سخن ماسينيون,دانسته مي شود كه وي, فضيل بن عياض وذوالنون مصري را راويان اين تفسير مي داند كه آنها از طريق فضل بن غانم خزاعي و او ازمالك بن انس واو از امام صادق(ع)شنيده است.
هرچند ماسينيون, تلاش كرده است كه سلسله سند تفسير را با اين گفته, استوار و درخور اعتماد نشان دهد, ولي ترديدي نيست كه اين سخن بسيار سست, بي اساس و بي پايه و بدون ارزش و اعتبار علمي است وخود نيز در نحوه بيان, دچار ترديد شده است.
وي همچنين مي نويسد:
(مجموعه اين روايات را چه كسي فراهم آورده است؟ مي توان جابربن حيان يا ابن أبي العوجا (م: 137 هـ.) را باني آن دانست. قرايني كه جابر را مؤلف آن مي شناساند, به اين شرح است:
(وي كتابي به نام امام, تأليف كرد; ذوالنون مصري, نخستين ويراستار اين مجموعه, شاگرد او در علم كيميا بود. اين مرد كه به صوفي نيز ملقّب بود, در زهد كتابهايي نوشته است… )35
بنابراين, مهم ترين دليل ماسينيون بر اين كه جابربن حيان, گردآورنده اين روايتها از امام صادق(ع) بوده, اين است كه وي در علم كيميا شاگرد امام صادق بوده ونيز كتابي در زهد تأليف كرده است.
دكتر علي زيعور نيز اين دليل را به گونه رساتر بيان مي كند. وي درمقدمه كتابا الصادق, مي نويسد:
(اگر بپذيريم كه پايه گذار يا ركن اساسي علم كيميا [شيمي] درفرهنگ عربي اسلامي, امام صادق(ع) بوده است, بايد بپذيريم كه او صاحب اين تفسير عرفاني است; زيرا كيمياي قديم و تصوف دو رشته همسان بوده اند كه يك شخص, هردو را داشته است, يا اين كه هردو در يك صنعت اند.)36
هرچند قرينه اي را كه دكتر زيعور بر درستي انتساب تفسيربه امام(ع)نقل كرده , قوي تر از دليلي است كه ماسينيون مطرح كرده است, ولي هرگز به تنهايي نمي تواند دليل صدور تفسير, از امام صادق(ع)باشد. گرچه جابربن حيان به شاگردي امام در علم شيمي, شناخته شده است, ولي نام وي در هيچ يك ازمنابع رجالي جزء راويان امام, ياد نشده است وبسيار دور مي نمايد كه تنها به دليل شاگرد بودن, بتوان وي را راوي تفسير از امام(ع) دانست.
شخصيت ديگري را كه ماسينيون راوي محتمل اين تفسير دانسته است, ابن ابي العوجاء است. دليل براين گفته چنين است:
(دلايل, بويژه از نوع منقول در تأييد اين نظر كه ابن أبي العوجاء مؤلف مجموعه روايات امام باشد, قوي است. وي كه از طريق حمادبن سلمه, ازمريدان قديم حسن[بصري]است, چنانكه خبرداديم, اصول عقايد خود را, اصلاح كرده بود (در روايات امام, الفاظ عشق و تفويض, به كار نرفته است)تصريح شده است كه وي مجموعه اي ازاحاديث, فراهم آورد ـ به نقل از الفرق بين الفرق ـ, (معلوم نيست چه نامي برآن نهاده, شايد عنوان: احاديث امام جعفر(ع)برآن نهاده باشد)واين مجموعه بر مشرب عرفاني بود, زيرا گردآورنده آن مانند حلاج, آماج دو تهمت ظاهراً متضاد تشبيه و تعطيل شد.)37
دليل ماسينيون در مورد روايت تفسير از امام صادق(ع) توسط ابن ابي العوجاء نيز كافي نيست, زيرا هيچ مدرك علمي, براي آن ياد نكرده, و تنها به صورت احتمال مطرح ساخته است.
افزون برآن, ابن ابي العوجاء به هيچ روي در زمره راويان واصحاب امام صادق(ع) نبوده واز همه مهم تر, وي در برهه اي, ديدگاه ضد ديني داشته و زنديق به شمار مي آمده است. بنابراين, چگونه ممكن است شخصيّتي با چنين ويژگيها, راوي تفسيري از امام باشد و حال آن كه هيچ يك از اصحاب امام ازآن سخن نگفته اند.

دلايل محتوايي موافقان در درستي استناد تفسير به امام(ع)

