العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
پنجشنبه 31 مرداد 1398
تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
کد : 17011      تاریخ : 1398/5/10 10:34:38      بخش : اخبار دین پژوهی print
امام جواد (ع) پاسدار حريم وحي عبدالکريم پاک نيا
امام جواد (ع) پاسدار حريم وحي

 

طليعه

حضرت امام محمدتقي عليه‏السلام در دهم ماه رجب سال 195 .ق در مدينه منوّره چشم به جهان گشود. پدر بزرگوارش حضرت رضا عليه‏السلام و مادر ارجمندش بانويي مصري تبار به نام سبيکه مي‏باشد. ريحانه و خيزران از ديگر نامهاي مادر امام جواد عليه‏السلام است. حضرت رضا عليه‏السلام در مورد منزلت فرزندش امام جواد عليه‏السلام و مادر مکرمه آن حضرت، به يارانش فرمود: من داراي پسري شده‏ام که همچون موسي عليه‏السلام شکافنده درياها[ي علم [است و همانند عيسي عليه‏السلام مادري قدسيه و پاکيزه دارد.(1)
پيشواي نهم در سن 7 سالگي به امامت رسيد و هفده سال رهبري شيعيان را به عهده داشت. دوران امامت حضرتش با دو نفر از خلفاي ستم پيشه عباسي مأمون و معتصم مقارن بود. حضرت جواد عليه‏السلام در داشتن تمام صفات زيباي اخلاقي و انساني سرآمد خوبان روزگار بود. پارسايي، علم و دانش و بخشندگي‏اش موجب شده بود که با القاب جواد، تقي، مرتضي و منتجب شناخته شود.
امّا در اين ميان لقب «ابن الرضا» بخاطر شُکوه و جلالت امام رضا عليه‏السلام در ميان مردم شهرت بيشتري داشت و حتي بعد از آن حضرت، مردم امام دهم و يازدهم عليهماالسلام را نيز با همين لقب بيشتر مي‏شناختند. امام رضا عليه‏السلام هنگام خطاب به يگانه فرزندش، بيشتر، از کنيه «ابو جعفر» ـ که نشانه احترام خاصي است ـ استفاده مي‏کرد.(1)
امام محمدتقي عليه‏السلام که در نوجواني به مقام رفيع امامت نائل شده بود، در سن 25 سالگي و در عنفوان جواني به دستور معتصم عباسي و توسط همسر بي‏وفايش اُم الفضل (دختر مأمون) در شهر بغداد به شهادت رسيد.
حضرت جواد عليه‏السلام از همسر ديگرش، سمانه مغربيه، داراي چهار فرزند پسر، به نامهاي: ابوالحسن امام علي النقي عليه‏السلام ، ابو احمد موسي مبرقع، ابو احمد حسين و ابو موسي عمران؛ و چهار فرزند دختر، به نامهاي: فاطمه، خديجه، ام کلثوم و حکيمه بود.(2) حکيمه دختر امام جواد عليه‏السلام همان بانوي با فضيلت و مؤدّب است که در هنگام تولّد حضرت مهدي عليه‏السلام در منزل برادر زاده‏اش امام حسن عسکري عليه‏السلام حضور داشت و به نرجس خاتون ياري مي‏کرد.
شايسته‏ترين ترجمان قرآن
امامان معصوم عليهم‏السلام که بعد از رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله حجت خدا و جانشين پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به شمار مي‏روند شايسته‏ترين ترجمان وحي و آشناترين کس به تفسير قرآن مي‏باشند. بر اين اساس اگر بخواهيم کلام وحي را معنا کنيم، اوّل بايد به سراغ امامان معصوم عليهم‏السلام برويم.