لويي ماسينيون و پل نويا, هريك به نوبه خود, به قصد درست نشان دادن نسبت تفسير به امام, به محتوا و متن تفسير نيز استدلال كرده و قرايني را دراين رابطه ياد كرده اند.
ماسينيون مي نويسد:
(بايد توجه داشت كه با ملاحظه مقارنه هاي جالبي در اصول عقايد ميان برخي از كلمات تفسير عرفاني منسوب به امام جعفر از سويي وسخنان پراكنده مروي از طريق جداگانه به نقل اماميه متعصب و (غلاة) (نصيريه و دروزيه) از سوي ديگر, پيشاپيش نمي توان انتساب كلمات اين تفسير عرفاني را به امام, علي الاطلاق رد كرد; مثلاً در باب (عدل), فرق ميان (امر) و (مشيّت), درباب (توحيد) كاربرد لفظ(تنزيه), در (فروع) الزامي نبودن (حج), تعيين غره ماه با محاسبه و نه به تجربه از طريق رؤيت, سرانجام (قياس) و (رأي).)38
پل نويا درمقدمه خود براين تفسير, سخنان لويي ماسينيون را ادعاي بدون دليل(پشتوانه) دانسته, مي نويسد:
(اين رأي, دوحكم عمده را دربردارد كه بدبختانه, ماسينيون, رنج آوردن پشتوانه شواهد و دلايل براي آنها را برخود ننهاده است. درحقيقت, انسان دلش مي خواست بداند كه اين( مقارنه هاي عقيدتي) بين تفسيري كه به وسيله سلّمي, محفوظ مانده و نقل شده و اقوال پراكنده اي كه درمحافل اماميه, به نام امام درگردش است, كدامند؟ از سوي ديگر, اثبات استقلال متقابل اين روايتهاي دوگانه, ضرورت داشته است… )39
پل نويا, كه اصل مدعاي لويي ماسينيون را مي پذيرد, ولي در واقع, از نياوردن دليل براي آن, گلايه دارد, خود براي اثبات (مقارنه) بين اين تفسير و ديگر روايتهاي امام صادق(ع)به ذكر دليل پرداخته, مي نويسد:
(درمورد خود امام جعفر صادق(ع)خوشبختانه, تفسيري تمام از قرآن وجود دارد كه محمدبن ابراهيم نعماني, شاگرد كليني(م: 329 هـ/ 920 م) به نام امام, گردآورده است. اين تفسير را كه نسخه اي ازآن در كتابخانه (بانكيپور) (شماره 1460, 332 ورق) موجود است, مي توان لنگه شيعي روايتي شمرد كه تصحيح آن را در اين جا به دست مي دهيم و همان روايت مشهور درمحافل (سنّيان) است. مقايسه اين دو روايت كه درحقيقت چيزي بيش از (مقارنه هاي عقيدتي است) كه ماسينيون ازآن ياد مي كند, آشكارمي سازد ما با اثر واحد, داراي فكر واحد والهام واحد, سبك واحد وحتي محتواي واحد, مواجهيم. ازآن بالاتر, از هردو سو, كلماتي را باز مي يابيم با الفاظي يكسان وبا اين همه داراي موارد اختلاف مهم كه از دو منبع نقل جداگانه, حكايت مي كند… )40
پل نويا, با اين كه اين (مقارنه عقيدتي) را بين دو تفسير روايت شده ازامام صادق(ع)روشن مي بيند, درعين حال اين دوگانگي را براي اثبات صدور تفسير مورد بحث, كافي نمي داند. وي مي نويسد:
(اين نتيجه حاصل از تحقيق هرقدر مهم باشد, بي گمان اين مسأله را حل نمي كند كه دراين روايات, خواه سني وخواه شيعي, چه اقوالي به واقع از خود امام است.)41
كوتاه سخن اين كه گرچه به گفته پل نويا تفسير ديگري به روايت نعماني از امام صادق(ع)وجود دارد, ليكن اين تفسير هم اكنون دراختيار ما نيست تا مقارنه عقيدتي را كه محقق يادشده ادّعا مي كند, به دست آوريم و بي گمان, صرف مقارنه و همانندي در برخي مطالب دو تفسير يادشده, دليل بر درستي انتساب آن به امام(ع)نخواهد بود, چنانكه خود پل نويا نيز به اين حقيقت اعتراف كرده است. افزون بر اين, چنانچه وجود تفسير ديگري, به روايت نعماني منسوب به امام صادق(ع)و همساني و يكنواختي بين آن دو را بپذيريم, اثبات نسبت تفسير نعماني به امام صادق(ع),خود, نياز به تحقيق ومدارك كافي دارد.
افزون برتمامي آنچه ياد شد, پس از اين خواهد آمد كه بين اين تفسير (عرفاني)وديگر روايتهاي رسيده از امام صادق(ع) ونيز مباني انديشه و تفكر شيعي, نه تنها مقارنت عقيدتي وجود ندارد, بلكه دراين كتاب مطالب بسياري بر خلاف انديشه و باور شيعي وجود دارد. بنابراين, مي توان نتيجه گرفت دليلهاي محققان يادشده براي درستي استناد اين تفسير به امام(ع),تمام نيست.

نتيجه سخن درباب سند تفسير

از نظر سند, آيا مي توان تفسير مورد بحث را به امام صادق(ع)منتسب دانست, يا خير؟ بي گمان, درحوزه پژوهشي شيعي, مطلبي را با احتمال و ترديد, نمي توان به ائمه(ع) منسوب كرد, بلكه حجت بودن روايت يا مطلب منسوب به ائمه در صورتي محرز خواهد بود كه سند آن استوار باشد و همه راويان سند شناخته شده و مورد اطمينان باشند. البته افزون برآنچه ياد شد, شرايط ديگري نيز وجود دارد كه در جاي خود به شرح ازآنها سخن خواهيم گفت و گفته ماسينيون كه كاملاً بر حدس و تخمين استوار است, هيچ گونه اعتبار علمي ندارد. بنابراين, بايد به سراغ ابوعبدالرحمن سلّمي رفته و سند تفسير را از وي جويا شويم, زيرا او نخستين كسي است كه اين تفسير را گردآوري, مرتب و تدوين كرده و به نام تفسير امام صادق(ع)به حقايق التّفسير خود, ضميمه كرده است.
ابوعبدالرحمن سلّمي در مقدمه حقايق التّفسير مي نويسد:
(هيچ كس از ياران در راه فهم حقيقت قرآن تلاشي نمي ورزد, جز آيه هاي پراكنده اي كه[تفسير آنها]به ابوالعباس بن عطا نسبت داده شده و چند آيه كه از جعفربن محمد نقل شده است, آن هم بدون داشتن ترتيب خاص.)42
عبارت بالا, نشان دهنده اين حقيقت است كه سلّمي, واسطه هاي نقل و راويان سند تفسير امام صادق(ع) و تفسير ابن عطا را نمي شناخته, زيرا عبارت را به صيغه مجهول بيان كرده است.
اگر احتمال دهيم كه صيغه (ذكر) معلوم است و فاعل آن ابن عطاست, (يعني بگوييم : وآياتي كه ابن عطا از امام صادق(ع)روايت كرده است)باز هم فاصله امام صادق(ع)تا ابن عطا و فاصله وي تا سلّمي مجهول است. بنابراين, از بيان سلّمي كه گردآورنده تفسير است, هيچ سندي براي آن به دست نمي آيد ونتيجه اي كه مي توان گرفت اين است كه تفسير يادشده, از نظر سند ضعيف بوده و دليلي بر درستي استناد آن به امام (ع)در دست نيست.

بررسي محتوايي تفسير

آنچه تا بدين فراز از نوشتار به دست مي آيد اين حقيقت است كه آنچه از امام صادق(ع) درحقايق التّفسير نقل شده, مرسل است و احتمالها و تخمينهايي كه لويي ماسينيون, محقق فرانسوي, ياد كرده است ونيز يك نواختي و همگوني را كه وي و پل نويا, بين اين تفسير وديگر متون شيعي, ادعا كرده اند, براي نسبت دادن تفسير به امام صادق(ع)كافي نخواهد بود. از اين روي, مروري اجمالي به متن تفسير, بايسته به نظر مي رسد. دراين مرور گذرا افزون بر بررسي سبك تفسير, اشاره اي نيز به نقاط قوت و ضعف آن خواهيم داشت:

سبك تفسير

همچنان كه پيش از اين ياد شد, اين تفسير درحدود 350 روايت در تفسير 310 آيه را به طور پراكنده از اوّل تا آخر قرآن كريم در بردارد كه با ويژگيهاي زير مي توان ازآن يادكرد:
1. قسمت كوتاهي ازآيه و درموارد محدودي يك آيه كامل, عنوان شده و سپس روايتي در تأويل و تفسير آن ياد شده است.
2. درموارد بسياري, يك آيه به طور كامل تفسير نشده, بلكه تنها بخشي ازآن آورده شده و ديگر بخشهاي آيه ناگفته مانده است.
3. در بيش تر موارد, تنها به ذكر يك روايت اكتفا شده در برخي موارد محدود در تأويل يك آيه يا بخشي ازآن, بيش از يك روايت ياد شده است.
4. به جز روايتهاي مورد بحث, ازهيچ ابزار تفسيري ديگر استفاده نشده است.
5. روايتهاي ياد شده در جهت روشنگري مراد آيه, صادر نشده اند, بلكه تنها تأويلاتي عرفاني هستند كه از ظاهر حكايتي ندارند و درآن به برداشتهاي معنوي راهنمون شده كه با ابزار ظاهري, نمي توان بدانها دست يافت.
6. درموارد اندكي, روايتهاي كلامي نيز در ميان روايات يادشده به چشم مي خورند.
7. آن شمار از روايتها كه رنگ كلامي دارند, از نظر سبك و روش با روايتهاي عرفاني, متفاوت به نظر مي رسند واين خود نشان دهنده اين واقعيت است كه خاستگاه صدور اين روايتها با روايتهاي عرفاني, متفاوت است.
8. درميان اين مجموعه, روايتهايي كه رنگ اعتقادي داشته باشند نيز به چشم مي خورند, ولي ساختگي بودن آنها از نظر اسلوب و محتوا بسيار روشن است. بنابراين, گرچه وجود رواياتي را از امام صادق(ع) دراين مجموعه بپذيريم, درعين حال بخشي از روايتهاي اين مجموعه وبه طور خاص در بخشهاي كلامي و اعتقادي, مجعول و تحريف شده اند.
9. روايتهاي يادشده, پس از ذكر آيه, به صورت: قال جعفر, قال جعفربن محمّد, قال جعفر بن الصادق وقال جعفر الصادق(ع), ياد شده اند وتنها در يك مورد (قال علي ابن موسي الرّضا) عنوان شده است.
10. در هيچ يك از روايات, سند ياد نشده, به جز در دو مورد, آن هم به نقل برخي نسخ كه دريك مورد سلسله سند كامل است و درمورد ديگر باز هم راوي آورده نشده است.
موردي كه سلسله سند كامل آمده, چنين است:
(سمعت منصوراً يقول: سمعت ابالقاسم يقول: سمعت أباجعفر عن علي بن موسي الرّضا عن أبيه عن جعفر بن محمّد قال:
الصّفا, الرّوح لصفائها عن درن المخالفات… )43
موردي كه سلسله سند مقطوع است:
(سمعت منصوراً باسناده عن جعفر[أبي جعفر] عن الرّضا عن ابيه عن جدّه في قوله (الرحمن الرحيم) قال هو واقع علي المريدين و المرادين… )44
دو مورد يادشده, بي گمان نشاني است نه چندان قطعي از سند ساير روايتها وشايد با احتياط بتوان گفت كه انتشار روايتهاي صحيحه اين تفسير, در مجامع مسلمين از سوي امام علي بن موسي الرّضا (ع) صورت گرفته است ونه توسط جابر بن حيّان كه شاگرد امام صادق درعلم كيميا بوده و نه توسط ابن أبي العوجا.