امير مؤمنان علي عليه‏السلام فرمود: «اين قرآن، خطوطي است که در ميان جلد پنهان است، با زبان سخن نمي‏گويد و نيازمند مفسر و ترجمان است... .» و سپس فرمودند: «فَنَحْنُ اَحَقُّ النّاسِ بِهِ؛ ما [امامان معصوم عليهم‏السلام ] براي [تفسير و ترجمان] قرآن از همه مردم شايسته تريم.»(1)
امام باقر عليه‏السلام در معناي آيه «وَ ما يَعْلَمُ تَأويلَهُ اِلاّ اللّهُ وَالرّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»(2)؛ فرمود: يعني «معني تمام قرآن را جز خداوند و کساني که راسخ در علم هستند(3) نمي‏دانند.» و امام صادق عليه‏السلام راسخان در علم را چنين معرفي کرد: «نَحْنُ الرّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ وَ نَحْنُ نَعْلَمُ تَأويلَهُ؛ ما [اهل بيت] راسخان در علم هستيم و ما تأويل قرآن را مي‏دانيم.»
پيشواي پنجم ضمن گفتار روشنگرانه‏اي که در مورد امتيازات اهل بيت عليهم‏السلام بيان فرموده است، به اين نکته اشاره کرده، مي‏فرمايد: «نَحْنُ تَراجِمَةُ وَحْيِ اللّه‏ِ؛(4) ما مترجمان وحي الهي هستيم.» امام صادق عليه‏السلام در معناي آيه: «بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في صُدُورِ الَّذينَ اُوتُوا الْعِلْمَ»؛(5) «ولي اين قرآن آيات روشني است که در سينه دانشوران [و اهل علم] جاي دارد.» فرمود: «مقصود از اهل علم که دانش تفسير قرآن را در سينه خود جاي داده‏اند، امامان معصوم عليهم‏السلام هستند.»(6)
با توجه به نکات فوق در اين نوشتار سعي شده است که برخي از نکته‏هاي تفسيري و مفاهيم قرآني از سيره و سخن امام جواد عليه‏السلام استخراج شده و به مبلّغان و مخاطبان گرامي عرضه شود، تا با پيروي از شيوه تبليغي آن حضرت در عرضه مطالب بلند وحياني، با برخي از معاني آيات الهي نيز آشنا شويم.
ترويج آيات قرآن
حضرت جواد عليه‏السلام بر اين باور بود که آيات الهي بايد در جامعه فراگير شود و تمام مسلمانان در گفتار و رفتار و استدلالهاي روزمرّه خود از قرآن و معارف بلند آن بهره گيرند، به همين جهت سعي مي‏کرد که در گفتگوها و معاشرت و برخورد با مردم از آيات قرآن استفاده کند. داستان زير نمونه‏اي از اين حقيقت است.
قاسم بن محسن مي‏گويد: در سفري که به مکه رفته بودم در راه به شخص ضعيف و مستحقي برخورد کردم، از من چيزي خواست و من هم يک قرص نان به او صدقه دادم، سپس به راه خود ادامه دادم، در راه گردباد تندي وزيد و عمامه‏ام را با خود برد. من هر چه تلاش کردم نفهميدم که به کدام سمت برد. هنگام بازگشت در مدينه به حضور امام جواد عليه‏السلام رفتم، امام به من فرمود: اي قاسم! عمامه‏ات را در راه باد با خودش برد؟ گفتم: بلي. امام به خادم خود فرمود: برو عمامه قاسم را بياور و او عينا عمامه خودم را برايم آورد. من با شگفتي تمام به حضرت عرضه داشتم: اي پسر رسول خدا! اين عمّامه چگونه بدست شما رسيد. امام پاسخ داد: تو در راه به مستمندي صدقه دادي و خداوند احسان تو را پذيرفت و به شکرانه آن، عمامه‏ات را به تو برگرداند. حضرت جواد عليه‏السلام در ادامه سخن خويش اين آيه را قرائت کرد: «اِنَّ اللّه‏َ لا يُضيعُ اَجْرَ الْمُحْسِنينَ»(1)؛ «خداوند متعال مطمئنا پاداش نيکوکاران را ضايع و تباه نمي‏سازد(2).»