گزينه هايي از روايتهاي داراي سند ظني

بي گمان, ما درمورد تمامي تفسير, به عنوان يك مجموعه, به نتيجه واحدي از قبول يا ردّ نخواهيم رسيد, زيرا با نگرش ژرف تر و درنگ در محتوا, سبك و روش روايتها, به خوبي در مي يابيم كه روايتهاي درست و ساختگي درآن وجود دارد. از سوي ديگر با توجه به ضعف سند تفسير به سادگي نمي توان فهميد كدام يك از روايتهاي تفسير درست وكدام يك ساختگي است, بلكه چه بسا شناسايي روايتهاي درست از غير آن, نيازمند سنجش هريك با ديگر روايتهاي موجود در حوزه تفسيري شيعي, بويژه روايتهاي نقل شده از امام صادق وامام رضا (ع) وپيدا كردن خود آن روايتها يا مانند آنها و آن گاه بررسي سندي است كه اين خود, مجالي فراخ تر مي طلبد.
آنچه به اختصار و درمقايسه با ديگر روايات مي توان گفت اين است كه روايتهاي درست درميان اين مجموعه تفسيري, بسيارند.
واينك از آن ميان, شماري را با تكيه بر اسلوب و محتوا برمي گزينيم, بدين اميد كه مجال بررسي تفصيلي همه موارد فراهم آيد.
الف. در تفسير آيه شريفه: (اطيعوا اللّه و اطيعوا الرّسول واولي الأمر منكم) گويد:
(قال جعفرالصادق(ع):لابدّ للعبد المؤمن من ثلاث سنن: سنّة اللّه و سنّة الانبياء و سنّة الاولياء, فسنّة اللّه السر… و سنّة الرّسول(ص) مداراة الخلق و سنّة الاولياء الوفا بالعهد والصبر في البأساء والضراء.)45
جعفرصادق(ع) فرمود: بنده مؤمن بايد سه سنت را دارا باشد: سنت الهي, سنت پيامبران و سنت اولياء. سنت الهي,[كتمان] راز است و سنت انبيا مدارا با مردم است و سنت اوليا وفاي به عهد و شكيبايي در سختيها و رنجهاست.
اين روايت در تحف العقول از امام رضا(ع)با اندك تفاوت نقل شده است كه متن آن را ياد مي كنيم:
(قال الرّضا(ع):لايكون المؤمن مؤمناً حتي يكون فيه ثلاث خصال: سنة من ربّه و سنة من نبيّه و سنة من وليه(ع). فأمّا السّنة من ربّه فكتمان السّر و امّا السّنة من نبيّه فمدارة النّاس وامّا السّنة من وليّه فالصّبر في البأساء و الضراء.)46
ب: در تفسير آيه شريفه (وقربناه نجيّاً) گويد:
(قال جعفر: للمقرب من اللّه تعالي ثلاث علامات اذا افاده اللّه علماً رزقه العمل به واذا رفعه اللّه للعمل به اعطاه الاخلاص في عمله واذا اقامه لصحبة المسلمين رزقه في قلبه حرمة لهم و يعلم أنّ حرمة المؤمنين من حرمة اللّه تعالي.)47
انسان مقرب خدا, داراي سه نشانه است: هرگاه خدا به او علمي بخشيده عمل به آن را نيز مي دهد, هرگاه خداوند او را به خاطر عملش بالابرد, اخلاص در علم نيز به وي عطا فرمايد, هرگاه خداوند او را هم صحبت مسلمانان قرار دهد, احترام گذاشتن به آنان را نيز در قلب وي روزي مي كند و او مي داند كه حرمت مؤمنان از حرمت الهي, سرچشمه گرفته است.
ج. در تفسير آيه شريفه:(ولاتجعلوا دعاءالرّسول بينكم كدعاء بعضكم بعضاً) گويد:
(قال جعفر: الحرمات تتبع بعضها بعضاً. من ضيع حرمة الخلف فقد ضيّع حرمة المؤمنين ومن ضيّع حرمة المؤمنين فقد ضيّع حرمة الاولياء ومن ضيّع حرمة الاولياء فقد ضيّع حرمة الرّسول ومن ضيّع حرمة الرّسول فقد ضيّع حرمة اللّه ومن ضيّع حرمة اللّه تعالي, فقد دخل في ديوان الأشقياء وأفضل الاخلاق حفظ الحرمات ومن أسقط عن قلبه الحرمات تهاون بالفرايض والسّنن.)48
حرمتها برخي پيرو برخي ديگرند. هركه حرمت مردمان را تباه سازد, حرمت مؤمنان را تباه كرده است وهركس حرمت مؤمنان را تباه كند, همانا حرمت اولياء را تباه كرده است وهركه حرمت اولياء را تباه كند, همانا حرمت پيامبر را تباه كرده است وهركه حرمت پيامبر را تباه كند, پس حرمت خدا را تباه كرده وهركه حرمت خدا را تباه كند, پس در دفتر شقاوتمندان درآمده و برترين اخلاق نگهداري حرمتهاست وهركه حرمتها را در دل وانهد, فرايض و سنتها را خوار شمرده است.
هرچند فرصت شناسايي و بررسي همانندهاي اين روايتها, درميان متون معتبر شيعي, به دست نيامد, ولي محتوا و سبك هريك به خوبي نشان مي دهد كه مي تواند از معصوم صادر شده باشد.

تهي بودن تفسير از فضائل اهل بيت(ع)

در تفسيرهاي روايي شيعه, تفسير برخي آيات به شخصيّت, فضائل وكمالات پيامبر اختصاص يافته است و درمواردي ديگر آيات در بيان اشاري به كمالات معنوي ومقام والاي اهل بيت پيامبر(ص)وامامان معصوم تفسير شده اند. اين شيوه تفسيري, شيوه معمول ومتداول تفاسير روايي است.
امّا در تفسير عرفاني منسوب به امام صادق(ع)كه ابوعبدالرحمن سلّمي, آن را گردآورده, با اين كه برخي آيات به پيامبر(ص)تفسير شده است, مانند (يس) و (نجم), ولي هيچ روايت تفسيري در رابطه با اهل بيت و فضائل ايشان درآن ديده نمي شود و بسيار دور مي نمايد كه در تفسيري منسوب به امام صادق(ع) تنها روايات مربوط به شأن پيامبر(ص) ياد شده باشد و از روايات در شأن ائمه(ع) اثري نباشد. آيه نور, از آياتي است كه مفسران شيعه, آن را درمورد اهل بيت(ع)تفسير كرده اند. سيد هاشم بحراني در تفسير برهان, بيش از 20 روايت از امام صادق(ع)و ساير امامان معصوم در تطبيق تفسير اين آيه با شأن ومنزلت اهل بيت(ع) ياد كرده است.
حال آن كه در تفسير يادشده در سخن امام صادق(ع), كم ترين اشاره اي به مقام اهل بيت نشده, بلكه برخلاف باور شيعه, در دو روايت منسوب به امام صادق(ع) نور هدايت ونيز نور زمين, به خلفاي چهارگانه, تفسير شده است.
اين مطلب, بيانگر جعل و تحريف آشكاري است كه در اين تفسير صورت گرفته است.

جبرگرايي در برخي از روايات

درميان مجموعه روايات تفسير يادشده, مواردي چند به چشم مي خورد كه به لحاظ كلامي, جايگاهي استوار در انديشه كلامي شيعه ندارند, بلكه آثار زيانبار اعتقاد بدانها در رهنمودهاي امامان معصوم(ع)بيان شده است واعتقاد به جبر دراين ميان نمونه اي بس روشن و آشكار است و ماتنها به ذكر روايات موجود در اين رابطه بسنده مي كنيم:
الف. در تفسير آيه شريفه (وعنده امّ الكتاب) گويد:
(قال جعفر: الكتاب الّذي قدّر فيه الشّقاوة والسّعادة فلايزداد فيه ولاينقص.(وما يبدل القول لديّ) والاعمال اعلام فمن قدر له بالشّقاوة ختم له بها.)49
جعفر گويد: كتاب چيزي است كه سعادت و شقاوت درآن مقدّر شده, پس درآن نه كم شود ونه زياد وعملهاي انسان فقط نشانه هايي از سعادت و شقاوتند. پس هركه براي او سعادت مقرر شده است, عاقبت كار او, ختم به سعادت مي شود وهر كه براي او شقاوت مقدر شده است, عاقبت كار او به شقاوت ختم مي شود.
در تفسير آيه شريفه:(هو اعلم بكم) گويد:
(قال جعفر: اعلم بكم لانه خلقكم و قدر عليكم الشّقاوة و السّعادة قبل ايجادكم فانتم متقلّبون فيما اجري عليكم في السّابق من الاجل والرزق والسّعادة والشّقاوة ولاتستجلب الطاعات سعادة ولا المخالفات شقاوة ولكن سابق المقدّر هوالّذي يختم بما بدي.)50
جعفر گويد: خداوند به شما داناتر است چون شما را آفريد وسعادت و شقاوت را پيش از ايجاد شما, بر شما مقدر كرد. پس شما درآنچه از ازل بر شما جاري شد, از اجل و رزق و سعادت وشقاوت, برمي گرديد, طاعت[الهي] سعادت را نصيب انسان نمي كند ونه مخالفتها شقاوت را ولكن سرنوشت از پيش تعيين شده آن چيزي است كه ختم مي كند به آنچه آشكارا مي شود.
درتفسير آيه شريفه:(وماأنت بهادي العمي عن ضلالتهم)(نمل/71) گويد:
(قال جعفر: اظهار آيات رسالاتك علي من أظهر الحقّ عليه في الازل آيات السّعادة وجلاه بحلية الاختصاص فيكون دعاؤك له دعاء تذكير و موعظة لا دعاء ابتداء لانّه من لم تجر له السّعادة في الازل, لم يمكنك ان توصله الي السّعادة.)51
جعفرگويد: اظهار آيات رسالت(با رسالتهاي) تو بر كسي كه در ازل حقّ براو آشكار شده است. آيات سعادت است و با زيور ويژه مي پوشاند. پس دعوت تو براي او, دعوت يادآوري و موعظه است, نه دعوت ابتدايي, زيرا هر كه براي او در ازل, سعادت جاري نشده, براي تو ممكن نيست كه او را به سعادت برساني.
آنچه كه ياد شد, گزينه هايي بود از رواياتي كه به گونه روشن دلالت بر جبر مي كنند و سرنوشت دنيوي و اخروي انسان را از فقر و ذلت و ثروت و خوشبختي و سعادت و شقاوت و… بسته به تعيين ازلي دانسته و طاعت و معصيت را يكسان وهدف بعثت انبيا را تنها پند و يادآوري مي دانند.
واين انديشه اي نيست كه خرد آن را تأييد كند و در زمره رهنمودهاي معصوم(ع)قرار دهد.