کودکي در مسند امامت
روزي علي بن اسباط (يکي از شيعيان کوفي) در دوران کودکي امام جواد عليه‏السلام به حضور آن حضرت شرفياب شد. او مي‏گويد: من دقيقا به قدّ و قامت آن بزرگوار خيره شده و قيافه و حرکات و سکناتش را زير نظر داشتم تا در موقع مراجعت، شکل و شمايل امام جواد عليه‏السلام را بهتر براي يارانم در مصر نقل کنم. درست در همين هنگام که با اين انديشه به او نگاه مي‏کردم، آن حضرت نشست و رو به سوي من کرده و گفت: «اي علي بن اسباط! خداوند کاري را که در مسئله امامت کرده، همانند کاري است که در مسئله نبوت انجام داده است. گاهي در قرآن مي‏فرمايد: «و آتَيْناهُ الْحُکْمَ صَبِيّا»(3)؛ «ما به يحياي پيامبر عليه‏السلام در دوران کودکي فرمان [نبوت] داديم.» و گاهي در مورد انسانها مي‏فرمايد: «حَتّي اِذا بَلَغَ اَشُدَّهُ وَ بَلَغَ اَرْبَعينَ سَنَةً»(4)؛ «تا زماني که به کمال قدرت و رشد عقلي برسد و به چهل سالگي بالغ گردد.» با توجه به اين آيات همانگونه که ممکن است خداوند متعال حکمت را به انساني در کودکي بدهد، در قدرت اوست که آن را در چهل سالگي بدهد.»(1) و به اين ترتيب هر گونه شک و شبهه را در مورد امامتش از ذهن علي بن اسباط زائل نمود.
براي توضيح بيشتر نقل روايتي از امام رضا عليه‏السلام در اينجا مناسب مي‏نمايد: روزي صفوان بن يحيي به حضرت رضا عليه‏السلام عرضه داشت: قبل از آنکه خداوند متعال فرزندت ـ حضرت ابوجعفر ـ را به شما عطا کند، مي‏فرموديد که خداوند به من پسري خواهد بخشيد. اينک خداوند متعال او را به شما ارزاني کرد و چشم ما به جمالش روشن شد. حال مي‏پرسيم، ـ خداي نکرده ـ اگر خبري شد [و شما از دنيا رفتيد!] بعد از شما ما به چه کسي رجوع کنيم؟ امام رضا عليه‏السلام به فرزندش حضرت جواد عليه‏السلام ـ که پيش رويش ايستاده بود ـ اشاره کرد. صفوان بن يحيي با کمال تعجب گفت: ايشان که کودکي سه ساله هستند؟! [چطور مي‏شود يک کودک امام باشد؟] امام فرمودند: «وَ ما يَضُرُّهُ مِنْ ذلِکَ شَيْ‏ءٌ قَدْ قامَ عيسي بِالْحُجَّةِ وَ هُوَ اِبْنُ ثَلاث سِنينَ؛ کودک بودن او در امامتش مشکل ايجاد نمي‏کند، عيسي عليه‏السلام در سه سالگي به حجيّت الهي قيام نموده [و به نبوت رسيد].»(2)
علي بن اسباط مي‏گويد: روزي به امام جواد عليه‏السلام عرض کردم: اي مولاي من! مردم به کوچکي سن شما ايراد مي‏گيرند و به اين جهت از پذيرفتن امامتتان سر باز مي‏زنند. امام در پاسخ فرمودند: چرا آنان اين نکته را بر من ايراد مي‏گيرند؟ به خدا سوگند! خداوند متعال به پيامبرش صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «قُلْ هذِهِ سَبيلي اَدْعُوا اِلَي اللّه‏ِ عَلي بَصيرَةٍ اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني»(3)؛ «بگو: اين راه من است! من و هر کسي که پيرو من باشد، با بصيرت کامل، [همه مردم را] به سوي خدا دعوت مي‏کنيم.»