روايات ناسازگار با باورهاي شيعه

تفسير منسوب به امام صادق(ع) داراي روايتهايي است كه در اصول و فروع, با باورهاي شيعه ناسازگارند.
شايان يادآوري است كه اين گونه روايتها, از نظر ساختار نيز با ديگر روايتها, تفاوتي آشكار دارند واين تفاوت با اندك درنگ به دست مي آيد. اينك برخي از اين روايتها را كه محدود و درخور شناسايي است, ياد مي كنيم:
الف. پس از ذكر تفسير آيات سوره حمد آمده است:
(قال جعفر: آمين اي قاصدين نحوك و أنت اكرم من أن تخيّب قاصداً.)52
آمين, يعني قصد كنندگانيم به سوي تو و تو گرامي تر از آني كه قصد كنندگان به سوي خود را مأيوس گرداني.
برآگاهان به مذهب اماميه پوشيده نيست كه كلمه(آمين)درآخرسوره فاتحه از ديدگاه اين مذهب, جايز نيست و فقيهان شيعه گفتن آن را سبب باطل شدن نماز مي دانند.53
اهل سنت نيز كه واژه (آمين) را پس از فاتحه در نماز مي گويند, بدون تشديد وبه معناي استجب(اجابت كن) مي دانند, چنانكه چگونگي قراءت و معناي آن, در كتابهاي فقهي اهل سنت, به شرح ياد شده است 54, حال آن كه دراين تفسير(آمين) به تشديد, خوانده شده كه به معناي قاصدين است.
ب. در تفسير آيه شريفه(اليوم اكملت لكم دينكم… )(مائده/ 3)گويد:
(اليوم اشارة الي يوم بعث محمّد رسول اللّه (ص) ويوم رسالته.)55
كلمه يوم, به روز بعثت محمّد رسول خدا(ص)وروز رسالت آن حضرت, اشاره است.
ترديدي نيست كه مفسران شيعه, نزول آيه را در روز غديرخم مي دانند وكلمه (اليوم) را اشاره به آن روز مي دانند. مفسران اهل سنت در تفسير اين آيه, دو ديدگاه دارند: برخي آيه را به معنايي كه شيعه معتقد است تفسير كرده اند و بعضي ديگر (اليوم) را اشاره به روز عرفه در سفر حجّة الوداع مي دانند كه با توجه به روايات و زمان نزول آيه و شرايط جامعه اسلامي درآن روز, باطل است واحتمال صدور چنين مضموني از امام صادق(ع) درست نيست.
ج. در تفسير آيه(نور)آمده است:
(عن جعفربن محمد الصّادق(ع)في هذه الآية قال: نور السّموات بنور الكواكب والشّمس والقمر ونور الأرضين بنور البيّنات الاحمر و الأبيض والأصفر وغير ذلك ونور قلب المؤمن بنور الايمان والاسلام ونور الطّرق الي اللّه بنور ابي بكر و عمر و عثمان وعلي رضي اللّه عنهم. فمن اجل ذلك قال النّبيّ(ص)اصحابي كالنّجوم بايّهم اقتديتم اهتديتم.)56
از جعفر بن محمّد صادق روايت شده است كه در تفسير اين آيه گويد: نور آسمانها به نور ستاره ها و شمس و قمر است و نور زمينها به نور نشانه هاي سرخ, سفيد و زرد است و نور قلب مؤمن به نور ايمان واسلام است و نور راه به سوي خدا به نور ابي بكر وعمر و عثمان وعلي است ازاين رو پيامبر فرمود: اصحاب من به مانند ستاره ها هستند به هريك كه اقتدا كنيد هدايت مي يابيد.
ونيز مي گويد:
(وقال أيضاً في هذه الآية نور السّموات باربع: بجبرئيل وميكائيل و اسرافيل و عزرائيل عليهم السّلام و نور الأرض بأبي بكر و عمر وعثمان و علي رضوان اللّه تعالي عليهم.)57
نور آسمان به چهارچيز است: به جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل و نور زمين به ابوبكر و عمر و عثمان وعلي (ر ض)است.)
در جعلي بودن اين دو روايت, كم ترين ترديدي, وجود ندارد.
قرار گرفتن نام علي(ع) دركنار ديگر خلفا, آن هم به عنوان نور راه خدا يا نور زمين, جز اعتقاد به درستي خلافت آنان, معناي ديگري ندارد و بي ترديد عقيده اي چنين, راه در سخن امام صادق(ع)ندارد و رواياتي ازاين دست, در عصر امويان و درجهت توجيه خلافكاريها, ساخته و پرداخته شده اند.