و غير از علي عليه‏السلام در اول اسلام کسي از رسول اللّه‏ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله پيروي نکرد. و آن حضرت در آن هنگام 9 ساله بود و من هم 9 سال دارم.(1) [که با بصيرت کامل مردم را به سوي خدا هدايت مي‏کنم؟]
سوگندهاي قرآن
يکي از مهمترين عوامل پيشرفت جوامع، سوق دادن افراد آن به سوي علم و دانش و تفکر است. قرآن کريم با شيوه‏هاي مختلفي انسانها را به تفکر واداشته است. يکي از اين شيوه‏ها، سوگندهاي آن است. معمولاً امور مقدس و ارزشمند مورد قَسَم قرار مي‏گيرند. خداوند متعال در موارد متعددي از کتاب خويش به پديده‏هاي طبيعي جهان آفرينش قسم مي‏خورد؛ و شب و روز و ستاره و خورشيد و ماه و امثال آن مورد سوگند خداوند متعال قرار گرفته‏اند. علي بن مهزيار درباره سوگندهاي قرآن از محضر امام جواد عليه‏السلام نکته‏اي را نقل کرده است که قابل دقت و بررسي است. او روزي از پيشواي نهم سؤال کرد: سوگندهاي قرآن همانند: «وَ اللَّيْلِ اِذا يَغْشي وَالنَّهارِ اِذا تَجَليّ وَالنَّجْمِ اِذا هَوي» و نظائر اينها براي چه در قرآن مورد قسم قرار گرفته است؟ امام فرمود: خداي تعالي [براي بيداري انسان و تحريک انديشه و عقل وي] مي‏تواند به هر يک از مخلوقاتش که بخواهد سوگند ياد کند ولي مردم جز به ذات او، به چيز ديگري نبايد سوگند ياد کنند.(2)
هدايت گمراهان با آيات الهي
قاسم بن عبدالرحمن به مذهب زيديه گرايش داشت، امّا با شنيدن آياتي از قرآن که امام جواد عليه‏السلام بر وي قرائت کرد، با حقيقت آشنا شده و به امامت امام جواد عليه‏السلام و سائر ائمه اعتقاد پيدا کرد. او در اين مورد مي‏گويد: من زماني به مذهب زيديه تمايل داشتم تا اينکه به بغداد سفر کردم و مدتي آنجا بودم، در همان ايّام روزي در يکي از خيابانهاي بغداد، ديدم مردم با شور و شوقِ وصف ناپذيري به يک نقطه معلومي متوجه هستند؛ بعضي مي‏دوند، بعضي بالاي بلنديها مي‏روند، بعضي ايستاده و آنجا را تماشا مي‏کنند. پرسيدم: چه خبر است؟
گفتند: ابن الرضا! (حضرت جواد فرزند امام رضا عليه‏السلام ) مي‏آيد. گفتم: من هم بايد او را ببينم. تا آنکه حضرت جواد عليه‏السلام سوار بر قاطر نمايان شد. من همچنان که به او خيره شده بودم، پيش خودم گفتم: خداوند گروه اماميه را از رحمت خود دور کند، آنها اعتقاد دارند که پروردگار متعال، اطاعت اين جوان را بر مردم واجب گردانيده است! همين که اين انديشه در ذهن من خطور کرد، آن حضرت راهش را به سوي من کج کرد و رو به من کرده، اين آيه را قرائت کرد: «اَبَشَرا مِنّا واحِدا نَتَّبِعُهُ اِنّا اِذا لَفي ظَلالٍ وَ سُعُرٍ»(1)؛ [قوم ثمود گفتند:] آيا ما بشري از جنس خود را پيروي کنيم؟ در اين صورت ما در گمراهي و جنون خواهيم بود.»