روايتهاي سطحي

گذشته از روايتهاي ضعيفي كه با باورها و انديشه تابناك شيعي ناسازگاري دارند, روايتهايي نيز در ميان مجموعه تفسيري مورد بحث, ديده مي شوند كه گرچه ناسازگاري روشن و آشكار با باورهاي مذهب شيعه ندارند, ولي ازنظر محتوا و مضمون, سطحي هستند و از هم گسيخته و سست و با روايتهاي صادره از معصومان(ع), كه يكسره داراي متانت و ژرفا و استواري و درقالب و مضمونهاي بلندند, سازگاري ندارند واينك ازباب نمونه به پاره اي ازاين روايتها اشاره مي كنيم:
الف. در تفسير آيه شريفه (انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون) گويد:
(قال جعفر: (وانا له لحافظون) علي من اردنا به خيراً و ذاهبون به عمّن اردنا به شرّا.)58
جعفر گويد: ما ذكر را در مورد كسي كه درحق او خوبي خواسته ايم, نگه مي داريم و در مورد كسي كه براي او بدي خواسته ايم, از بين مي بريم.
اين مطلب, گذشته ازاين كه از انديشه (جبر) نشأت مي گيرد و ناساز با باور بيش تر مسلمانان است, مطلبي بسيار سطحي به نظر مي رسد.
ب: در تفسير آيه شريفه:(وما عندكم ينفد و ما عنداللّه باق) گويد:
(قال جعفر: ما عندكم ينفد ويعني الافعال من الفرايض والنّوافل وما عند اللّه باق من اوصافه ونعوته لان الحادث يفني والقديم يبقي.)59
جعفر گويد: هرچه در نزد شماست, فاني مي شود; يعني فعلهاي شما از فرائض و نوافل است وآنچه در نزد خداست باقي است; يعني اوصاف و ويژگيهاي اوست, زيرا حادث فاني مي شود و قديم باقي مي ماند.
نماي سخنان يادشده سست تر از سخنان يك سخنور عادي است, چه رسد به امام معصوم(ع) صادر شده باشد.
ج. درتفسير آيه شريفه(انّ ابنك سرق… )(يوسف /81) گويد:
(قال جعفر: معناه ان ابنك ماسرق وكيف يجوزهذه القصة علي نبي بن نبي وهذا من مشكلات القرآن وهو كقوله في قصة داود, (خصمان بغي بعضنا علي بعض) وماكانا خصمين وما بغيا.)60
امام صادق فرمود: معني آن اين است كه پسرت سرقت نكرد. چگونه ممكن است اين تعبير, درحقّ پيامبر, پسر پيامبر به كاربرده شود واين ازمشكلات قرآن است, مانند قول خداي تعالي در قصه داود است كه مي فرمايد:(خصمان بغي بعضنا علي بعض) درحالي كه نه دشمن يكديگر بودند و نه بر يكديگر تجاوز روا داشتند.
براين بيان, مي توان اشكال كرد كه دليلي نيست كه (سرق) (دزدي كرد)به معني (ماسرق) (دزدي نكرد) باشد. به علاوه شخصي كه كلمه سرقت درمورد او به كار رفته, حضرت يوسف نبوده است, تا بگوييم: اطلاق تعبير سرقت بر پيامبر, پسر پيامبر, صحيح نيست و افزون برآن, مفاد آيه نقل قول است وهر نقل قول در قرآن مساوي با پذيرش و تأييد آن نيست.

فرجام سخن

از مجموع بحثهاي گذشته, نكته هاي زير به خوبي روشن مي شود:
1. از تفسير مورد بحث, تاكنون هيچ گونه سندي, در دست نيست, نه سلّمي براي آن سندي ذكر كرده است و نه احتمالات محققان فرانسوي در مورد سند تفسير, پذيرفتني است.
2. ابوعبدالرحمن سلّمي نخستين گردآورنده تفسير, گرچه نوشته هاي بسيار دارد و در عرفان وآگاهي به مباني تصوّف, از شهرت برخور دار است, ولي از سوي برخي نويسندگان به جعل حديث, متّهم شده است.
3. در متن تفسير, روايتهايي وجود دارد كه از نگاه ساختار واسلوب مي توانند صحيح باشند.
5. روايتهايي كه دلالت بر فضيلت رسول اكرم كنند, در متن تفسير وجود دارد, ولي روايتي كه از فضائل اهل بيت وائمه(ع) سخن گويد, به هيچ عنوان در تفسير وجود ندارد
6. روايتهاي كلامي همساز با جبر و روايتهاي فقهي و اعتقادي ناسازگار با تفكر شيعه درآن وجود دارد, ولي اين روايتها اندك هستند و نيز از نظر محتوايي و ساختاري, ساختگي بودن آنها به طور كامل محرز و مشخص است.
نگارنده براين باور است كه امكان صدور اين مجموعه تفسيري از امام صادق(ع) دور به نظر نمي رسد و درعين حال, آثار جعل و تحريف درآن به خوبي نمايان است.
كار مهمي كه توسط جعل كنندگان صورت گرفته است, دردو محور خلاصه مي شود:
1. روايتهايي را برخلاف مذهب عدليه واماميه, جعل و به آن افزوده اند, چنانكه نمونه هايي ازآن ياد شد.
2. تمام روايتهايي كه دربيان فضائل اهل بيت بوده حذف گرديده است.
پل نويا نخستين چاپ كننده و تصحيح كننده كتاب دراين مورد مي نويسد:
(در متني كه سلّمي دركتاب خود حفظ كرده است, هرچه ارجاعي سياسي و اشاره اي به اهل بيت داشته, حذف شده است. تنها يك تخطي(غيرقابل توجيه)ازاين قاعده مي توان يافت; يعني نسخه خطّي [جامع] برخلاف نسخه هاي ديگري كه ما بررسي كرديم, متني به دست مي دهد كه از ناحيه يك تفسير سنّي بعيد مي نمايد.
امام صادق(ع)در تفسير آيه (فتلقّي آدم من ربّه كلمات) (بقره/ 37) مي فرمايد:
خدا درآن زمان كه هنوز هيچ چيز از آفرينش او نبود, ازنور جلال خود پنج مخلوق آفريد واز نامهاي خود به هريك نامي داد. چون محمود است پيامبر را (محمود) ناميد, چون عالي است اميرالمؤمنان را (علي) ناميد, چون فاطر السّموات والأرض بود, از آن نام (فاطمه) را ساخت وچون صاحب اسماء الحسني بود ازآن دونام حسن و حسين را بيرون آورد. پس آنها را در سمت راست عرش خود جاي داد.61
حال اين پرسش مطرح است كه جعل و تحريف در تفسير مورد بحث, از سوي چه كسي صورت گرفته است؟ احتمال مي رود كه جعل برخي روايتها ونيز حذف بعضي ديگر توسط شخص سلّمي, انجام شده است, بويژه كه وي متّهم به جعل حديث نيز بوده است. افزون بر اين, نامبرده گذشته از اين كه صوفي بوده, از علم كلام و علم حديث نيز بهره داشته و متكلم ومحدث بوده است و همان گونه كه پيش تر آورديم, بيش ترين جعل و تحريف درحوزه مسائل كلامي و اعتقادي صورت پذيرفته است.