با شنيدن اين آيه ـ که از دل من گواهي مي‏داد ـ با خود انديشيدم که: مثل اينکه او ساحر و پيشگو است که از انديشه‏هاي نهاني من خبر مي‏دهد؟ حضرت جواد عليه‏السلام دوباره مرا خطاب کرده و اين آيه را تلاوت فرمود: «ءَ اُلْقِي الذِّکْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنا بَلْ هُوَ کَذّابٌ اَشِرٌ»(2)؛
«آيا از ميان ما تنها بر او وحي نازل شده؟! نه، بلکه او آدم بسيار دروغگو و خودپسندي است.» وقتي که متوجه شدم حضرت جواد عليه‏السلام واقعا از انديشه‏هاي قلبي من خبر مي‏دهد و اين براي افراد عادي ممکن نيست، فهميدم که او وليّ خدا و امام مسلمين است. بعد از آن از مذهب زيديه دست برداشته، اعتقادم به آن بزرگوار کامل شد و به امامت حضرتش اقرار کرده و اعتراف نمودم که او حجت خدا بر مردم است.(3)
پبامبران مُرسَل
حضرت عبدالعظيم حسني عليه‏السلام در تفسير ذَالْکِفْل ـ که در آيه 48 سوره ص مورد ستايش خداوند قرار گرفته ـ مي‏گويد: نامه‏اي به امام جواد عليه‏السلام نوشتم و در آن از نام «ذا الکِفل» و اينکه آيا او پيامبر مرسل بود يا نه؟ پرسش نمودم. امام جواد عليه‏السلام در پاسخ فرمود: خداي متعال يکصد و بيست و چهار هزار پيامبر فرستاد، و سيصد و سيزده نفر از آنان مرسل بودند و «ذو الکِفل» يکي از آن مرسلين است که بعد از سليمان بن داود مي‏زيست، و در ميان مردم مانند داود عليه‏السلام قضاوت مي‏کرد و جز براي خداي عزّوجلّ خشمگين نمي‏شد و نام شريف او «عويديا» بود. او همان است که خداي عزّ وجلّ در کتاب شريف خود از او نام برده و فرمود: «وَاذْکُرْ فِي الْکِتابِ اِسْمعيلَ وَالْيَسَعَ وَ ذَالْکِفْلِ کُلٌّ مِنَ الاَْخْيارِ»(1)؛ «و در اين کتاب به ياد آر «اسماعيل» و «يَسَع» و «ذو الکفل» را که همه از نيکان بودند.»
نامهاي خداوند
ابو هاشم جعفري از امام جواد عليه‏السلام سؤال کرد که معناي واحد چيست؟ حضرت پاسخ داد: اجماع و اتفاق زبانهاي مردم به يگانگي و وحدانيت خداوند متعال مي‏باشد، چون خداوند در قرآن کريم مي‏فرمايد: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللّه‏ُ»(2)؛ «و اگر از آنان بپرسي چه کسي آنانرا آفريده است، قطعا همه آنان خواهند گفت: خدا.»(3)
وي همچنين معناي صمد را ـ که در سوره توحيد آمده است ـ از امام جواد عليه‏السلام چنين نقل مي‏کند:
«صمد يعني بزرگي که تمام موجودات عالم در نيازهاي کوچک و بزرگ خود به او مراجعه کرده و محتاج اويند.»(4)
مقابله با تحريف کنندگان قرآن
احمد بن محمد بن سياري(5) حدود صد و هشتاد و هشت روايت در مورد تحريف قرآن نقل کرده است. وي که فردي غيرقابل اعتماد و در نقل احاديث ضعيف و کذّاب مي‏باشد مورد قدح امام جواد عليه‏السلام قرار گرفت. آن حضرت احمد سيّاري را ـ که در مورد امامت دچار غلوّ شده بود و احاديثي را در مورد تحريف قرآن جعل مي‏کرد ـ در نامه‏هاي خود تکذيب نموده و ادعاهاي او را باطل و بي اساس خواند.(1)
انديشه‏هاي ناب در تفسير قرآن
امام جواد عليه‏السلام به عنوان پاسدار حريم وحي از تفسيرهاي نابجا و غير عقلاني آيات قرآن جلوگيري کرده و علماء و دانشمندان را به سوي فهم صحيح آيات راهنمايي مي‏کرد. در اينجا به دو مورد اشاره مي‏کنيم:
1. روزي در مجلس معتصم، برخي از دانشمندان به آيه‏اي استناد کرده و يک حکم شرعي صادر نمودند. امام جواد عليه‏السلام که در آن جلسه حضور داشت خطاي آنان را گوشزد نموده و تفسير صحيح را براي حاضرين ارائه نمود.
محمد بن مسعود عياشي سمرقندي در تفسير خود ماجراي آن مجلس را چنين آورده است: در زمان معتصم عباسي، عواملِ خليفه عده‏اي دزد را ـ که راههاي عمومي در بين شهرها را براي مسافرين و کاروانهاي حج نا امن کرده بودند ـ دستگير کرده و از مرکز خلافت در مورد چگونگي مجازات آنان خواستار دستور بودند. خليفه در مورد اين حادثه حساس، مجلس مشورتي تشکيل داده و از دانشمندان عصر، کيفيت اجراي حدّ شرعي را در مورد آنان خواستار شد. آنان گفتند: قرآن در اين مورد بهترين راهکار است، آنجا که مي‏فرمايد: «اِنَّما جَزاءُ الَّذينَ يُحارِبُونَ اللّه‏َ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الاَْرْضِ فَسادا اَنْ يُقَتَّلُوا اَوْ يُصَلَّبُوا اَوْ تُقَطَّعَ اَيْديهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ اَوْ يُنْفَوْا مِنَ الاَْرْضِ»(2)؛ «کيفر کساني که با خدا و رسول او به جنگ و محاربه بر مي‏خيزند و در روي زمين در اشاعه فساد تلاش مي‏کنند، اين است که: اعدام شوند يا به دار آويخته گردند يا دست و پاي آنان به عکس يکديگر قطع شود و يا اينکه از سرزمين خود تبعيد گردند.»
آنان به خليفه پيشنهاد کردند طبق اين آيه، يکي از کيفرهاي فوق را در مورد تبهکاران انتخاب کند. معتصم عباسي در همان جلسه از امام جواد عليه‏السلام
نيز نظر خواست. آن حضرت اول از اظهار نظر خودداري کرد، امّا وقتي که با اصرار خليفه مواجه شد، نظر خود را چنين اعلام کرد: اينان در استدلال به آيه خطا کردند. استنباط حکم شرعي از اين آيه دقت بيشتري مي‏طلبد و بايد تمام جوانب مسئله در نظر گرفته شود و نسبت به جرمهاي مختلف کيفرها فرق مي‏کند؛ زيرا اين مسئله صورتهاي مختلف و احکام جداگانه دارد: 1. اگر اين راهزنان فقط راه را نا امن کرده‏اند؛ نه کسي را کشته و نه مال ديگري را به غارت برده‏اند، مجازات آنان فقط حبس است و اين همان معناي نفي از ارض است. 2. اگر راه را ناامن کرده و افراد بي‏گناهي را کشته‏اند، امّا به مال ديگران تجاوز نکرده‏اند، مجازات آنان اعدام است. 3. اگر امنيت را از راههاي عمومي سلب کرده، انسانهاي بي‏گناه را کشته و مال مردم را نيز به غارت برده‏اند، کيفر آنان بايد سخت‏تر باشد؛ يعني اول دست و پايشان را به عکس همديگر قطع مي‏کنند، پس به دار مجازات آويخته مي‏گردند.
معتصم اين نظريه را پسنديده و به عامل خود دستور داد، طبق نظر امام جواد عليه‏السلام عمل کند.(1)
2. زرقان، يکي از دوستان صميمي احمد بن ابي داود، قاضي بغداد بود. او مي‏گويد: روزي دوستم احمد را ديدم که از مجلس معتصم ـ هشتمين خليفه عباسي ـ مي‏آيد؛ امّا خيلي افسرده و ناراحت است. گفتم: چرا اين قدر ناراحت و افسرده‏اي؟ پاسخ داد: امروز در مجلس خليفه، ابو جعفر ابن الرضا عليه‏السلام چنان مرا عاجز و درمانده کرد که آرزو کردم، اي کاش بيست سال پيش از اين مرده بودم و مثل چنين روزي را نمي‏ديدم!! گفتم: مگر چه شده؟ گفت: امروز در مجلس خليفه نشسته بوديم، شخصي را به اتّهام دزدي پيش خليفه آوردند و او به سرقت اعتراف کرد. در اين حال، معتصم به دانشمندان و فقهاي مجلس رو کرده و گفت: چگونگي اجراي حدّ الهي بر اين دزد را بيان کنيد! دست او را چطور قطع کنيم؟
من گفتم: دست دزد را بايد از مچ قطع کرد. خليفه پرسيد، به چه دليل؟ گفتم: به دليل آنکه دست، انگشتان و کف تا مچ را شامل مي‏شود و خداوند در آيه تيمّم فرموده: «فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ اَيْديکُمْ مِنْه»؛ «[با خاک پاک تيمم کنيد و [از آن، بر صورت [پيشاني]و دستها [تا مچ[ بکشيد.»