 

پي نوشت‌ها:

1. ذهبي, محمدحسين, التفسير والمفسرون, دارالكتب الحديثيه, بيجا,2/ 385 ـ 386, به نقل از: حقايق التّفسير سلّمي, مخطوط.
2. ابو عبدالرحمن سلّمي, مجموعه آثار, مقدمه پل نويا بر تفسير امام صادق, ترجمه احمد سميعي/ 8.
3. همان/ 5.
4. پل نويا, مقدمه تفسير ابن عطا در مجموعه آثار سلّمي, گردآوري نصراللّه پورجوادي, مركز نشر دانشگاهي, 1369/ 47.
5. پل نويا, مقدمه تفسير امام صادق در مجموعه آثار سلّمي, گردآوري نصراللّه پورجوادي/ 7.
6. مراجعه شود به: مقدمه نصراللّه پورجوادي بر مجموعه آثار سلّمي/ 12.
7. همان/ 14 به نقل از :مجموعة الرّسائل ج 1/ ص 29.
8. ذهبي, تذكرة الحفاظ,حيدرآباد, 1970 م, 3 / 1046.
10. همان, به نقل از: تلبيس ابليس.
11. سبحاني, محمدتقي, مجله بيّنات, شماره 7, صفحه 100 به نقل از: مقدمه لطائف الاشارات امام قشيري
12. مجموعه آثار سلّمي, گردآوري نصراللّه پورجوادي, مقدمه ايتان كولبرگ بر جوامع الآداب الصوفيّه, 1/ 314.
13. همان, به نقل از: نفحات الانس عبدالرحمن جامي.
14. مجموعه آثار سلّمي, گردآوري نصراللّه پورجوادي, مقدمه احمد طاهري عراقي بر درجات المعاملات, 1/467.
15. همان.
16. فارسي, ابوالحسن عبدالغافر, الحلقة الاولي من تاريخ نيسابور المنتخب من السياق , به كوشش محمد كاظم محمودي, ق 1362 ش / 9.
17. خطيب بغدادي, تاريخ بغداد, چاپ مدينه, 2/ 248.
18. اصفهاني, حافظ ابي نعيم, حلية الاولياء, بيروت, 1967 م,10/ 41 ـ 42.
19. مجموعه آثار سلّمي, گردآوري نصراللّه پورجوادي, مقدمه, 1/ 1.
20. همان.
21. خطيب بغدادي, تاريخ بغداد, 2 / 248.
22. اسفرايني, ابوالمظفر, التعبير في الدين, تصحيح كمال يوسف الحوت, بيروت, 1403ق/ 1983م/ 192.
23. هجويري, كشف المحجوب/ 99.
24. فارسي, ابوالحسن عبدالغافر, الحلقة الاولي من تاريخ نيسابور المنتخب من السّياق/ 9.
25. همان/ 314.
26. رجوع شود به: شرح احوال باقلاني, به قلم ابوعياض كه در تعليقات چاپ كتاب اعجاز البيان باقلاني, بيروت, 1985صفحه 133 نقل شده است.
27. همان/ 106.
28. مجموعه آثـار سلّمي, گردآوري نصراللّه پورجوادي, مقدمه پل نويــا بر تفسـير ابن عطـا, 1 / 72.
29. همان/ 480.
30. همان.
31. همان, مقدمه لويي ماسينيون بر تفسير امام صادق, 1/ 10 ـ 11.
32. همان, مقدمه پل نويا بر تفسير امام صادق / 7.
33. همان.
34. همان, مقدمه لويي ماسينيون بر تفسير امام صادق, 1/ 9 ـ 10.
35. همان / 12.
36. زيعور,علي, كتابا الصادق/ 54.
37. مجموعه آثار سلّمي, گردآوري نصراللّه پورجوادي, مقدمه ماسينيون بر تفسير امام صادق / 13.
38. همان/11 ـ 12.
39. همان / 6.
40. همان.
41. همان.
42. همان / 21.
43. مجموعه آثار سلّمي, گردآوري نصراللّه پورجوادي, تفسير الصادق / 23, پاورقي شماره 6.
44. همان/ 22, پاورقي شماره 1.
45. همان/ 27.
46. حراني, علي بن شعبه, تحف العقول/ 519.
47. مجموعه آثار سلّمي, گردآوري نصراللّه پورجوادي, تفسير الصادق / 41.
48. همان /46.
49. همان / 25.
50. همان / 46
51. همان/ 50.
52. همان/ 23.
53. امام خميني, توضيح المسائل, مسئله 1130.
54.ابن قدامه, مغني, 1 / 527.
55.مجموعه آثار سلّمي, گردآوري نصراللّه پورجوادي, تفسير الصادق/ 28.
56. همان/ 45
57. همان.
58. همان/ 26
59. همان/ 27.
60. همان/ 23.
61. پل نويا, تفسير قرآن و زبان عرفاني/ 131.


منبع : فصلنامه پژوهشهاي قرآني
کلید واژه ها : تفسیر عرفانی امام صادق علیه السلام تفسیر
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

مطالب مرتبط
تازه ترین مطالب
نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد طراح : دریانت