بسياري از علماء در اين نظريه با من موافقت کرده و آن را تأييد نمودند. امّا عدّه‏اي ديگر گفتند: بايد دست را از آرنج بريد. خليفه پرسيد: به چه دليل؟ گفتند: به دليل آيه وضو که مي‏فرمايد:
«فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ اَيْديکُمْ اِلَي الْمَرافِقِ»؛ «[هنگام اقامه نماز] صورت و دستها را تا آرنج بشوييد.» خداوند متعال حدود دست را در اين آيه تا آرنج معين کرده است. برخي نيز فتوا دادند که: بايد از شانه، دست را قطع کرد و استدلال مي‏کردند که دست از انگشتان تا شانه را شامل مي‏شود.
خليفه با مشاهده اختلاف آراء در ميان فقها متحير شده و به محمد بن علي عليهماالسلام رو کرده و گفت: اي ابا جعفر! در اين موضوع شما چه مي‏گوييد! او پاسخ داد: علماء گفتارهاي خود را بيان کردند و شما شنيديد؛ مرا از بازگو کردن نظريّه‏ام معاف بدار! خليفه گفت: شما را به خدا سوگند نظر خود را در اين موضوع بيان کنيد.
حضرت جواد عليه‏السلام فرمودند: اکنون که قسم دادي، به ناچار نظر خود را مي‏گويم: اين حدود که علماي مجلس تعيين کردند صحيح نيست، بلکه بايد چهار انگشت او، بدون انگشت ابهام، بريده شود.
خليفه گفت: دليل شما براي اين مدّعا چيست؟ محمد بن علي عليهماالسلام پاسخ داد:
پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده است: «اَلسُّجُودُ عَلي سَبْعَةِ اَعْضاءٍ: اَلْوَجْهُ وَالْيَدَيْنِ وَ الرُّکْبَتَيْنِ وَالرِّجْلَيْنِ؛ سجده با هفت عضو انجام مي‏شود: پيشاني، دو [کف [دست، دو زانو و دو [انگشت ابهام] پا.» اي خليفه! هرگاه دست را از مچ، يا از مرفق جدا کنند، ديگر دستي براي سجده باقي نمي‏ماند؛ در صورتيکه خداوند متعال در قرآن مي‏فرمايد: «وَ اَنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ»؛ «مواضع سجده مخصوص خداوند است.» و هر چه براي خدا باشد بريده نمي‏شود.
معتصم از اين استدلال قرآني شگفت زده شد و آن را تصديق نمود. آنگاه دستور داد انگشتان دزد را طبق نظر محمد بن علي عليهماالسلام بريدند.(1)
زرقان در ادامه سخن خود مي‏گويد: ابن ابي داود از آن روز به بعد سخت مضطرب و پريشان احوال بود و با خود مي‏گفت: چرا نظريه او ـ که قاضي مخصوص خليفه است ـ پذيرفته نشد، امّا فتواي يک جوان پذيرفته شد و او از شدت حسد بر خود مي‏پيچيد، تا اينکه بعد از سه روز پيش معتصم رفته و چنين گفت: نصيحت و خيرخواهي اميرالمؤمنين بر من واجب است و من مي‏ترسم اگر اين سخن را نگفته باشم، در روز قيامت در آتش جهنم بسوزم. پرسيد: چه مي‏خواهي بگويي؟! ابن ابي داود گفت: وقتي شما مجلسي را مرکب از علماء و فقها تشکيل مي‏دهيد، تا امر مهمي از امور ديني مطرح شود و در آن مجلس وزراء، امراء، فرماندهان نظامي، صاحب منصبان کشور، دربانان و خدمتگزاران حضور دارند، گفتگوها و مذاکرات اين مجلس را مردم در خارج مي‏شنوند و به همه جا پخش مي‏شود، با اين حال شما در چنين جلسه با شکوهي رأي فقها را رد کرده و گفته يک مرد جواني را مي‏پذيريد که عدّه زيادي به امامت او قائل هستند و آنان او را به مقام خلافت شايسته‏تر مي‏دانند، اين عمل شما موجب مي‏شود که جايگاه محمد بن علي عليهماالسلام در ميان مردم تقويت شده و حکومت شما تضعيف شود!
هنگامي که خليفه عباسي سخنان کينه توزانه اين قاضي حسود را شنيد، رنگش تغيير يافت و به او گفت: خداي متعال به تو جزاي خير دهد که مرا راهنمايي کرده و آگاه ساختي.
سخن چيني ابن ابي داود آنچنان خليفه را دگرگون کرده و افکارش را پريشان ساخت که به فاصله چند روز امام جواد عليه‏السلام را مسموم کرده و به شهادت رساند.(2)

پي نوشت ها:

1. بحارالانوار، ج 50، ص15.
1. گفتني است که امام جواد عليه‏السلام پسري به نام جعفر نداشت تا مُکنّي به ابو جعفر باشد، امّا از آنجايي که آن حضرت شباهت زيادي به جدّش امام باقر عليه‏السلام داشت به ابو جعفر ثاني مشهور گرديد.
2. منتهي الآمال، ج2، ص 350.
1. نهج البلاغه، خطبه 125.
2. آل عمران/ 7.
3. تفسير صافي، ج1، ص318.
4. کافي، ج1، ص192.
5. عنکبوت/ 49.
6. تفسير الصافي، ج1، ص20.
1. توبه/ 120.
2. الخرائج، ج1، ص377؛ کشف الغمه، ج2، ص367.
3. مريم/ 12.
4. احقاف/ 15.
1. کافي، مولد ابي جعفر محمد بن علي الثاني، حديث 3.
2. الميزان، ج14، ص55.
3. يوسف/ 108.
1. تفسير قمي، ج1، ص358.
2. الميزان، ج20، ص307.
1. قمر/ 24.
2. همان/ 25.
3. کشف الغمه، ج3، ص216؛ معجم رجال الحديث، ج15، ص26.
1. الميزان، ج17، ص216، ذيل آيه 48 سوره ص.
2. زخرف/ 87.
3. الميزان، ج18، ص128.
4. الميزان، ذيل سوره توحيد.
5. نجاشي در مورد وي مي‏نويسد: وي در زمان امام عسکري عليه‏السلام از نويسندگان آل طاهر بود. او داراي اعتقادات فاسد و در نقل حديث ضعيف مي‏باشد. (رجال نجاشي، ص80.) شيخ طوسي نيز احمد سياري را در کتاب رجال خود، بدون اينکه تأييد يا توثيق نمايد، در رديف راويان امام هادي و امام عسکري عليهماالسلام به شمار آورده است. (رجال الشيخ، ص 384 و 397.) امّا در کتاب فهرست خويش او را شديدا تخطئه و تضعيف کرده و به اعتقادات نادرست وي اشاره نموده است. (فهرست شيخ طوسي، ص23.)
1. معجم رجال الحديث، ج3، ص73.
2. مائده/ 33.
1. تفسير العياشي، ج1، ص315.
1. وسائل الشيعه، ج28، ص253.
2. تفسير عياشي، ج1، ص319؛ جلوه‏هايي از نور قرآن، ص137.


منبع : مجله مبلغان - مهر 1382 - شماره 45
کلید واژه ها : امام جواد علیه السلام حریم وحی
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد طراح : دریانت